تبليغاتX
.::اولین وبسایت طرفداران محسن افشانی::.
اسکن های "کولاک" و "سینمای امروز"

"کولاک"


 


"سینمای امروز"

 

*************

خب می دونید که 11 فروردین و تولد محسن نزدیکه. ما هم گفتیم مثل سال گذشته یه کاری کنیم. امسال قصد داریم یه آلبوم مجازی درست کنیم. به این ترتیب که شما یک الی حداکثر 2 خط متن، شعر یا پیام تبریک تولد و یا هر چیز دیگه ای رو کاغذ با اسم و سن و شهرتون بنویسید، بعد هم اسکنش کنید یا ازش عکس بندازید و آپلود کنید و در کامنت خصوصی برای ما بذارید(به هیچ وجه ایمیل نکنید).  فراموش نکنید متن ارسالی کیفیت خوبی داشته باشه و از یکی 2 خط بیشتر نشه. نکته ی دیگه هم اینکه فقط تا 29 اسفند وقت دارید. چون ترتیب این کار وقت زیادی می بره و  در ایام عید به هیچ عنوان وقت آزاد نداریم و این پست هم استثنا محسوب میشه. پس دست به کار شید.
این ایده رو هم یکی از خوانندگان سایت به اسم "سونا" داد. اینم گفتیم حق کپی رایت رعایت شه!


نگارش در تاريخ پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388 توسط تبسم و پارمیدا |

گزارش پشت صحنه قتل در ساختمان 85

گزارش تصویری سریال "قتل در ساختمان 85"


 



نگارش در تاريخ سه شنبه یازدهم اسفند 1388 توسط تبسم و پارمیدا |

سینمای امروز

اسکن مجله ی "سینمای امروز"


پ.ن: اگر این خبرهای اینترنتی و وبلاگ ها و وبسایت های طرفداران نبودند، این مجلات از کجا باید مطلب پیدا می کردند؟ یقینا باید تبدیل به فتومگزین می شدند!



نگارش در تاريخ دوشنبه دوازدهم بهمن 1388 توسط تبسم و پارمیدا |

اسکن های مجله ی "پیشخوان"

مجله پیشخوان

**********

سریال "ستاره های سربی" هم از فروردین از شبکه دوم پخش میشه.


نگارش در تاريخ چهارشنبه هفتم بهمن 1388 توسط تبسم و پارمیدا |

مجله ی تندر

مجله ی "تندر"


*********
پ.ن1: سیامک خواجه وند کارگردان تله فیلم "پلی آف" قصد داره ورژن دوم از این فیلم را با عنوان "دردسرهای لیگ برتر" بسازه. همه ی عوامل قبلی در این سری هم حضور دارند، اما چون اسمی از محسن افشانی ذکر نشده، این خبر رو جزو پی نوشت به عنوان خبر غیررسمی گذاشتم.

پ.ن2: چیزی رو که می خوام بگم نمیدونم تا چه حد به اینجا ربط پیدا میکنه اما در هر صورت جالبه که بدونید "مسعود اطیابی" از یکی-دو ماه  پیش فیلمبرداری فیلم سینمایی "شرط اول" رو با حضور بازیگرانی از جمله: اکبرعبدی، کامبیز دیرباز، الناز شاکردوست، سیروس گرجستانی و نگار فروزنده و همچین تهیه کنندگی "محمد کمالی پور" شروع کرده بود که حالا کار در حالیکه %90 از مرحله ی تولیدش به پایان رسیده و بازیگران که خواستار دریافت آخرین قسطشون پیش از اتمام فیلمبرداری بودند که این امر صورت نگرفت و باعث بروز اختلاف مالی بین تهیه کننده و بازیگران(!) شد و در نهایت پروژه متوقف شد و قراره از راه قانونی ماجرا پیگیری بشه. نکته ی قضیه اینجاس که کل بازیگرای این فیلم از افراد با سابقه ای هستند و با این وجود درگیر این مشکل شدند!!!
واقعا متاسفم برای افرادی که از صنایع هنری به این شکل سوءاستفاده می کنند.


نگارش در تاريخ چهارشنبه سی ام دی 1388 توسط تبسم و پارمیدا |

مصاحبه با مجله کانون خانواده

مصاحبه محسن افشانی با مجله "کانون خانواده"

 عطر
  من نسبت به بو حس خاصی دارم و معتقدم هر انسان بوی خاص خودش روداره.وقتی یه نفر عطر خاصی رو انتخاب می کنه،یعنی دوست داره همیشه اون بو رو بده.من زمانی که بوی عطر مشابه اون به مشامم می خوره،یاد همون شخص می افتم.خودم بولگاری آکوا مشکی دوست دارم معتقدم واسه یه پسرواقعا عطر جذابیه.

ساعت
 چند تا ساعت دارم که با تیپ های مختلف ست می کنم.اسپورت با لباس های اسپورت و روزانه و ساعت رسمی با لباس های رسمی و عموما کت و شلوار.یه ساعت صفحه مستطیلی بزرگ Police دارم که خیلی دوستش دارم،قشنگه!

کفش
 بیشتر کتونی می پوشم تا کفش،بیشتر لباسام اسپورته.شلوار پارچه ای زمانی می پوشم که فقط کت و شلوار باشه و کفش رسمی هم فقط در این شرایط می پوشم.کتونی Tommy ٬اسنیکرز و کانورس رو خیلی می پوشم،راحته!

 لباس اسپورت
 ۸0 درصد لباسام اسپورته،خیلی وقت ها هم گرمکن می پوشم،حتی زمانی که میخوام برم سر لوکیشن یا سر کار های روزمره،باشگاه هم که می رم فقط اسپورت،گرمکن برشکا مشکی مو خیلی دوست دارم!یه سوئی شرت فیلی هم دارم با یه شال گردن اسپورت آبی سفید که با یه کلاه آدیداس و کانورس می پوشم.

  لباس رسمی
 ۴ دست کت و شلوار دارم که خیلی دوسشون دارم،مخصوصا یه کت و شلوار سفید جاکامن که کات خیلی خوبی داره و استیل قشنگی توی تن داره که با یه پیراهن یقه فرانگی مشکی و پاپیون مشکی روی پیراهن یقه فرانگی سفید با دکمه سر آستین مشکی! با کلاسه!

سفر
سفر کردن رو دوست دارم،دوست دارم همه جا رو ببینم و به خاطر شرایط کاری ام سفر تفریحی می کنم!

ماشین
 کلی ماشین بازم، BMW۳۳۵ رو دوست دارم.خودم  Couppe سرمه ای دارم و به نظرم سواری خوبی داره و قیافه اش خیلی وحشی و دوست داشتنیه! تو دل بروئه!

غذا
 همه غذا ها رو دوست دارم،مخصوصا اگه دستپخت مامانم باشه.البته بادمجون،کدو،قارچ،فلفل دلمه ای،پیاز،هویج پخته و آبمیوه همه مدل رو دوست دارم.ویتامینه هم خیلی دوست دارم.

 شعر
 به شعر و شاعری علاقه زیاد دارم.خودم دلنوشته مسجع زیاد دارم.احمدشاملو، محسن نامجو، افشین یداللهی و...

 رنگ ها
 به حسی که که رنگ ها به آدم می دن و تاثیری که می گذارن اعتقاد دارم.خودم ترکیب مشکی و قرمز رو دوست دارم.

خواننده
 خیلی به خوانندگان اروپایی علاقه ندارم و خواننده های خودمون رو بیشتر دوست دارم.علی لهراسبی، محسن یگانه، محسن چاووشی و احسان خواجه امیری رو دوست دارم.

غذا های فست فود
 تو غذاهای فست فود بی نهایت فیله استریپس رو دوست دارم با سالاد میوه.

غذا های سنتی
عاشق آبگوشتم، کله پاچه رو که اصلا نگو ٬ می بلعم!

آشپزی
 آشپری بلدم،البته یه کمی.تا این حد که اگه خانواده نباشن از گرسنگی نمیرم (البته خدا برکت بده به این رستوران ها و فست فود ها که نمی زارن گرسنه بمونیم!) املت خوب درست می کنم،نیمرو عالی،تخم آبپز عسلی خوب،ماکارونی در حد اعلا،سوسیس سرخ کرده هم بلدم.

سلامت روح
به سلامت روح خیلی اعتقاد دارم،معتقدم هرکس روح خودش رو از هر گونه ناپاکی و آلودگی پاک کنه،در روند روبه رشد زندگی اش خیلی تاثیر می ذاره و این همش به لطف و نظر  خدا بر می گرده. به نظر من برای هر انسان سلامت جسم اهمیت داره این که آدم هر لحظه از زندگی اش احساس خوبی داشته باشه و شکر گذار سلامت جسمی اش باشه حس خوبیه!

صبحانه
 صبحونه رو دوست دارم، ولی وقتی که کار ندارم تا ۱۲،۱۱ ظهر می خوابم.اون وقت صبحونه از دستم می پره...

ناهار
ناهار زیاد می خورم،شام هم خیلی بیشتر.کلا غذا رو دوست دارم،مخصوصا اگه ماکارونی با گوشت فراوان،کتلت،قرمه سبزی و عدس پلو و قیمه نذری باشه.

ورزش
 ورزش کردن رو دوست دارم،چون سلامت جسم رو دوست دارم.من فوتبال میرم.والیبال بازی می کنم،شنا می کنم،الان هم حدود ۲ ماهه که عضو باشگاه هنرمندان هستم واز اینکه در کنار پیشکسوتان هستم خوشحالم (آخه دوستامو همه رو یهو یه جا می بینم!)

موسیقی
در حال رانندگی دائم موسیقی گوش می دم.به موسیقی خوب علاقه دارم و فرقی نمی کنه ایرانی باشه یا خارجی.موسیقی خوب با روحیه ام بازی می کنه و منو یاد بهترین دوران زندگی ام می اندازه.محسن نامجو گوش میدم، فرهاد، فریدون ،خواجه امیری ، لهراسبی ، افتخاری، شجریان، پینک، رپ تاک، همچنین آهنگ های قدیمی خوانندگان خودمون رو هم زیاد گوش می دم.به نظرم پر محتوا تر از امروزه.

 غذاهای دریایی
تو غذاهای دریایی فقط قزل آلا رو دوست دارم،از میگو هم بدم میاد.

 رستوران و منوی مورد علاقه
سوپر استار،آواچی و سندباد زیاد می رم. منوی مورد علاقه ام سوپ جو است.

تغذیه
سبزی خوردن و تربچه رو دوست دارم،ولی بیشتر سالاد فصل و سالاد کلم پر از سس مایونز.دوست دارم نوشابه نخورم،ولی نمی تونم جلوی خودمو بگیرم.آبمیوه زیاد می خورم.نه ژله دوست دارم نه کارامل٬ نه سالاد بروکلی و نه سالاد ماکارونی.دست مامانم درد نکنه صبح به صبح یه لیوان شیر کنار تختم می زاره.شیر دوست دارم،شیر کاکائو ٬ ولی باید خنک باشه،چون نوشیدنی داغ دوست ندارم و تا حالا نخوردم. پنیر و خامه هم دوست دارم اساسی،راستی خامه عسلی هم دوست دارم.

میوه
 میوه زیاد می خورم.یه چیز جالب! وقتی دور و برم شلوغه و زیاد میوه می خورم،می گم من نمی دونم چرا اصلا میوه دوست ندارم! بازم مامانم دستش درد نکنه،هرشب یه بشقاب میوه برام میاره،خیار،سیب،پرتغال،کیوی و موز رو خیلی دوست دارم.خرمالو و انجیر دوست ندارم.البته دست بابام هم درد نکنه که کار می کنه،زحمت می کشه،میوه می خره میاره خونه.

طعم زندگی
 طعم زندگی من هر چی که هست شرینه.خدا رو شکر دعای خیر پدر و مادرم پشت سرم بوده و نمی زاره زندگیم تلخ بشه.خدا سایه شون رو بالای سرم نگه داره انشا الله٬ واقعا بهترین دستپختی که خوردم،دست پخت مامانم،مادر بزرگ و جفت خاله هام بوده.

حرف آخر
برای حرف آخر اینکه در بدترین شرایط احساس خوبی داشته باشید.چون بهترین لحظه ها در مقایسه با بدترین شرایط احساس می شه.بابا دوست دارم،مامان عاشقتم،آبجی هواتو دارم.مواظب خودتون باشید.

***********

یک سوپر پی نوشت که دوست نداشتم در ادامه ی مطلب باشد!

پ.ن1: "فلانی با دختری دوسته؟"..."چند سالشه؟ خوشگله؟ بچه ی کجاس؟"،"وااااایییییی من باورم نمیشه، چطور می تونم با این فاجعه کنار بیام"،"من تو فلان مهمونی دیدمشون، هر کاری ام کردیم ازشون عکس بندازیم نشد" ....و این ها و از این قبیل جملات حرفهایی هستند که خیلی از دخترها (شما بخوانید اکثریت زیر 18 سال) وقتی چیزی از مسئله ی خصوصی شخصیت مورد علاقه شان می شوند یا می بینند، می گویند.حالا چه آن ماجرا شایعه باشد یا حقیقت، مستند باشد یا خیالی و یا حتی آن فرد هنرور باشد یا هنرمند، مهم این است که آنها دوستش دارند و با شنیدن خبرهای بد خصوصا اگر پای مسائل عاطفی هم در میان باشد، احساس بدبختی می کنند. در هر حال قلبشان تبدیل به هزار تکه شده و به همین دلیل سعی می کنند این اخبار را در پربیننده ترین مکانها منتشر کنند تا شریکانی از جنس خودشان برای این فاجعه جهانی پیدا کنند!

این فقط مقدمه ای بود و لازم نیس من تاپیکی برای این حرف ها پیدا کنم، چون همه چیز واضح است...این قضیه مربوط به این کامنت و آن پست نیست...از این قبیل داستان ها همیشه برای همه جالب بوده و هست...ما هم از بقیه سوا نیستیم و طبیعتا می توانیم در روز با شنیدن این جور چیزها 10-15 دقیقه ای در روز در این مورد حرف بزنیم، ثلا وقتی که وسط یک سریال جذاب  تیزرهای تبلیغاتی پخش می شود و واقعا دیدنشان خسته کننده است، اینجور بحث ها جالب به نظر می آیند!
اما قضیه ی منتشر کردن این اخبار آن هم در محیط پابلیک موضوع دیگری است...اگر ادعا می کنید شخصی را دوست دارید...زمانی که در محیط محدودی مثل همین جایی که همگی در آن زندگی می کنیم و در محیط محدودتری مثل فضای کوچک وبسایت ها یا وبلاگ ها، سر این حرف ها را باز می کنید، در حالیکه خیلی ها جنبه ی شنیدن ندارند، جدا از همه ی آن دردسرهایی که برای شخص مورد علاقه تان می سازید، مجبورید به طرز غیرمستقیم دست به جنایت های بشری زده باشید!!!
هر چیزی می دانید بدانید...آفرین به این همه کشفیات...اما خواهش می کنیم این سوالات را نپرسید و این داستان ها را حداقل اینجا تعریف نکنید...سبزی فروشی که در همه ی محله ها وجود دارد!
اگر هم این بار چیزی تایید شد، ما فقط محض فان بودنشان این کار را کردیم...و البته خواستیم فرد مذکور را هم بخندانیم!
ما نه آدم های بسته ای هستیم و نه از عهد قلقلک میرزا آمده ایم...این قبیل موضوعات آنقدر کلیشه هستند که فقط وفقط باعث دلخوری می شوند.

راستی اگر واقعا نیاز به درد و دل داشتید و شانه ای برای گریه کردن، حداقل از امکان کامنت خصوصی استفاده کنید...البته هر چند آبی از ما برای شما گرم نمی شود!!!

پ.ن2: دوستی از ما در 3-4 پست قبل درخواست شفاف سازی در مورد مشکل افشانی با کمالی پور رو داشت، باید بگیم این مسئله در حوزه ی اختیاری ما نیست و در واقع  چیزی بیشتر از مجلات نمیدونیم، حالا اگه خودشون مطلب خاصی دارن می تونن بفرستن، ما درج می کنیم.

پ.ن3: یکی از خبرهایی که قرار بود جزو  سوپرایزهای ما باشد خبر همبازی شدن دوباره ی محسن افشانی و سیاوش خیرابی در سریال 26 قسمتی "از یاد رفته بود...از آنجا که این خبر خیلی ها را خوشحال میکرد تصمیم گرفته بودیم فعلا چیزی نگیم که آقای خیرابی لطف کردند و در برنامه ی "چشم انداز" خبرش را دادند.


نگارش در تاريخ یکشنبه بیستم دی 1388 توسط تبسم و پارمیدا |

اسکن های مجله ی "روزهای زندگی" + "سینمای امروز"

روزهای زندگی


سینمای امروز

******

پ.ن: در این مورد این بحث بیهوده ای که در کامنت ها رخ داده، حتما شب براتون نظراتمونو می نویسیم. مطلب رو بعد از ادیت شدن چک کنید!


نگارش در تاريخ شنبه نوزدهم دی 1388 توسط تبسم و پارمیدا |

مجله ی آشیان سبز

اسکن های مجله ی "آشیان سبز"

دی 88


با تشکر از مهسا


نگارش در تاريخ یکشنبه ششم دی 1388 توسط تبسم و پارمیدا |

جوابیه ها!

اسکن های جوابیه های محسن افشانی و محمد کمالی پور در خصوص مسئله ی کلاهبرداری در مجله ی "خانه و خانواده"

مرسی از خانوم میترا برای اسکن ها

=========

سریالی هم با نام "ستاره های سربی" سريال با مضمون اجتماعي و مواد مخدر در 13 قسمت 45 دقيقه‌اي به سفارش گروه فيلم و سريال شبكه دو ساخته مي‌شود. نسرين مقانلو، رضا توكلي، چكامه چمن ماه، محسن افشاني، افشين سنگ چاپ و رحيم نوروزي از بازيگران اين مجموعه هستند.

==========

برای اطلاعتون باید بگم بنده در رابطه با نظرات شما از تبسم و پارمیدا خواستم تا توضیحی در باب موضوع خداحافظی موقتشون بدن. هر کسی که مایله که میتونه در وبلاگ شخصی تبسم این مطلب رو بخونه.


نگارش در تاريخ شنبه بیست و یکم آذر 1388 توسط تبسم و پارمیدا |

پیشنهاد کت و شلوار با محسن افشانی

اسکن های جدید محسن افشانی از مجله ی "سینمای امروز"

************

هر آمدنی، رفتنی را به همراه دارد...حالا چه قرار بر این باشد که بخواهی خبر آخرین حضورت را بدهی و چه بخواهی برای مدت کوتاهی از کسانی خداحافظی کنی که خیلی وقت است سعی داشتی آنها را شاد کنی..

تقریبا 2 سالی می شود که با هم بودیم...از آنجایی که این روال زندگی است و همیشه همه نمی توانند آنطور که بوند باشند، درگیری های ما هم بیشتر از آنی شده که بتوانیم دغدغه های دیگری را داشتیم...در طی این مدت سعی کردیم جایی در این میان را برای شما بگذاریم اما متاسفانه یا خوشبختانه قصد داریم موقتا کوله بارمان را ببندیم...از یکی از دوستان مورد اعتماد درخواست کردیم که این مدت را با شما باشند...این دوست هم مشغله های خاص خودش را دارد، اما به دلیل همان احتراماتی که در هر رابطه ی دوستانه وجود دارد درخواست ما را پذیرفت...از همه ی خوانندگان ثابت و غیرثابت سایت هم تقاضا می کنیم همکاری های لازم را داشته باشند...اگر فرصتش را داشته باشیم هرزگاهی نظراتتان را خواهیم خواند.

از امروز مدیریت کامل وبسایت به دست این دوست است...شاید اگر شرایطش پیش بیاد مدیریت همیشگی به دست ایشان باشد یا شخص دیگری...!

تمام تلاش ما به وجود اوردن محیطی سالم و قابل باوری بود.اما متاسفانه در این میان سوءتفاهاماتی هم به وجود آمد، که این امکان را به ما نداد...اگر ذره ای ما را دوست دارید، می توانید منتظر برگشت دیگری باشید...شاید!

پ.ن1: مواظب خاطرات قشنگ ما باشید...مبادا خط خطی شوند...

پ.ن2: از همین پست، جواب همه ی کامنت ها نیز با دوستمان است.

پ.ن3: این پست باید به طور جداگانه یا در ادامه ی مطلب زده می شد...اما نمی خواستم در آخرین بودنمان دست خالی برویم!


نگارش در تاريخ سه شنبه دهم آذر 1388 توسط تبسم و پارمیدا |

مصاحبه ی محسن افشانی با مجله ی "زندگی ایده ال"

دلنوازان را که می بینم دلم می گیرد


محسن افشانی یکی از ستاره های جوان تلویزیون است که با سریال "ترانه مادری" ستاره شد. ستاره ای نورس که شاید کمی دیر درخشید، چون چهره اش درست برخلاف و متضاد آن چیزی بود که در سریال ترانه مادری ظاهر شده بود.این روزها سریال "دلنوازان" در حال پخش از شبکه سوم سیما است، سریالی که همه عوامل ترانه مادری دور هم جمع شده اند تا باز هم لحظات سرگرم کننده ای را برای هم فراهم کنند. اما نکته قابل اشاره، حضور نداشتن محسن افشانی در کنار سیاوش خیرابی و محمد حاتمی در این گروه است. یک سال از پخش ترانه مادری گذشته و حالا افشانی که بعد از آن سریال 11 کار تلویزیونی انجام داده، همراه دلنوازان نیست. به بهانه نبودش با او به گفت و گو نشستیم.

پس از ترانه مادری...
بعد از ترانه مادری 11 کار انجام دادم که تله فیلم های "ضامن" و "ماهی کوچولوها دعا می خوانند" نمونه هایی از آن ها هستند. بعد سر کار "کیمیا و خاک" به کارگردانی عباس رافعی رفتم که به جشنواره فجر رفت. بعد از آن هم سریال "بازپرس" را به مهدی فخیم زاده کار کردم که هنوز هم ادامه دارد. الان هم برای سریال شهید بابایی به نام "شوق پرواز" قرارداد امضا کردم. سریال بازپرس اکثر قسمت هایش فیلمبرداری شده و تک پلان های آن باقی مانده است. شاید بتوان گفت در ماه، 4 روز بیشتر با من کار ندارند. برای کار شوق پرواز هم 2 ماه قرارداد بستم که 4 مهرماه به پایان رسید. در کلانتر 3 نقش پسری به نام شهاب را دارم که نامزدی به اسم نازنین دارد. 4 دوست هستند که درگیر ماجرای قتلی می شوند. این اپیزود در 6 قسمت پخش می شود که در حقیقت می توان گفت نقش اصلی آن، من هستم. در این کار پویا امینی، پرهام امینی، صبا کمالی، عمار تفتی و آرام جعفری هم حضور دارند. شاید هر سه کاری که نام بردم کاری روتین و هر شبی نباشد، اما به خاطر زمان پخش تفاوت چندانی با کار روتین ندارند. مثلا سریال مهدی فخیم زاده حدود 4 ماه روی آنتن است.

محسن افشانی مثل جت بالا رفت
معتقدم با این کارها محسن افشانی دوباره گل خواهد کرد. این برای خودم هم عجیب است که نزدیک به یک سال، کاری که چندان دیده و پخش شود نداشتم، اما هنوز هم پیشنهادهای من زیاد است. حتی اجرا را هم کنار گذاشتم. قرار بود برای شبکه دوم در ماه رمضان اجرا داشته باشم، اما بنا به دلایلی مثل زمان کوتاه و برآورد مالی کم نشد کار را پیش ببریم. به هر حال در این یک سال محسن افشانی مثل جت رفت بالا. چه کسی فکر میکرد با احتساب ترانه مادری و کاراگاهان 14 کار داشته باشم؟ همه انتخاب هایی که تا به حال داشتم با رضایت خودم انجام شده و از آنها راضی هستم. اینجایی که الان هستم همان جایی است که می خواستم و دوست داشتم.

اما سر ترانه مادری به من گفتی خیلی زود یکی از ستاره های سینمای ایران می شوم!
اره اما نه به این زودی! نه در یک سال. حتما در 2-3 سال اینده این اتفاق خواهد افتاد.

این اعتماد به نفس را در مورد قبول شدن در دانشگاه سراسری هم داشتی، اما قبول نشدی!
چرا قبول شدم و از میانسال دوم به دانشگاه آزاد می روم. در دانشگاه سراسری هم به آن چیزی که می خواستم نرسیدم. در دانشگاه آزاد، مهندسی مکانیک با گرایش سیالات را خواهم خواند.

مثلث من، سیاوش و سهیلی زاده
تیزرهای دلنوازان را که دیدم، خیلی دوست داشتم من هم باشم. شاید قرار بود این اتفاق بیفتد، اما بالاخره همه می دانستند من سر کار آقای فخیم زاده هستم، وگرنه از خدایم بود سر کار اقای سهیلی زاده هم باشم و مثلث قدیمی سهیلی زاده، من و سیاوش باز هم قشنگ می شد. قطعا با نقشی متفاوت. ولی خب هنوز هم سیاوش را می بینم و رابطه مان با هم عالی است. چند روز پیش مراسم ختم پدر حسام نواب صفوی با هم بودیم. مشکلی هم نداریم. حتی با هم به برنامه جشن رمضان هم دعوت شدیم.

حرص نمی خورم، دلم می گیرد!
شاهرخ استخری حتما می تواند مثل پویا نظری گل کند. او یکی از دوستان خوب است و توانایی و استعداد بازیگری هم دارد. حال و هوای ما که همه جوان هستیم، یکی استو مطمئنم این سریال با پرداختن به مشکلات جوانان می تواند موفق عمل کند. مطمئنا دلنوازان هم کار خوبی می شود، چون اقای سهیلی زاده وقتی کاری می کند می داند باید یک پله بالاتر از ترانه مادری باشد و دیگر این مردم هستند که باید ببینند، می توانند با داستان همذات پنداری کنند یا نه! از این که نتوانستم در این کار باشم دلم گرفت! در کل هر کاری که به من پیشنهاد می شود و به دلایلی نمی توانم در آن شرکت کنم، دلم می گیرد. بعد وقتی کاری را روی آنتن می بینم حرص می خورم و با خودم فکر می کنم من باید جای او باشم . شاید خیلی بهتر از آن طرف می توانستم بازی کنم.

با شهرت منطقی ام
با این که شهرت را همه دوست دارند، اما از اینکه کمی دیرتر از سیاوش شناخته شدم خوشحالم. واقعا یکی دو ماه راحت بودم. چون دیگر کسی در خیابان نمی گفت بیا با هم عکس بگیریم، من به عنوان یک شخصیت اجتماعی دلم می خواهد زندگی کنم. باید زندگی کنم! خیلی هم مهم نیست کسی مرا بشناسد یا نه! محبوبیت برای من بیشتر از شهرت اهمیت دارد، ولی خب داشتن شهرت کار آدم را راه می اندازد. وقتی ماشینم چپ شد، کار بیمه ی بدنه ام بیشتر به خاطر شهرتم راه افتاد. حتی در محدوده ی طرح ترافیک رفتنم با استفاده از چهره ام راحت تر می شود، اما مگر یک شهرت چقدر طول می کشد؟ مصمطفی زمانی که پرپر می کردنش و روی هوا می بردنش، الان کجاست؟ چه کسی خبر دارد؟ به غیر از فیلم "آل" چه کاری انجام داد؟ اگر آدم بخواهد به خاطر فراموش شدن اذیت شود دیوانگی محض است. چون بالاخره این اتفاق می افتد، پس حتی ناراحت هم نیستم که در دلنوازان نیستم!

نکته ی خیلی عجیبی که وجود دارد، دلتنگی من برای ترانه مادری است. من نوستالژی عجیبی با بو و صدای آدمها دارم. وقتی دوست 10 سال پیشم را می بینم اعصابم خرد می شود. چون یاد خاطره ها می افتم و این که چرا این چند سال گذشت؟ ترانه مادری هم برای من این طوری بود که این حس ها را با آن دارم. مثلا وقتی از کنار خانه باغ رد می شوم یا بویی به مشامم می خورد که با آن یاد ترانه مادری می افتم یا ترانه ای از محسن نامجو که همه با هم گوش می دادیم را می شنوم، دلم تنگ می شود.

******

محسن افشانی به همراه سیاوش خیرابی، پشت صحنه ی فیلم "تردید"، تابستان 87


**********

پ.ن1: اقای افشانی، وقتی بیبی فیس تری، خیلی دوست داشتنی تر هستی!

پ.ن2: اقای افشانی، یک هنرمند هیچوقت نباید اینقدر بی رحمانه و بی تفاوت در مورد فراموش شدنش صحبت کند. درست است که برای خودش یک انسان مستقل است اما در حقیقت متعلق به خودش نیست و افراد زیادی هستند که بود و نبود او برایشان اهمیت دارد، اگر اینگونه بود که نامش هنرمند نبود! حتی به دست آوردن جایگاه شهرت که در مقایسه با محبوبیت هیچ است هم آنقدرها راحت نیست. چون به هر حال فراموشی باعث نابودی زیبایی هنر یک هنرمند می شود.

پ.ن3: به نظر من شخصی مانند "مصطفی زمانی" اصلا ارزش هیچگونه معروفیت یا محبوبیت نداشته که حالا بخواد چیزی را از دست بدهد. کسی که با مادیات و خرید نقش وارد حرفه ی بازیگری شود، همان بهتر که نباشد!...حتی اگر مخاطب خاص را هم کنار بگذاریم، به عقیده ی من این روزها حتی سطح انتظار و شعور مخاطب عام هم بالاتر رفته و به هیچ وجه نباید شهرت زودگذری که تصاویر یک عده نابازیگر بر روی جلد مجلات رنگارنگ به خصوص "زرد" به وجود می آورند، با محبوبیت اشتباه گرفته شود. به هر حال این روزگار این مردمان جو زده است!



نگارش در تاريخ دوشنبه هجدهم آبان 1388 توسط تبسم و پارمیدا |

اسکن های مجله ی "7 روز زندگی" + خبر

اسکن های مجله ی "هفت روز زندگی" (با تاخیر)

 

*****

طی سرقتی که به دفتر موسسه ی "شکوفا فیلم" زده شده، علاوه بر نرم افزارها و سخت افزارهای موجود در موسسه، سریال "پرانتز باز"، فیلم "غریبه ای در شهر" و تله فیلم "محله ی من" هم دزدیده شده.

*****

پ.ن: از این هفته به علت مشغله های کاری و درسی زیاد، ممکنه آپدیت و تایید نظرات بیشتر از قبل طول بکشه.


نگارش در تاريخ جمعه پانزدهم آبان 1388 توسط تبسم و پارمیدا |

مصاحبه ی محسن افشانی با مجله ی "خانه و خانواده"

گفتگوی ویژه با هنرپیشه ای که از مرگ گریخت
محسن افشانی:
" سانحه٬ نه! سو قصد بود! "
 
 
 
تا قبل از مصاحبه با محسن افشانی هیچ برخوردی با او نداشتم وهیچ چیز نسبت به اخلاق و روحیاتش نمی دانستم. وقتی در آخرین لحظات بدون قرار قبلی قرار شد مصاحبه با او را من انجام بدهم، سوالات زیادی از جمله حواشی برنامه ی "ماه عسل" سال گذشته و شایعاتی که اخیرا نسبت به او داده شده بود در ذهنم بود و همین فرصتی شد تا روبروی پسر خوش برخورد و البته مودب مجموعه "ترانه مادری" سال گذشته که بی شباهت به او نیز نیست بنشینیم. افشانی بسیار اکتیو و پرانرژی برایم صحبت کرد و از نقش جدیدی که در سریال جدید مهدی فخیم زاده ایفاگر آن است و به آن افتخار نیز می کند گفت. در زمان مصاحبه او آنقدر از دست حاشیه سازان عصبانی بود که در هر جای گفتگو بحث را به سمت این افراد می کشاند و تاکید می کرد حتما در مصاحبه گله خود را از آنها ذکر کند. ماجرای تصادف شدید او نیز یکی دیگر از نکات حاشیه ای این مصاحبه بود که محمد مبین بحث آن را به میان آورد و باعث جنجالی تر شدن آن شد.  پسرک متولد 1368 با وجود پشت سر گذاشتن بیست سالگی هنوز مقداری شیطنت دوران کودکی خود را به همراه دارد و بعضی اوقات سوالات ما را با کنایه و حتی شوخی پاسخ می دهد. به اعتقاد شخصی ام افشانی روابط بسیار بهتری نسبت به زوج خود سیاوش خیرابی در مجموعه ترانه مادری با مطبوعات دارد و با وجود حضور در سر فیلمبرداری مجموعه ی "بازپرس" دعوت افطاری مجله را قبول کرد و به دفترمان آمد. این در حالی است که همین ارتباط خوب او باعث می شود که مدیر شبکه سوم سیما اجرای یکی از پر بیننده ترین باکس های خود را در ماه رمضان به او بسپارد. اگر کمی منصفانه به این قضیه بنگریم متوجه می شویم که اجرای سال گذشته ی برنامه ی "ماه عسل" که حتی به طور زنده روی آنتن می رفت کار آسانی نیست و افشانی بسیار خوب از پس این کار برآمد. این گفتگو در حالی شکل گرفت که ساعتی به افطار نمانده بود و بعد از پایان مصاحبه مصاحبه مراسم افطاری در کنار همکاران سابق و فعلی مجله و افشانی، شیرینی خاطره ی خاصی برایمان گذاشت. نکته جالبی که در پایان مصاحبه می توان به آن اشاره کرد این بود که افشانی نیز همانند ما در انتظار گفتن اذان روبروی تلویزیون به نظاره برنامه ی "ماه عسل"ی نشست که سال گذشته خود عهده دار اجرای آن بود.

- محسن افشانی در حال حاضر مشغول بازی در چه کارهایی است؟

به طور همزمان مشغول بازی در  مجموعه های "بازپرس" مهدی فخیم زاده، "شوق پرواز" یدالله صمدی، اپیزود آخر "کلانتر 3" محسن شاه محمدی هستم.

- این همزمانی و آن هم بازی در سه مجموعه مشکلی برایت به وجود نیاورده؟

طوری برنامه ریزی کرده ام که به مشکل برنخورم. البته اولویت خودم با مجموعه "بازپرس" بود که همیشه بسیار دوست داشته ام با اقای فخیم زاده همکاری داشته باشم و با توجه به پراکندگی نقشم دار هر سه مجموعه به همه ی آنها می رسم.

- مجموعه جدید فخیم زاده با توجه به شنیده ها بسیار خوب از آب درامده است. ایا فکر می کنی این مجموعه همانند آثار قبلی این کارگردان در تلویزیون موفق خواهد شد؟

بله به نظرم کار بسیار عالی شده و امیدوارم مخاطبان تلویزیون نیز با دیدن این کار از آن استقبال کنند. فکر می کنم تصویربرداری اواخر امسال به پایان برسد و اقای فخیم زاده نیز کارشان را بسیار با وسواس و دقت انجام می دهند.

- از حال و هوای نقشی که در این مجموعه عهده دار آن هستی بگو. با نقش های سابقت که شباهتی ندارد؟

در مجموعه من نقش حمید، پسر خانوم رویا نونهالی را ایفا می کنم که پسری شر و بسیار پرانرژی است که خودم آن را بسیار دوست دارم. همیشه بعد از پایان مجموعه "ترانه مادری" دوست داشتم که نقشی دور از پویا آن مجموعه را بر عهده بگیرم و فکر می کنم تاکنون از پس آن برآمده ام و فاصله زیادی از ان گرفته ام.

- بسیاری بعد از پایان پخش آن مجموعه هنوز بر این باورند که محسن افشانی شخصیتی بسیار آرام و خونسرد دارد در حالی که اخلاق ظاهری ایت چنین چیزی را نشان نمی دهد.

من در آن مجموعه نقش پسری را ایفا کردم که بسیار آرام و حتی در مواقعی دست و پا چلفتی بود و بعد از پایان کار تصمیم گرفتم که از آن نقش فاصله بگیرم. به نوعی اصلا دوست ندارم در نقشی کلیشه شوم و انتخاب ثابت کارگردانان برای چنین نقش هایی باشم.

- سکانس های مشترک با مهدی فخیم زاده چطور بود؟

ماه گذشته اولین سکانس مشترک بین من و آقای فخیم زاده جلوی دوربین رفت و برایم تجربه بسیار خوبی بود. آقای فخیم زاده  در کار فوق العاده هستند و من چیزهای زیادی را از ایشان آموخته ام.

- از حضور در در مجموعه ی شوق پرواز که یک مجموعه تاریخی است نیز برایمان بگو. شرایط تولید آن کار چطور است؟

مجموعه "شوق پرواز" یک مجموعه تاریخی است ولی قسمت های مربوط به بازی من در زمان حال می گذرد.

-محسن افشاني از آن دست بازيگراني بود که با اجرا به سمت تلويزيون و بازيگري آمد. دوست دارم بدانم که کداميک برايت در اوليت قرار دارد و اگر روزي قرار باشد يکي از آنها رو کنار بگذاري کدام راه ادامه ميدهي؟


من تا قبل از اجراهاي تلويزيون در تئاتر حضور داشتم و تجربه بازيگري را در آنجا آموخته بودم. داستان اجراي من بسيار اتفاقي صورت گرفت و از اجراي برنامه کوتاه به سمت اجراي برنامه هاي مختلف کشيده شدم تا جايي که اين قضيه فعاليت تئاتري ام را کمتر کرده بود. با اين حال هردوي اين رشته ها را دوست دارم و هرگاه به موفقيت کاري هر کدام اطمينان داشته باشم مطمئنا آن را انتخاب ميکنم. به عنوان مثال اخيرا پيشنهادي براي اجراي مشترک به همراه کيوان ساکت در يکي از شبکه هاي تلويزيون به من شد که من بعد از بررسي زياد متوجه شدم که آن برنامه به هيچ وجه مناسب نيست و بازخورد خوبي در مخاطب نخواهد داشت

-يعني در انتخاب اجراهاي تلويزيون نيز حساس شده اي؟

شما ببينيد که وقتي براي يک برنامه بودجه و شرايط خوبي فراهم نميشود آن برنامه نيز موفق نمي شود. در پر ببيننده بودن يک برنامه همه اين شرايط موثر است و در آن زمان تصميم گرفتم که اگر اجراي آن را بر عهده بگيرم با توجه به زمان کمي که کار نيز دارا بود موفق از آب در نخواهد آمد.

-پس با توجه به حساسيت فعلي ات فکر نميکنم در آينده نيز برنامه اي با اجراي تو در تلويزيون شاهد باشيم.

دوست دارم که اگر اجراي برنامه اي به من پيشنهاد شود آن برنامه از مخاطب سني بالايي برخوردار و سطح کيفي خوبي نيز داشته باشد. مطمئن باشيد که اگر برنامه اي در آينده با چنين شرايطي پيشنهاد شود حتما آن را قبول خواهم کرد.

-دلت براي اجرا در تلويزيون تنگ نشده؟

همچنان بر تصميم خود پايبندم و منتظر پيشنهاد برنامه اي با سطح کيفي بالا و بودجه خوب مي مانم.

-برنامه "ماه عسل" با اجراي احسان عليخاني را مي بيني؟

با احسان عليخاني رابطه بسيار صميمي دارم و برنامه را نيز اگر وقت کنم مي بينم. به نظرم برنامه تا کنون موفق بوده و الحق و الانصاف که داراي دکوري بي نظير است. و جا دارد به پيمان قانع بابت اين دکور تبريک بگويم.

-برنامه ای که سال گذشته تو آن را تا اواسطش اجرا کردي.

بله مديران شبکه در ابتدا بسيار علاقه مند بودند که من اجراي برنامه را بر عهده بگيرم و بعد از اجراي چندين قسمت قرار شد احسان عليخاني به جاي من اجراي برنامه را عهده دار شود.

-در همان برنامه نمادين که قرار شد تو از برنامه خداحافظي کني.
 
 البته تصميم مديران در آن برنامه خداحافظي من نبود. احسان عليخاني در برنامه مشترکمان قرار بود به عنوان مهمان در استديو حضور پيدا کند و هيچ خداحافظي درکار نبود.طبق جلساتي که بعدها با مديران شبکه دشايتم تصميم را بر اين گرفتيم که قسمت هاي باقي مانده را احسان عليخاني اجرا کند و من نيز با آن موافق بودم در واقع فکر ميکنم که اجراي مشترک من و احسان عليخاني که تصميم عوامل برنامه بود به هيچ وجه مناسب آن برنامه نيست و همين قضيه باعث شد که از اجراي آن کناره گيري کنم.
 
-دوستداران محسن افشانی در نشریه ما میخواهد بدانند حساسیتی که در اجرا به آن اشاره کردی در بازیگری به چه شکل است؟ آیا در بازیگری نیز کیفیت کار و نوع و شکل آن حساسیت داری؟

صد در صد. همیشه در تمام فیلم ها و مجموعه ها نقشی که آن را ایفا کرده ام برایم اهمیت بسیار بالایی دارد و فکر نمیکنم که تا کنون هیچ نقشی را بدون اینکه آن را ارزیابی کنم انتخاب کرده باشم.
 
-به آینده بازیگری ات نیز فکر کردی؟ میخواهم بدانم که سقف آروزهای محسن افشانی کجاست؟ آیا به نظرت دراین حرفه ماندگار میشوی؟
 
من برای بازیگری در همه جا عنوان کرده ام که سقفی برای آن تعیین نکرده ام. وقتی به بازیگر شدنم نیز فکر میکنم متوجه میشوم که بسیار اتفاقی به سمت این حرفه کشیده شدم. شاید در ابتدا علاقه چندانی به بازیگری نداشتم ولی به مرور زمان علاقه بسیاری به آن پیدا کردم و حال پس از بازی در چند فیلم و مجموعه این علاقه همچنان در حال افزایش است و امیدوارم در آینده نیز مردم از بازی من رضایت داشته باشند.
 
-محسن افشانی طی چند وقت اخیر شایعه های بسیاری را پشت سر گذاشت. آیا فکر نمی کنی که این شایعات به آینده بازیگری ات خدشه ای وارد کند؟

خب خوشبختانه من در هیچکدام از شایعاتی که برایم به وجود آمد مقصر نبودم. زمانی که فردی ناشناس با اتومبیل در اتوبان با اتوموبیل من تصادف کرد و باعث واژگون شدن اتوموبیلم شد به نظر خودم آن حادثه به شکلی کاملا عمدی بود و مطمئن هستم آن شخص مدت ها در اتوبان در تعقیب من بود متاسفانه به خاطر اینکه شماره پلاکی آن اتومبیل نتوانستم یادداشت کنم هیچوقت آن شخص توسط پلیس پیدا نشد و تنها خدا را شکر میکنم که به همراه دوستم جان سالم از آن حادثه به در بردیم. نکته جالی درباره این حادثه این بود که بعد از این قضیهSMS  های زیادی بین بازیگران و اهالی سینما و تلویزیون رد و بدل شد که محسن افشانی در اثر این حادثه فوت کرده است هنوز بعد از آن حادثه من متوجه نشده ام که چه کسی این خبر کذب را در همه جا پخش کرد و چه نیتی را از این کار خود دنبال میکرد.

 
-قضیه تصادف خیلی جدی شد. به قول خودت شایعه کردند که در این تصادف کشته شده ای ماجرا به صورت شفاف چی بود؟

من اون آدمی رو که در ماشین Cls بود میشناختم. چند بار سر لوکیشن تو دماوند دیده بودمش فقط چون شماره ماشین اش رو برنداشته بودم نمی توانستم ثابت کنم. تو آگاهی بهم گفت که یک Cls هست که بعلش خورده.داستان این بود که ساعت دو و نیم داشتم از سر لوکیشن می اومدم با یکی از دوستانم بودم از تو صدر دیدم یک Cls مشکی رنگ دنبالمان کرده. ما هر چه قدر سرعت داشتم او هم داشت می اومد. ما گفتیم حتما مسیرش هست که داره میاد اومدیم مدرس شمال. دوستم گفت هنوز دنبالمونه میخوای باهاش کورس بندازی؟ گفتم نه بابا اون اگه گاز بده من نابودم. ماشین من 2700 کوپه است و ماشین اون 3700. پمپ بنزین ولنجک رو رد کردیم سر دور راهی روبه روی نمایشگاه تو بزرگراه چمران اومد بغلم و دو تا بوق زد . یک اوکی داد و چنان کوبید به بغل ماشین .من اول باور نمیکردم بزنه ولی دیدم اومد بغلم و محکم زد بهم. من 130-140 تا سرعت داشتم کشیدم تو لاین کندرو بعد هم که شش تا معلق زدم. دوستم که از ماشین اومد بیرون گفت محسن فرار کنیم یارو میاد ما رو میکشه. یعنی آنقدر ترسیده بود که فکر میکرد طرف برمیگرده.

-ماشین داغون شد و خودت سالم موندی؟
آره خدا رو شکر هیچ اتفاقی برای ما نیفتاد ولی ماشین از بین رفت. چند وقت قبل این ماشین رو خریده بودم 47 میلیون٬ به بیمه فروختم 35 میلیون. از اون ماشین فقط کمک فنرش را نگه داشتم٬ شستم گذاشتم تو خونه و همش نگاه میکنم تا یادم بمونه چی کار کردم. وقتی چپ کردیم کمربند نبسته بودم فقط ایربگ ماشین باز شده بود از شیشه ها اومدیم بیرون. مدارک ماشین تو داشبورد بود اونها را برداشتم. میخواستم فرداش برم ماشین رو شماره کنم. بعد دو هفته هنوز شماره اش نکرده بودم. بعد از اینکه یک کم حالم خوب شد شروع کردم به خندیدن که ببین چیکار کردم. دوستم میگفت: ناراحت نباش٬ عصبیه. اصلا از اینکه ماشین داغون شده بود ناراحت نبودم بر عکس خوشحال بودم سالم هستیم.

-گفتی راننده رو میشناختی. یعنی فکر میکنی عمدی بوده؟

بله من فکر میکنم این یک تصادف نبود بلکه سوقصد کردند وگرنه چه دلیلی داشت به سرعت بعد از تصادف به من پیامک بزنند که محسن افشانی کشته شده. این سانحه نبود به نظر من سوقصد بود ولی نمیتوانم ثابت کنم چون مدرکی ندارم.

-و شایعه شکایت از تهیه کننده یک تله فیلم؟

من سال گذشته به همراه خانم مریم امیرجلالی٬ روشنک عجمیان و آقای سیاوش طهمورث و امین زندگانی در تله فیلمی به نام " ماهی کوچولوها دعا می خوانند" به تهیه کنندگی محسن کمالی پور قرارداد بستیم. کار تا اواخر تولید بسیار خوب پیش رفت و بعد از پایان تصویربرداری متاسفانه هیچکدام از بازیگران نتوانستند حق و حقوق خود را از تهیه کننده کار بگیرند. تا جایی که کار به شکایت از او توسط همه بازیگران کشیده شد و بعد از پیگیری متوجه شدیم که این تهیه کننده در صدا و سیما حتی مجوز تهیه کنندگی نیز ندارد. هنوز تعدادی از بازیگران و حتی خود من نیز جلسه دادگاه مان با این تهیه کننده انجام نشده و حتی در آخرین جلسه دادگاه او حضور نیافت. امیدوارم صدا سیما در آینده نظارت بیشتری به آثار تولیدی خود داشته باشد تا عوامل یک پروژه بعد از پایان یافتن پروژه به دنبال زنده کردن حق و حقوق خود از یک تهیه کننده نالایق نباشند.

-در آینده از تو چه کارهایی را در تلویزیون خواهیم دید؟

فیلم های تلویزیونی کاکوها به کارگردانی اسماعیل فلاح پور و محله من به کارگردانی محسن ربیعی که هر دو آماده پخش هستند.

-بزودی مجموعه دلنوازان به کارگردانی حسین سهیلی زاده روی آنتن شبکه سه میرود. چه شد که در این مجموعه و با توجه به موفقیت سابق کارگردان کار با ترانه مادری حضور پیدا نکردی؟

تا قبل از تولید این مجموعه آقای سهیلی زاده صحبت هایی را مبنی بر حضورم با من کرده بوند که من در آن زمان مشغول بازی در مجموعه آقای فخیم زاده بودم و نمیتوانستم در آن کار بازی کنم.

-رابطه ات با سریال های تلویزیون به چه شکل است؟

اگر فرصت کنم حتما آنها را تماشا میکنم که با شرایط فعلی کارم به هیچ وجه فرصت تماشای آن را ندارم.

-علاقه ای به موسیقی داری؟

بله کارهای محسن نامجو را دوست دارم و همیشه آنها را گوش میکنم.
********
 
  
 
 
 
******
 ادامه ی مطلب!


ادامه مطلب...

نگارش در تاريخ شنبه هجدهم مهر 1388 توسط تبسم و پارمیدا |

بانوی شرقی

عکسی دیگر از محسن افشانی در تقدیر از عوامل سریال "پرانتز باز"



(اسکن شده توسط مرسده ی عزیز - مجله ی بانوی شرقی)**********
تکرار تله فیلم "کبوتر جلد چنگوله" هم امشب ساعت 12 از شبکه ی اول سیما پخش خواهد شد.

نگارش در تاريخ شنبه یازدهم مهر 1388 توسط تبسم و پارمیدا |

مجله ی طلیعه ی جدول


متن درج شده در مجله یک کپی از پست مربوط به تصادف این وبلاگ بود.

*****

برای دانلود پشت صحنه ی "قتل در ساختمان 85" به وبلاگ "سمانه ی عزیز" مراجعه کنید.

*****

ادامه ی مطلب رو بخونید!



ادامه مطلب...

نگارش در تاريخ شنبه چهارم مهر 1388 توسط تبسم و پارمیدا |

اسکن های مجله خانواده.

عکس های اسکن شده مجله "خانواده"

 

  

****

در مورد سوالاتی که در رابطه با برنامه ی چت با محسن و ایمیل و...داشتید یک توضیح کلی میدیم٬ امیدوارم دیگه سوالی پیش نیاد.

محسن روز ۴شنبه به دعوت سایت سیمای ایرانی به دفتر کارشون رفت و حدود ۴۰ دقیقه با طرفدارانش در کنفرانس صحبت کرد٬ به گفته ی مسئولان سیمای ایرانی در فرصت های آتی هم دوباره برنامه هایی از این دست وجود خواهد داشت. برای اینکه اطلاعات بیشتری در رابطه با برنامه های بعدی داشته باشید آی دی رسمی سایت سیمای ایرانی رو که : Simayeirani هست به ادد لیستتون اضافه کنید٬ برنامه های بعدی از طریق آفلاین اطلاع رسانی خواهد شد. "این آی دی متعلق به محسن نیست" و برای پاسخگویی به سوالاتی که در رابطه با سایت دارید ساخته شده٬ تنها در زمان هایی که از قبل اعلام بشه محسن با این آی دی چت میکنه و در سایر اوقات مسئولین سایت پاسخ گوی شما خواهند بود.

ایمیل محسن هم باز تغییر کرده٬ در حال حاضر آدرسی که در سایت درج شده و تاکید شده که به این آدرس ایمیل ارسال بشه Pesarirooni@simayeirani.com  هست.

ارتباط با محسن افشانی

***

۴۰٪ از تصویربرداری سریال بازپرس هم انجام شده.

*****

در مورد عکسهای محسن با دایی بهنام باید بگم که اون چیزی که دور گردن محسنه چفیه نیس و یه جور دستمال یا شاله که اتفاقا سال قبل هم با یک تیپ های خاصی مد شده بود. پس امیدوارم احیانا دیگه سوالی در مورد اینکه محسن چرا از چفیه استفاده کرده پیش نیاد!


نگارش در تاريخ جمعه شانزدهم مرداد 1388 توسط تبسم و پارمیدا |

مصاحبه محسن افشانی و خانواده اش در مجله خانواده.

مصاحبه ی محسن افشانی به همراه پدر٬ مادر و خواهرش در مجله  "خانواده"

" تا دیپلم بگیرم هر سال کچلم می کردند"

در ابتداي ورودت به طور مستمر سر کارهاي مختلف بودي اما الان مدتي است که خبري از شما نيست چه ميکني؟


اين اتفاق به چند علت رخ داده است٬ يکي اينکه درگير کارهاي دانشگاه بودم و بعد اينکه منتظر بودم کار خوبي پيشنهاد شود. البته بي کار هم نبودم بعد از يک وقفه کوتاه دو ماه سر کار عباس رافعي که اثر 35 ميليمتري به نام "کيميا و خاک"بود رفتم و در کنار امير آقايي٬ حامد بهداد٬ آزيتا حاجيان و سياوش تهمورث و...ايفاي نقش کردم. بعد سر کار مهدي فخيم زاده (سريال بازپرس) رفتم.

تجربه کار با فخيم زاده چه دستاوري برايت داشته ؟


بسيار عالي بود. به طوري که ايشان اجازه داد مدل گريمم رو خودم به خانم مهين نويدي پيشنهاد بدم. البته آقاي فخيم زاده عقيده ي خاصي دارد٬ او معتقد است بازيگرها بايد باشگاه بروند و اکشن بازي کنند. فخيم زاده خودش هم تابع گفته خودش است و کاملا اکتيو است. قبل از همکاري با ايشان همه ميگفتند کار با مهدي فخيم زاده سخت است و او پرخاشگري ميکند. وقتي هم که سر کارشان رفتم پرسيد که از من چي شنيده اي؟! و من هم بدون ريا گفتم که اين طور شنيدم و او فقط خنديد.

فخيم زاده هماني بود که درباره اش شنيده بودي؟


زماني که وي زياد اذيت شود يک مقدار جدي ميشود وگرنه بودن در کنار ايشان واقعا لذت بخش و جذاب است.

ظاهرا در جايي گفته اي که با کار اجرا کلا خداحافظي کرده اي. اين حرف درست است؟


نه٬ اين گفته آنقدرها هم جدي نيست! در شبکه جهاني جام جم هر برنامه اي به من پيشنهاد شود اجرا ميکنم چون داخلي نيست اما در برنامه هاي داخلي فقط اجراي برنامه هاي خاص را ميپذيرم.

علت توقف توليد پروژه حادثه در بزرگراه چه بود؟


بودجه براي ساخت يک سريال به آن عظمت کم بود. بودجه آن کار يک ميليارد بيشتر نبود در صورتي که اگر بيشتر بود چون کار وسيع بود بسيار خوب ديده ميشد.

از ماحصل کارهايي که تاکنون انجام داده اي چه قدر راضي هستي؟

مدتي قبل نزد حسين سهيلي زاده (کارگردان ترانه مادري) بودم وي به من گفت: تله فيلم هايي که کار کردي خيلي ضعيف بوده است. البته من خودم نقش هايم را دوست داشتم چون متفاوت بودند اما گويا بزرگان اين عرصه توقع بيشتري از من دارند.

دوست داري در جايگاه سوپر استار قرار بگيري يا يک بازيگر تجربه گر اما با نقش هاي متفاوت؟


خب ما سوپراستاري داريم که نقش يک بازيگر تجاري را هم دارد و چنانچه در هر فيلمي بازي کند تهيه کنندگان از آن فيلم توقع فروش دارند که البته معمولا هم آن فيلم ها فروش ميکند. اما بازيگري داريم با جنس عالي بازي که هم اعتبار دارد و هم به کار ارزش ميدهد و همه دوستش دارند. من اين نوع بازيگري را بيشتر مي پسندم.

قبلا گفته بودي که پس از چهارسال بازيگري را کنار ميگذاري! الان دو سال گذشته است درسته؟


بله و من همان ۵/۴ سال ديگر کار بازيگري را کنار ميگذارم.

شما در هر مصاحبه ات همين را ميگويي! حکايت پرتقال فروشه؟!

نه خب پس اينطوري ميگويم که من بازيگري را چندين سال ديگر که زياد هم نيست کنار ميگذارم و مي چسبم به درسم. راضي شديد !!

دانشگاه کجا قبول شدي؟


من دانشگاه يزد قبول شدم (بافق) و با کلي زحمت موفق به گرفتن مجوز انتقال به تهران شدم. آنقدر که به خاطر دوندگي هاي گرفتن مجوز داشتم از دانشگاه زده ميشدم. اما خدا را شکر درست شد.

خاطره اي از اولين روز دانشگاه داري؟

بله من اولين کلاسي که رفتم کلاس فيزيک بود. تقريبا اغلب دوستان با چهره ي من آشنا بودند و از من سوال مي پرسيدند. من هم براي بهتر فهميدن درس رفتم انتهاي کلاس کنار خانمي که در رديف آخر بودند نشستم. ايشان خانم محترمي بود بنابراين فکر کردم که ميتوانم به دور از هر صحبت و سوالي به درس گوش بدهم. وقتي معارفه شروع شد من که رسيد تا آمدم اسمم را بگويم همان خانم که کنار من بود با صداي بلند و با خنده و با لحني طنز گونه گفت: استاد مجري بوده. مجري برنامه کودک! و همه خنديدند. آن لحظه ياد "پويا نظري" افتادم که گوشه کلاس مي نشست و همه دستش مي انداختند.

تجربه دانشگاه در کنار مشغله کاري برايت سخت نيست؟

چرا خيلي سخت است چون دارم دو تا هندوانه را يا يک دست بر ميدارم. اما خب بايد پاي لرزش هم بنشينم ديگر خربزه اي است که خورده شده....

اگر يک بيليونر بودي با پولهايت چه ميکردي؟

يک اتومبيل هيوندا کوپه ميخريدم. براي بقيه اش هم فکري نکرده ام! البته به خوراکي و لواشک! و...خيلي چيزها علاقه دارم.

در هنر چه قدر متکي به حمايت هاي پدر و مادر بوده اي؟ 


اوايل به صورت صد در صد هيچي چون يادم مي آيد که درسم خيلي خوب بود اما پدرم دائم بهانه ميکرد که شش ماه ميروي تمرين ميکني که همش 2 بار اجرا بروي در حالي که از درس هايت عقب مي افتي. اما به محض اينکه اولين تصويرم روي آنتن رفت بابام شد فرشته مهربان و زير بالشم پول ميذاشت و...

وقتي براي فيلمبرداري يا کاري به سفر ميروي بيشتر دلت براي چه کسي تنگ ميشود؟

براي خانواده ام٬ براي همشون.

عيد امسال از پدرت چه هديه اي گرفتي؟


عيدي امسالم با کادوي تولدم يکي شد! چون عيد منزل نبودم پدرم يک هديه به همراه تراول چکي به مبلغ 50 هزار تومان برايم فرستاد البته نه مثل پارسال به زور! اين را هم بايد اضافه کنم که زحمت کارت سوخت اتوموبيلم را هم پدرم ميکشد.

در منزل شما چه کسي حرف اول و آخر را ميزند؟

پدرم

يعني در منزل شما مرد سالاري وجود دارد؟

مادر محسن: نه در منزل ما حق سالاريه!

سال 1393 محسن چه شرايطي خواهد داشت؟

آن زمان من 25 سالم تمام ميشود و کت و شلوار دامادي تنم ميکنم!

شما اصالتا کجایی هستید؟

گلپایگان

زباله ها را در منزل شما چه کسی بیرون می برد؟

تا پارسال من می بردم٬ بعد که قضیه سنگین تر شد بابام نگذاشت من ببرم٬ اما قبل از آن موضوع بردن زباله دم در نقطه ضعف من بود  و خواهرم هر وقت می خواست سر به سرم بگذارد میگفت که بابا گفته: محسن زباله ها را بذاره دم در ! از این کارش خیلی حرص می خوردم!

یک خاطره از هر زمانی که دلت میخواهد بگو...

یادم می آید زمان مدرسه مرا تا کلاس پنجم کچل میکردند که خیلی بدم می آمد. سال آخر نسبت به این این موضوع به پدرم معترض شدم که او گفت: مدرسه راهنمایی بروی دیگر کچلت نمی کنند. نشون به اون نشون که تا سال سوم دبیرستان کچلم کردند! بعد هم آمدم زرنگی بکنم و در سال آخر از دفتر آقای مصطفوی نامه گرفتم که کچلم نکنند٬ چون تئاتر کار میکردم رفتم دبیرستان و پیش مدیر٬ او گفت این حرف ها نیست و کاری کرد که من همان فردا صبحش کچل کردم٬ مدیر مدرسه مان گفت: اگر تابع این صحبت ها شوم که دیگر جواب این همه دانش آموز را نمی توانم بدهم.

قشنگ ترین جمله ای که اخیرا شنیدی چی بوده؟

من اونی هستم که تو رو از همه بیشتر دوست داره!

بزرگترين آرزوي محسن براي پدر و مادرش؟

(باخنده)  اينکه يک هيوندا کوپه برايم بخرند٬ دل بابام گنده تر شه و دماغش چاق تر٬ خواهرم هم انشاا...يک شوهر خوب پيدا کند و يکي بيايد ببردش که راحت بشيم!

خب اگر اجازه بدهي با والدينت و همچنين خواهرت هم گپي بزنيم.


خواهش ميکنم من هم شنونده حرف هايتان خواهم بود.

******

گفتگو با حسين افشاني (پدر محسن)

مهمترين اصل در خانواده ي شما؟

صادق بودن و ياد خدا

شما وقتي همسن و سال محسن بودي دغدغه تان چه بود؟

من از12 سالگي کار ميکردم و خواسته هايي داشتم اما توقعاتم مانند امروزي ها اينقدر بزرگ نبود٬ البته موقعيت آن زمان با حالا خيلي فرق کرده است٬ الان جوان ها خيلي راحت هستند و همه نوع امکانات دارند اما با اين حال هنوز قانع نيستند.

از کودکي محسن چه چيز بارزي به خاطر داريد؟

محسن تا 13 سالگي خيلي شيطون بود ٬خيلي زياد٬ طوري که وقتي جايي ميرفتيم آنقدر شيطنت ميکرد و دلقک بازي در مي آورد که ما مخفيانه از آنجا خارج ميشديم! يعني او با ما نبوده است!! (محسن ميگويد بنويسيد که دايي ام يادم مي داد!)

شغل شما چيست؟

در زمينه ي صنايع چوب و دکوراسيون داخلي فعاليت ميکنم (محسن: من ميگويم يک باشگاه بيليارد بزند چون خودم هم دوست دارم)

شما چه قدر با نظر محسن موافق هستيد؟


بزرگترين حسن انجام خواسته اش آن است که بيشتر مي بينمش و وقت اضافه اش در کنار خودمان است.

از آشنايي تان با مادر محسن ميگوييد؟

ايشان از اقوام ما هستند...

چند سالگي ازدواج کرديد؟

25 سالگي. آن زمان وقتي به من گفتند ميخواهيم برايت زن بگيريم من از خجالت سرم را زير پتو قايم کردم. ماشاا...الان حتي جوان 16 ساله خيلي صريح ميگويد که من زن ميخوام!

********

گفتگو با مادر محسن افشاني.

از اينکه محسن بازيگر شده چه حسي دارید؟

من و پدرش اوايل خيلي مخالف بوديم چون اکثرا سر کار بود و دير مي آمد بنابراين نگرانش ميشديم. اما حالا که موفقيتش را مي بينيم و اينکه او خوشحال هست خيلي راضي هستيم.

محسن در کار منزل به شما کمک ميکند؟

او اصلا خانه نيست که بخواهد کمک کند! اگر هم باشد خودم شخصا ازش نمي خواهم کاري برايم انجام بدهد. البته وقتي دست تنها باشم و خواهرش هم نباشد و مهمان داشته باشيم محسن نشان داده که از عهده ي کارهاي خانه بر مي آيد.

شما چه انتظاري از محسن داريد؟

اينکه براي خانه وقت بيشتري بگذارد.

محسن شما را اينگونه توصيف کرده که مادرم مانند نودال صدا و سيما عمل ميکند و کارهايم را ظبط ميکند دليل شما براي  چنان کاري چيست؟

تمام آثار او قسمتي از خاطراتش است که در آينده برايش ارزشمند خواهد بود و من براي خودش همسرش و فرزندش آنها را جمع آوري ميکنم.

خصوصيات محسن بعد از ورودش به عرصه هنر تغيير کرده؟

بله او خيلي جدي تر شده است.  محسن قبلا خيلي شيطنت داشت و اکثر مسائل را به شوخي ميگرفت اما الان پخته تر شده و عاقلانه تر عمل ميکند.

اولين کلمه اي را که محسن بعد از به حرف آمدن گفت يادتان است؟

من هنوز صداي ضبط شده او را دارم. يادمه گفت: بابا! البته شايد براي شما جالب باشد که بگويم وقتي محسن راه افتاد نشسته خودش را روي زمين ميکشيد و راه ميرفت. اکثر بچه ها ابتدا چهاردست و پا راه مي روند. اما محسن آنگونه راه افتاد.

غذاي مورد علاقه محسن چيست؟

قورمه سبزي و شامي هاي مادربزرگش. او قارچ و فلفل دلمه و پياز و بادمجان و کدو را هم در غذا دوست ندارد.

ارتباط محسن با پدرش بيشتر است يا شما؟

با هردوي ما رفيق است. (محسن:کارهایم را اول با مادرم در میان میگذارم. البته اگر کار جالبی نباشد نمیگویم. میگذارم سه٬ چهار ماه بگذرد و بعد میگویم٬ مخصوصا اگه در مورد اتومبیلم باشد)

*********

گفتگو با سميه افشاني خواهر محسن.

شما متولد چه سالي هستي و در چه رشته اي تحصيل ميکني؟

متولد 1363 و رشته تحصيلي ام زبان انگليسي است.

تا به حال شما جلوي دوربين رفته ايد؟

4/5 سال پيش گروهي ميخواستند فيلمي کوتاه بسازند و از من دعوت به همکاري کردند و که من هم بازيگري را تجربه کردم. اما از عهده آن نميتوانم به خوبي بر آيم چون خجالتي ام!( محسن: خواهرم در آن فيلم اينقدر زير پوستي و دروني بازي کرد که ديگر بعد از آن کار علاقه اي به بازي نشان نداد!)

به عنوان خواهر بزرگتر چه قدر به محسن مشاوره مي دهي و کمکش ميکني؟

خب هر موقع که احتياج به کمک داشته باشد با هم صحبت و مشورت ميکنيم. (محسن: ناگفته نماند که پولش رو هم ميگيره!)

يک خاطره مشترک از زمان کودکي تان با محسن برايمان بگو.

بهترين تفريح ما در روزهاي پاياني سال شمردن خريدها بود. اينکه چيزي از قلم نيفتاده باشد. حتي با چراغ قوه در تاريکي هم آن کار را ادامه مي داديم تا مبادا اشتباهي رخ بدهد. زماني هم که دعوايمان ميشد هر چه دم دستمان بود به طرف هم پرت ميکرديم. از لوله جارو برقي گرفته تا دمپايي روفرشي!

معمولا کدامتان بيشتر خريد ميکنيد؟

محسن٬ البته تا  ۵/۴ سال پيش من رکورد دار بودم اما حالا محسن بيشتر خريد ميکند.

وقتي دعوايتان ميشود کدام تان مغلوب مي شويد؟

خب٬ من ديگر...

به عنوان سوال آخر به ما بگو که شما زياد با هم بحث ميکنيد؟

قبلا خيلي. اما حالا آنقدر يکديگر را کم ميبينيم که دلمان براي هم تنگ ميشود و مجالي براي بحث نمي ماند.

 *******

مجله خانواده ـ شماره ۳۹۸ ـ پانزدهم مرداد ماه.

******

 "" کپـــی بــرداری مــــمنوع ""

عکس ها هم به زودی در وبلاگ قرار خواهد گرفت. 

***

 جدیدترین عکس های محسن همراه با عمو بهنام.

 

و محسن در گفتگوی اینترنتی چهارشنبه با طرفدارانش!


نگارش در تاريخ دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 توسط تبسم و پارمیدا |

مصاحبه محسن افشانی با کیهان ورزشی

مصاحبه محسن افشانی با هفته نامه ی "کیهان ورزشی"

محسن افشانی:"حاشیه" را باید از فوتبال جمع کنند.

- ظاهرا کارت رو با تئاتر شروع کردی, ممکنه یک کمی در این مورد صحبت کنی؟

درسته در تئاتر چند اجرای برون گروهی و درون گروهی داشتیم. خیلی هاش در همون فرهنگسرایی بود که خودمون اونجا کار می کردیم و خیلی هاش هم در فرهنگسرای بهمن، فجر و ... بود. اجراهای خیابونی زیادی هم داشتم و آخرین کار تئاتریم رو هم برای جشنواره فجر دانشجویی کار کردم و از سال 1385 هم دیگه تئاتر رو رها کردم.

- چطور به طرف اجرا کشیده شدی؟

آخرین کار تئاتریم رو که بازی می کردم یک روز علی مختارزاده کارگردان برنامه ی آستانه با من تماس گرفت و دعوتم کرد برای بازی در چند آیتم برنامه آستانه. یک ماهی در اون برنامه با هم کار می کردیم که ایشون متوجه شدند توانایی اجرا رو هم دارم و بهم پیشنهاد داد که اگر اجرا رو دوست داشته باشم میتونه کمکم کنه. من هم به این کار راغب بودم و از سال 1385 آیتم های کوچولو، کوچولو توی برنامه ی آستانه داشتم. تا سال 86 که من شدم مجری یک برنامه ی آستانه. پس از اون هم برنامه ی ما دو تا، سلام بهار و بوم سفید رو اجرا کردم.

- سریال ترانه مادری خیلی گل کرد، چطور برای بازی در اون مجموعه انتخاب شدی؟

من از دو سه سال پیش با محمد حمزه ای دستیار آقای سهیل زاده دوست بودم و توسط ایشون به گروه معرفی شدم، بعد فهمیدم که دنبال کسی توی سن و سال من هستند. کارهای من رو دیدند و به هر حال برای بازی در نقش پویا نظری انتخاب شدم.

- کدام سکانس این سریال رو دوست داری؟

اون لحظه ای که زیر باران با مادرم دعوا می کنم و از اون همه توجه اش شاکی هستم، پدرم هم با دیدن اون صحنه اشک از چشمانش جاری شد. اون سکانس رو هم که زیر آلاچیق با پدرم حرف می زنم خیلی دوست دارم.

- با این که سن کمی داری چطور عضو خانه ی پیشکسوتان هنر شدی و اصلا کار این خونه چیه؟

خانه پیشکوستان هنر رو در حقیقت خانم لرستانی درست کرده و کارش اینه که هنرمندان پیشکسوت رو دور هم جمع کرده و به خیریه هایی مثل کهریزک، شیرخوارگاه آمنه، کانون تعلیم و تربیت و... سر می زنن. به هر حال برای دلگرمی اونها به اتفاق هنرمندان سری به اونجاها می زدیم.من هم رغبت نشون دادم و شدم عضو اون خونه.

- میونه ات با ورزش چطوره؟

با ورزش که میونم خیلی خوبه تا وقتی که یک مقدار سرم خلوت تر بود هر روز تربیت بدنی صدا و سیما بودم، یعنی هم بدنسازی می رفتم هم شنا، ولی از وقتی سرم شلوغ شده یک کمی فاصله گرفتم و بیشتر توی خونه تمریناتم رو انجام میدم. یک سری وسایل تهیه کردم و توی خونه ورزش میکنم.

- به فوتبال علاقه داری؟

فوتبال رو تقریبا میشه گفت خیلی دنبال می کنم، ولی تعصبی بهش ندارم.

- اگر قرار باشه که با یک ورزشکار توی فیلم یا سریال همبازی بشی دوست داری اون کدام ورزشکار باشه؟

پیمان ابدی بود که توی کار خودش یک ورزشکار شاهکار بود، من فقط افتخار این رو داشتم که مدتی با ایشون توی یک دفتر در کنارشون باشم، البته توی ترانه مادری ایشون هم بود ولی بازی نمی کرد، اون صحنه ی تصادف مادربزرگ رو نظارت داشت ولی ورزشکارهای دیگه مثل علی انصاریانه که دوره اش تموم شده بود آن را انجام داد، آخه چه ورزشکاری و از کدوم رشته ی ورزشی باشه.

- فرقی نمی کنه هر ورزشی و هر ورزشکاری؟

هادی ساعی رو دوست دارم، علیرضا دبیر رو دوست دارم.

- گفتی به فوتبال علاقه داری، طرفدار کدام تیم هستی؟

من طرفدار پر و پا قرص پرسپولیس هستم.

- شرایط فعلی پرسپولیس رو چطور می بینی؟

شرایطی که الان در پرسپولیس حاکمه یک کمی دغدغه توش احساس میشه، ولی باز هم با این شرایط فکر می کنم پرسپولیس چیزی کم نداره. فقط فکر می کن باید یک خورده روی روحیه ی بچه ها کار بشه.

- یک شایعه هایی هم در مورد بازگشت پروین به پرسپولیس بود، فکر می کنی اگه پروین به پرسپولس برگرده تاثیری در بهبود وضعیت پرسپولیس داره؟

فرقی نمی کنه ما الان برای تیممون یک مربی خوب می خوایم. اگر آقای پروین بیاد و سعی کنه فعالیت هاش در جهت بهبود شرایط تیم باشه خوب ما هم خوشحال میشیم و چون پیشکسوت این کار هم هستند و از تمام احوالات تیم و بچه های تیم خبر دارند به نظرم گزینه ی خوبی می تونه باشه، البته اگه دور از حاشیه باشه و اگه این اتفاقات جور واجور برای تیم نیفته مشکلی نیست و حضور ایشون خیلی هم خوبه.

- مسائل فوتبال مثل تیم ملی رو دنبال می کنی؟

خوب آره، البته من طرفدار تیم پرسپولیس هستم و مسائل تیم ملی رو فقط اینقدر دنبال می کنم که ببینم شرایط تیم ملی چطوریه. ولی حقیقت اش رو بخواین انقدر من دل مشغولی دارم و سرم شلوغه که فقط در فوتبال مسائل تیم پرسپولیس برام مهمه و دیگه به حاشیه برد و باخت مسائل دیگه یا مسائل تیم ملی فرصت نمی کنم فکر کنم. درسهای دانشگاه و گرفتاری های کاریم هست و فقط پرسپولیس اگه بازی داشته باشه بهش دقیق میشم.

- نظرت در مورد علی دایی، مایلی کهن، قلعه نویی و قطبی چیه؟ چون این ها خیلی سر و صدا دور و برشون بود.

آقای دایی رو فراموش کردم بگم در جواب اون سوالی که پرسیدید دلت می خواد با کدام ورزشکار همبازی باشی، یکی از اونها هم آقای علی دایی است البته در چند برنامه با هم مهمان بودیم و نظر خاصی در مورد بقیه ندارم. فقط این اتفاقهایی که توی این چند وقت توی فوتبال ما افتاد یک خورده جو رو متشنج کرد. اون آمدن و رفتن ها فعلا که فوتبال ما متاسفانه اینجوری شده و به نظر من اگه یه کم حرفه ای تر با فوتبال برخورد کنند خیلی بهتره، یعنی هنوز فوتبال ما جایگاه خودش رو در سطح جهانی کسب نکرده.

- نشریات ورزشی رو مطالعه می کنی؟

نه اصلا فرصتش رو ندارم.

- برنامه های ورزشی تلویزیون چطور؟ اونها رو هم نگاه نمی کنی؟

چرا نود رو خیلی وقتها می بینم یعنی اگه فرصتی باشه و سرکار نباشم نود رو می بینم، البته الان یک کمی کمتر فرصت می کنم.

- دوست داری اجرای ورزشی داشته باشی؟

نه الان دیگه خیلی وقته که اجرا رو بوسیدم و گذاشتم کنار. برنامه ورزشی هم علاقه ای ندارم اجرا کنم، اگه یه روزی به حیطه ی اجرا برگردم دوست دارم با یک برنامه ی سنگین و رنگین تر برگردم.

- حتما میدونی که تیم ما حذف شد فکر می کنی چه عواملی باعث شد که به اینجا برسیم؟

به نظر من همون مشکلات و اختلافات درونی تیم و اون جو جنگ توی فوتبال هم توی این مسائل دخیله. به نظر من باید حالا دیگه باید به این فکر باشند که فوتبال رو بخصوص در تیم ملی رشد بدن و کلا این جنجال های مختلف توی باشگاه ها و اون خرید و فروش ها کمتر بشه و به مسائل خود فوتبال بیشتر برسند. این مسائل حاشیه ای که برای سرگرمی بهتره رها کنند و بیشتر به اصل توجه بشه و به فکر آینده فوتبال و تیم ملی باشند.

- برای فوتبال ما مربی ایرانی بهتره یا مربی خارجی؟

مربی های ایرانی خیلی بهترند. البته مربی مربیه و من نمیدونم مربی های خارجی رو چطور تربیت می کنند که میشه یک مربی خوب و چطوری اونهارو پرورش میدن که به کشورهای دیگه هم برای مربیگری میرن و تیم های دیگر رو در کشورهای دیگه به مقام می رسونند. به هر حال توی ایران من فکر می کنم مربی های بسیار خوبی داریم، به شرطی که بیاد به صورت به صورت کاملا آکادمیک و اورگانیزه شده برنامه ای داشته باشه که بداند چطوری با بازیکن ها رفتار کنه و چطوری اونهارو تمرین بده و از چه دری وارد بشه که بچه ها باهاش اخت بشن. به هر حال بازیکن های بسیار خوب تیمهای خود هستند این که چه جوری باهاشون رفتار بشه که همه ی بچه ها با هم مچ بشن و بشن یک تیم کاملا خوب، اون به نظرم برمیگرده به رفتار مربی.

- در حال حاضر چه کاری رو مشغول هستی و چه کاری رو آماده ی پخش داری؟

در حال حاضر دو تا تله فیلم آماده پخش دارم یکیش "کبوتر جلد چنگوله" یا "کاکوهاست" که یک کار دفاع مقدسیه و یه کار هم هست به نام "محله من" و یکی هم سریال آقای فخیم زاده است که دارم کار می کنم.

- ممنونم لطف کردی برای این مصاحبه وقت گذاشتی، در انتها اگر حرف خاصی داری بگو؟

نه حرف خاصی نیست و من هم از شما ممنونم.

*****

"کپی کردن ممنوع"

--------------

عکسی اختصاصی از محسن با یکی از دوستاش.


نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 توسط تبسم و پارمیدا |

مصاحبه محسن افشانی با مجله سینمای امروز


بازيگري براي من سقف ندارد درست مثل آرزوهايم / شهرت بدون غرور براي من دوست داشتني است.

------------------------

شناسنامه

محسن افشاني متولد 11 فروردين 1368. فرزند آخر يک خانواده ي خوب چهارنفره . يک خواهر بزرگتر از خودم دارم که خيلي هم دوستش دارم. از برو بچه هاي با مرام "سعادت آباد" هستم.

خانواده

بابا٬ مامان و خواهرم که ترم آخر مترجمي زبان انگليسي است.

کودکي

کودکي شيرين٬ جذاب٬ دوست داشتني و مبهمي داشتم. تنها چيزهايي که خاطرم هست چنگال گذاشتن زير اين و آن سر سفره و يک ساعت گريه کردن٬ يک اسکناس 10 توماني خواستن از مادربزرگم براي خريد سوتک که خدا بيامرزدش سال گذشته در سن 87 سالگي فوت کرد.20 توماني دادن و يک دور سوار شدن چرخ و فلکي که مي آمد توي کوچه٬ يادم مي آيد پدرم ايران نبود و من در خيابان هر بچه اي که دست پدرش را گرفته بود مي ديدم ميزدم زير گريه و..

تحصيل

در حال حاضر در دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مرکزي مهندسي مکانيک گرايش حرارت و سيالات ميخوانم. سال 2005 مدرک تافل گرفتم ٬ هميشه شاگرد اول بودم معدل پيش دانشگاهي ام 1۴/۱۸ شد.

چگونگي ورود به اجرا

سال 83 همراه يکي از بستگان خانم الهام مالکي به کانون تئاتر فرهنگسراي سالمند رفتيم٬ تقريبا يک سال و نيم با چند گروه تئاتري از جمله آقاي عليرضا زرگويشان٬ آقاي حسن مصطفوي که انسانيت حال حاضرم را ميدون ايشان هستم چون مرا به خدا وصل کرد و خانوم آيلا کريمي که آخرين کار تئاترم با ايشان بود کار کردم که بالاخره دي 85 به برنامه آستانه دعوت شدم . ابتدا در آيتم هاي تصويري بازي ميکردم. يک ماه بعد آقاي علي مختار زاده کارگردان وقت آستانه به تهيه کنندگي خانم الهه کسمايي به من اين اجازه را دادند که در آيتم هاي يک دقيقه اي تجربه ي اجرا داشته باشم. اگر علي مختارزاده آن کار را نميکرد شايد الان محسن افشاني نبودم٬ اميدوارم هر جا که هست به همراه همسر محترمشان خانم ليلا گلديس شاد و موفق باشند. بعد از پيام فرهنگي آستانه علي مختار زاده راديو آستانه را به من داد که با خانم گلديس و پويان مقدم اجرا ميکردم٬ همينطور پيش رفتم تا به خبرگزاري آستانه رسيدم ولي در اوج پيشرفتم علي مختارزاده رفت!

من ماندم و آستانه و آبان 86 که محمود سلاميان کارگردان جديد آستانه و خانوم کسمايي اين اجازه را به بنده دادند که مجري اول اين برنامه باشم و افتخار اين را داشتم که يک روز در ميان با خانوم روژين کائني و ندا واشياني پور اجرا کنم! تا اينکه بهمن 86 با کيوان ساکت اف از طريق آقاي محمد ميرکياني مدير گروه کودک و نوجوان وقت شبکه اول آشنا شدم که با همديگر برنامه ي ما دو تا را اجرا کرديم. آنقدر طرفدار داشتيم که بنا شد از فروردين 87 به مدت 3 ماه سلام بهار را با همين فرمت ولي دکور جديد و محتواي غني اجرا کنيم ولي من و کيوان 2 ماه اجرا کرديم!!! حالا دليلش بماند که چقدر خنديديم!

 از بهمن 86 من از طرف آقاي کاميار اسماعيلي که دلم خيلي براي ايشان تنگ شده دعوت شدم به برنامه بوم سفيد که در واقع اين ادعا را دارم پايه گذار اين برنامه من بودم. کيوان از طرف من معرفي شد که آن برنامه شايد بهترين و پر طرفدارترين برنامه شبکه جهاني جام جم بود٬ من به همراه کيوان٬ عباس٬ ارسيا٬ خانوم نيلوفر اميني فر و خانوم کائني تا آبان اجرا کردم و ديگر خداحافظي مقطعي با عالم اجرا...

چگونگي ورود به بازيگري

15 ارديبهشت 87 بود که محمد حمزه اي دستيار اول آقاي سهيلي زاده در ترانه مادري با من تماس گرفت. من و محمد حمزه اي حدود 2 سال با هم دوست بوديم و دورادور با هم در ارتباط بودیم. به دفتر آقاي  محمدي و مهام رفتم آقاي سهيلي زاده٬ آقاي حاتمي٬ آقاي بهبهاني نيا و محمد حمزه اي نيز بودند. طبق معمول تست گرفته شد و من شدم پويا نظري...

هدف و انگيزه از ورود به اين عرصه

چون تئاتري بودم گرايش عجيبي به بازيگري داشتم٬ ولي گويا عالم اجرا ناخودآگاه من را از اين عالم دور کرده بود. هنوز که هنوز است مديون تئاتر هستم.

تحصيلات آکادميک و کلاس هاي بازيگري

خيلي از اطرافيانم به من گفتند تو که استعداد داري چرا اين رشته را در دانشگاه ادامه نميدهي...نميدانم چرا...؟ شايد ايده آل من از کودکي مهندسي بود متمايل به مهندسي شدم يا شايد ديدم حالا که خدا در رحمت را باز کرده و من تقريبا يک بازيگر خوب شدم ديگر نيازي به کلاس و درس و دانشگاه در اين رشته نيست.

 عاشق سبک آتيلا پسياني هستم تئاتر تجربي يا براي من بازيگري تجربي٬ شايد ذاتا بازيگر هستم. براي همه بازي ميکنم. تنها کمبود من اطلاعات کافي در مورد بازيگري بود که از منابع مختلف کتابي تغذيه ميشدم. بازيگري در قاب و...

دوست داشتم يک دوره به کلاس هاي آقاي سمندريان برم ولي حيف...! يادم هست با هزار بدبختي شرايط را مهيا کردم که به کلاس هاي آقاي پسياني بروم شايد اگر ببينند دوباره من اين موضوع را عنوان کردم ناراحت شوند ولي بدترين خاطره من از عالم بازيگري تئاتر شايد همين است! بعد از 2 جلسه اخراج شدم٬ بي دليل! تمام آرزوهايم مرد....تئاتر تجربي کجا رفت؟ بي خيال! ولي هر وقت فرصت کنم حتما به کلاس هاي آقاي سمندريان ميروم عاشق شان هستم.

الگو و الگو برداري

بهترين تجربه قبل از اينکه خودت يک اتفاق را تجربه کني ديدن و الگو برداري است. من به اين مي گويم تجربه بصري. بزرگترين راهنماي انسان الگوبرداري است البته اگر اسمش را تقليد نگذارند با حفظ سبک از خالق سبک خيلي خوب مي تواند راهنمايي ات کند تا راحت تر به ايده آل هايت برسي. پسر عمويم مهندس شيمي است٬ از بچگي دوست داشتم مهندس باشم و الان اول راه مهندسي هستم چقدر خوب است خاطرات قشنگ دوران دبستان يادم هست چون آن موقع بود که الگو برداري کردم. در بازيگري ميخواهم هم رديف بهرام رادان٬ پرويز پرستويي٬ رضا کيانيان و استاد عزت الله انتظامي بشوم انشاالله...

سقف بازيگري

بازيگري براي من سقف ندارد درست مثل آرزوهايم. ميخواهم غرق بازيگري باشم ولي تا 4 يا 5 سال ديگر...حالا چرا؟ براي اينکه ميخواهم به زندگي ام٬ مهندسي ام٬ تحصيلاتم٬ آينده ام بچسبم! بازيگري که براي آدم نان و آب نميشود! هميشه از باند بازي ناراحت هستم٬ از گنگ در سينما٬ از فساد اخلاقي و از سو استفاده هاي افراد ناباب باب نما...

 توصيه يک تازه وارد به عنوان محسن افشاني که 3 سال است پا به اين عرصه گذاشته است اين است که اول توکلتان به خدا باشد بعد حواستان باشد با چه کساني کار ميکنيد! آقاي محمد کمالي پور که خود را تهيه کننده رسمي خانه سينما معرفي کرده بود در تله فيلم "ماهي کوچولوها دعا مي خوانند" يک نمونه از افرادي است که من٬ خانوم امير جلالي٬ خانوم روشنک عجميان٬ آقاي اسماعيل خلج٬ آقاي سياوش طهمورث و صدها نفر ديگر شايد و البته حتما ديگر با او کار نکنيم. فساد مالي بيداد ميکند٬ تعهد اخلاقي بيداد ميکنند٬ همچنين بي احترامي! هنوز چک برگشت خورده  آقاي کمالي پور توي کيف پولم هست ولي از 20 آذر هيچ خبري از ايشان نيست که نيست.

استعداد بازيگري

به نظرم استعداد بازيگري داخل گلبول هاي سفيد و قرمز خونم هست دارد بيداد ميکند! فکر نکنید دارم از خودم تعريف ميکنم... از شوخي بگذريم٬ خيلي ها به من لطف دارند. يا از روي اغراق يا تعارف يا لطفشان به من ميگويند اگر ترشي نخوردم يک چيزي ميشوم. ولي من ترشي ميخورم...! ساختار شکني را دوست دارم.

تعريف شما از هنر

هنر به درون هر کسي بستگي دارد٬ شايد داوينچي چندين تابلوي نقاشي محبوب و مشهور در جهان داشته باشد ولي دليل ندارد همه يک درک واحد نسبت به اثر او داشته باشند. ممکن است 10 نفر بگويند شاهکار است ولي من قبول نداشته باشم. شايد با رنگي که در تابلوي نقاشي اش استفاده کرده باشد من ارتباط برقرار نکنم يا حتي با سبک آن يا با موضوع آن ولي اين دليل نميشود که من از هنر سر در نياورم. تمام حرف من اين است که به درک لحظه اي هر کسي از اثري که روي روحش ميگذارد بستگي دارد. من به اين احساس قشنگ ميگويم هنر.

ترانه مادري

ترانه مادري ٬پر خاطره٬ پر تجربه ٬پر از اعتبار٬ پر از شخصيت٬ پر از حاشيه٬ پر از رفاقت٬ پر از مهرباني٬ پر از همه چيز بود....! ما 4 ماه در کنار هم زندگي کرديم٬ در زندگي شخصي خودمان يک زندگي ديگر را نيز تجربه کرديم. شايد پخته تر شدم. ترانه مادري سکوي پرتاب من بود به سمت ايده آلم. ترانه مادري آرزوي هر کسي ميتوانست باشد ولي قسمت من٬ سياوش خيرابي٬ بيتا سحرخيز و بقيه بود. از اينکه در کنار پيشکسوتان خودم بودم سرکار خانوم هماروستا٬ خانوم گودرزي٬ آقاي دانيال حکيمي احساس افتخار اعتبار و غرور ميکنم ميدانيم قابليت هاي من در کنار اين دوستان روشن تر شد٬ من انعطاف پذير هستم.

کار با حسن سهيلي زاده

خيلي شبيه پدرم و عمويم هستند. هميشه دلم براي رفتارشان که کاملا حرفه اي بود تنگ ميشود. هنگام کار کاملا جدي  ولي در ارتباطات انساني کاملا دوست داشتني و پر از مطايبه هستند. باز هم از آقاي سهيلي زاده هزار بار ممنون هستم که به من و سياوش اعتماد کردند.

همکاري با سياوش خيرابي

سياوش بي معرفت...! نه حالي نه احوالي...! شايد 2 ماه يک بار يک زنگي به هم بزنيم٬ ميدانم سرش شلوغ است٬ درکش ميکنم٬ وقتي خودم وقت ندارم او را ببينم خب سياوش هم وقت ندارد. ولي سر کار ترانه مادري کلي با همديگر صفا کرديم. روز اول به من گفتند سياوش قرار است نقش بهرام را بازي کند که الان مي آيد. من فيلمنامه را گرفتم و رفتم زير آلاچيق  فيلنامه را بخوانم پسري آمد تو آلاچيق . با همديگر چشم تو چشم شديم. او گفت پويا؟ من هم گفتم بهرام؟ با هم خنديديم دست داديم و رفيق شديم. تا ابد کيوان و سياوش را دوست دارم. دلم براي دوستانم واقعا تنگ شده است.

بازي در تله فيلم و مشکلات آن

تا حالا چندين تله کار کردم ولي ارضا نشدم...! چون اينهمه زحمت در يک روز و در يک ساعت همين که 90 دقيقه بيشتر نيست تمام ميشود و ميرود. فقط ميتواند يک تجربه هنري باشد با ايجاد کلي ارتباط. بزرگترين مشکل تله فيلم محدوديت آن است. تله فيلم در حال حاضر جايگاه خودش را در تلويزيون ما ندارد نميدانم چرا...!؟

بازپرس

بزرگترين لطف خدا به من اين بود که بعد از اولين تجربه حرفه اي موفق در عرصه بازيگري و حضور در ترانه مادري رفتم و به تيم بازپرس ملحق شدم. شنيدم آقاي فخيم زاده مخالف حضور من در اين فيلم بودند چون واقعا فکر ميکردند شخصيت من همان شخصيت پويا نظري است و به نقش حميد در سريال بازپرس نميخورد. چون نقش حميد دقيقا بر عکس نقش پويا است.

کار با مهدي فخيم زاده

ميدانم کار با آقاي فخيم زاده آرزوي هر بازيگري است. من هم خيلي خوشحالم و مطمئنم بعد از اين کار هم به تجربه ام و هم به اعتبارم افزوده ميشود. آقاي فخيم زاده خيلي مهربان هستند!

فيلم هايي که تا کنون بازي کرديد.

اولين کارم "کاراگاهان" بود که نقش علي تعويض روغني داشتم. بعد "ترانه مادري". بعد تله فيلم "ضامن" و "ماهي کوچولوها دعا مي خوانند"٬ "خانوم سوپراستار" ٬ "زنده و بي ريا با ارژنگ و برديا"٬ " کرکس"  و فيلم سينمايي "کيميا و خاک" که انشاالله به زودي اکران خواهد شد. در حال حاضر هم با خرسندي تمام سر کار آقاي فخيم زاده هستم دو تا پيشنهاد ديگر هم دارم که اگر قسمت شود و فرصتي باشد همکاري ميکنم.

تفاوت سينما و تلويزيون.

سينما دقيق تر از تلويزيون است ولي تلويزيون عام تر از سينما است.

انتخاب اشتباه

آفت پيشرفت در اين عرصه٬ عرضه کردن استعداد در يک انتخاب اشتباه است.

فاکتورهاي اصلي براي انتخاب کار

۱- گروه

 2- داستان فيلنامه

 3- هويت نقش

 4- دستمزد

شروع دوباره و انتخاب مسير جديد

اگر دوباره برويم سيزده به در و با آن فاميل مان بروم تئاتر دوباره همين مسير را مي روم.

تفاوت کار اجرا با بازيگري

اجرا مساوي است با ارتباط کلامي و روحي مستقيم با ببينده. بازي مساوي است هنرنمايي در قالب شخصيت.

چگونگي ماندگار شدن يک نقش

سير تکاملي يک داستان و همراه کردن و درگير کردن ببينده با اتفاق مهمترين عامل در ماندگار کردن يک نقش است. پويا نظري به خاطر خصوصيت خاص اخلاقي و رفتار و برانگيختن نفرت و حرص مردم به صورت يک المان با شاخص فردي بي گناه ٬بي تقصير٬ آرام ولي سرکش و محدود به تفکرات مادر در بين ديگران معرفي و ماندگار شد٬ ماندگاري يک نقش هم فاکتور کمکي به ماندگار کردن بازيگر آن نقش هم هست.


انتقاد

من هميشه از خودم انتقاد ميکنم . هيچکدام از کارهايم من را ارضا نميکند چون از خودم توقع بيشتري دارم. خيلي هم انتقاد پذير هستم. هميشه نظر مردم براي من مهم است و به آن احترام ميگذارم.

شهرت و غرور

شهرت ميتواند به غرور آدم دامن بزند ولي اگر هنرمندي شعور هنري و انساني داشته باشد مي فهمد اگر هم مغرور شده آن غرور کاذب به خاطر لطف و توجه مردم است پس به خاطر مردم بايد غرور خود را کنار بگذارد. به خدا من آدم مغروري نيستم٬ يادم است 4 سال پيش جشن رمضان در باشگاه شيرودي بودم و من به عنوان يک انسان معمولي و تماشاچي در داخل سالن نشسته بودم و مهمان برنامه روي سن بود. اما جشن رمضان امسال من و سياوش به عنوان مهمان روي سن بوديم و مردم داخل سالن به عنوان تماشاچي! خيلي مصمم٬ خودم را از مردم ميدانستم. فارغ از اينکه داخل سالن و روي سن براي من فرقي داشته باشد. به قول زنده ياد خسرو شکيبايي:" مردم بدون ما مردم اند ولي ما بدون مردم مرده ايم! " ولي شهرت بدون غرور براي من دوست داشتني است.

ارتباط با مردم

  خيلي وقت است که مردم را جزئي از زندگي خودم ميدانم. پس برخورد آنها را با خودم محترم ميشمارم و برايم مهم است که چه جايگاهي نزد مردم دارم.

علايق شخصي

من به کار پدرم که طراح دکوراسيون و دکوراتور است خيلي علاقه دارم. اين به خاطر گرايشي است که به طبيعت و چوب دارم٬ کار با چوب ارتباط مستقيم با طبيعت است. جزئي از طبيعت کار با يک موجود زنده. من حالا براي خودم يک استاد نجار هستم کار با چوب را خوب بلدم. به موسيقي سنتي سبک محسن نامجو علاقه دارم٬ نوازندگي پيانو را دوست دارم. در قالب نثر مسجع شعر ميگويم. بازي کردن را هنوز دوست دارم. البته احترام به پدر و مادر و خواهرم از بزرگترين علايق شخصي من است.

کسب درآمد از راه بازيگري

خدا رو شکر پولش خوب است اگر چه ساير فاکتورهايش دلچسب نيست.

هنرهاي ديگر

بيليارد باز خوبي هستم. به صورت حرفه اي رانندگي ميکنم. موتور سواري ام هم خوب است. ارتباط گرفتن با بزرگترها و کوچکترها را خوب بلد هستم٬ اصطلاحا روانشناس خوبي هستم. ميدانم با هر کسي چگونه رفتار کنم. بزرگترين هنر من اين است که نميگذارم کسي از دست من ناراحت شود!

حاشيه

امان از حاشيه ها و مزاحمت ها. لطف مردم هميشه همراه من بوده است ولي لطف بيش از حد خيلي از هواداران نه تنها براي خودم بلکه براي خانواده و اطرافيانم مشکل ساز بوده است٬ از خبرهاي کذب و عکس هاي ساختگي و خريد و فروش هاي پوستر هاي از ناکجا آباد آمده ي بنده از خدا بي خبر بگيريد تا معامله چند صد هزار توماني براي پيدا کردن شماره هاي من! من هم انسان هستم و نياز به آرامش و درک انساني دارم. ممنون ميشم...!

ورزش

تا قبل از عيد که سرم کمي خلوت بود به تربيت بدني سازمان صدا و سيما ميرفتم.هم شنا ميکردم هم بدنسازي ولي ديگر درگير شدم و از ورزش کمي دور شدم. در عوض غذا زياد ميخورم ولي نميدانم چرا چاق نميشوم!

محسن افشاني 10 سال بعد

محسن افشاني در سال 1398 در خانه اش و در کنار همسر و فرزندش نشسته و امرار معاش ميکند. يک مهندس قابلي هم شده. اگر هم وقت داشته باشد فقط در سينما بازي ميکند البته اول بايد فيلمنامه را بخوانم (با خنده)

مطبوعات

مطبوعات مثل شمشير دو لبه است. دائم يک نفر را مي برند بالا٬ مي برند بالا يکهو با يک حاشيه کوچک چنان با مغز ميکوبت به زمين که فکت با آسفالت يکي مي شود. يک کم تحقيق بد نيست. به نظرم مطبوعات بين مردم به شدت جا باز کرده اند... پس نسبت به اطلاع رساني به مخاطب بايد معصوم باشد. حاشيه؟ چه خبر؟

مصاحبه

از مصاحبه هاي بي دليل به خاطر تعصبات شخصي بيزارم. وقتي کاري براي عرضه داشته باشم ترجيح ميدهم مصاحبه کنم. کلا خوب است آدم را معروف ميکند! فکر کن عکست روي مجله باشد و بعد دور سبزي و کاهو بپيچند...!

محسن افشاني در يک جمله

عاشقش هستم. اين پسر شاهکار است. خيلي با ادب است. از محسناتش که نگو...! يک پسر خيلي شيطان با کودک درون هميشه زنده٬ به هيچ چيز جز انسانيت فکر نميکنم. به نظرم هنوز يک جمله نشده.(با خنده)

حرف آخر...

بابا دوستت دارم٬ مامان عاشقتم٬ آبجي هواتو دارم. در زندگي ام دوستان خوبي دارم که هميشه به آنها مي بالم و به آنها مديون هستم.

***

محسن در مصاحبه اش به فیلم "زنده و بي ريا با ارژنگ و برديا" اشاره کرد که ظاهرا اواسط اسفند ماه سال گذشته جلوی دوربین رفته. سایت خبری باشگاه خبرنگاران جوان  هم گزارش خبری مختصری در ۱۸ اسفند ماه به این شکل کار کرده بود.

نصرالله قاضي مقدم در گفتگو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران گفت: اين فيلم كه مضموني طنز موزيكال دارد در تهران مقابل دوربين امير نگارش مي رود.

وي افزود: شهرام قائدي، شهرزاد عبدالمجيد، راحله ميرزايي، آتش تقي پور، آيلا كريمي، پژمان عليزاده، مجيد شهرياري، مجيد اخشابي و چنگيز وثوقي در اين فيلم تلويزيوني به ايفاي نقش مي پردازند.

وي خاطرنشان كرد: اين فيلم تلويزيوني داستان ارژنگ و برديا كه مجري برنامه كودك هستند و زندگي مقابل و پشت دوربين آنها را به صورت طنز به تصوير مي كشد.

قاضي مقدم گفت: شهام قائدي بازنويسي فيلمنامنه اين فيلم تلويزيوني را بر عهده داشته است.

وي يادآور شد: سارا صحراپور طراح گريم، بهار محمودي طراح صحنه و لباس و رويا توكلي عكاسي اين پروژه را بر عهده خواهند داشت.

***


نگارش در تاريخ سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 توسط تبسم و پارمیدا |

مصاحبه ی نوروزی محسن افشانی با خانواده سبز

 

سال ۸۷ یک سال شیرین

سال ۸۷ روی هم رفته خیلی خوب گذشت٬ انگار خدا به من رو کرده بود....از همون اول سال که برنامه ی  "سلام بهار" رو اجرا کردم درگیر کار بودم البته کارهای خوب!

به نظرم "ترانه مادری" نقطه عطف این سیر کاری سال ۸۷ باشد...هر چند که اولین کار بود و هنوز منحنی شکل نگرفته اما همین کار تاثیر زیادی در روند کاری ام گذاشت...البته این چند تا کار جدیدی رو هم که بازی کردم خیلی خیلی دوست دارم.

همبازی شدن با حامد بهداد

اسفند ماه در یک فیلم سینمایی بازی کردم به نام "کیمیا و خاک" به کارگردانی آقای رافعی که با حامد بهداد٬آزیتا حاجیان٬حسین یاری٬ سیاوش طهمورث٬ امیر آقایی و...همبازی بودم در این فیلم با یک گریم کاملا متفاوت حضور دارم و همچنین در سریال آقای فخیم زاده که بعد از اتمام تصویربرداری کیمیا و خاک کلید خورد ایفای نقش کردم.طبق عادت دوست ندارم در مورد نقش خیلی صحبت کنم چون فکر میکنم جذابیتش رو از دست میده فقط در همین حد بگم که خیلی دوستشون دارم و از همون اول ارتباط وحشتناکی باهاشون برقرار کرده بودم. فعلا٬ هم سینما و هم تلویزیون. یعنی فکر میکنم هنوز خیلی مونده تا بتونم تصمیم گیری کنم.یک بازیگر باید ۴ تا سابقه ی بزرگ و خوب داشته باشه و بعد انتخاب کنه یعنی اول باید ببینه به درد کدوم میخوره. البته واضح و مبرهنه که من به درد هر دو میخورم(!) در هر حال خودم دوست دارم و البته سعی میکنم در آینده گرایش پیدا کنم به سینما هر چند تلویزیون رو هم برای همیشه ترک نخواهم کرد.

دلم هوای کیوان رو کرده

حرف اجرا و اون روزا شد باید بگم چه قدر دلم برای دوست خوبم کیوان تنگ شده....

مدتی پیش هم برنامه ی "عصربخیر بچه ها" با اجرای خوبش روی آنتن رفت. اون برنامه به هر دوی ما پیشنهاد شده بود که من نرفتم و کیوان هم چند تا برنامه اش رو بیشتر اجرا نکرد. آخرین اخباری که ازش دارم اینه که تو سریال آقای مقدم بازی میکنه.

سخت ولی ممکن

سریال روتین رو با تموم سختی هاش دوست دارم البته اگر به دلنشینی ترانه مادری باشه. هر چند مشکله به طور صد در صد پیش از ساخته شدن کار٬ اینو گفت اما به هر حال با خوندن فیلمنامه تا حدودی میشه پیش بینی کرد. اگر چه پیش بینی سخته ولی ممکنه!

پویا٬ یک بچه ننه

یکی از انتقاداتی که حین پخش ترانه مادری ازم میشد این بود که چرا به لبام فرم خاص میدم. همون چیزی که تو برنامه ی "ماه محبوب" هم مطرح شد. اما برای اون کار دلیل داشتم. یعنی اون کار برای شخصیت پویا بود برای یک پسر لوس و مامانی و گرنه من به شدت انتقاد پذیرم و حرف همه را گوش میکنم.

بالاخره قبول شدم

بالاخره با تلاش زیاد همون رشته ای که میخواستم یعنی مهندسی مکانیک گرایش سیالات قبول شدم اما ترم اول به دلیل اینکه پخش ترانه مادری تازه تموم شده بود و همه منو خوب یادشون بود وقتی میرفتم سر کلاس بلوایی میشد تماشایی! برای همین با مشورت با رییس دانشگاه و اساتید تصمیم گرفتم یک ترم مرخصی بگیرم.

عقاید بهدادی

طول نقش اصلا برام مهم نیست... عاشق اینم که سه تا سکانس بازی کنم اما به یاد موندی و خوب ظاهر بشم و به اصطلاح لنز دوربین رو بترکونم...دوست ندارم بگن محسن افشانی نقش رو میذاره رو ترازو و بعد انتخاب میکنه. بعضی ها فکر میکنن چون بهداد هم این نظر رو داره٬ منم میگم...در صورتی که اصلا این عقیده اش رو نمیدونستم بالاخره گرایش دیگه...من حامد بهداد رو دوست دارم.

عاشق مسافرتم

به شدت عاشق سفر کردن و مسافرت رفتن هستم. از هر فرصتی برای تغییر آب و هوا استفاده میکنم یا تنها یا با دوستام. خیلی وقتا هم این تصمیم بدون پیش زمینه و کاملا اتفاقی میفته٬ مثل چند وقت پیش که به خودم گفتم محسن بزن بریم شمال...صبح زود راه افتادم جاده چالوس...شب هم برگشتم.

تو ترکم

در مورد اجرا هم باید بگم که تو ترکم. از مدت ها پیش تصمیم گرفته بودم که دیگه اجرا نکنم تا قضیه ماه رمضان پیش آمد که اون برنامه رو تا شب دوازدهم اجرا کردم و بعدش به دلیل اینکه قرار شد با اجرای مشترک من و احسان علیخانی روی آنتن بره و احساس کردم فضای برنامه تغییر میکنه ترجیح دادم برنامه رو ترک کنم.

اما برنامه های دیگه ای مثل بوم سفید و با اجرا های دیگه رو کلا کنار گذاشته بودم این تصمیم که دیگه اجرا نمیکنم قطعیه٬ البته ممکنه یک برنامه خیلی خوب پیشنهاد بشه که نتیجه خوبی داشته یعنی شاید در سال یک اجرا...بد نیست!

در ضمن برنامه های تولیدی مثل "ایستگاه نوآوران" *و "دیار" هم اجرا کردم که هنوز پخش نشده.

اجرا یعنی تپق زدن

برای فیلمبرداری ترانه مادری چون من و سیاوش جز نقش های محوری بودم از ساعت ۶ صبح می اومدیم سر کار تا ۹ شب٬ برای همین فشار کاری زیادی رو تحمل کردیم. با توجه به اینکه اولین کار بلندی بود که انجام میدادم و عادت نداشتم زیاد اذیت شدم.فکر کن بدون هیچ تجربه ی کار بلند اینطوری با این حجم کاری رو به رو بشی. اجرا هم روتین بود و هر روز باید میرفتم اما نهایت وقتی که از ما گرفته میشد سه ساعت بود تازه تپق و سوتی هم که بخشی از کارمون بود یعنی تموم کار ما با همون تپق زدن ها قشنگ میشد نیاز به برداشت مجدد نداشت.

پرسپولیسی ام

ورزش کردن رو خیلی دوست دارم....مدتی هم هست که به تربیت بدنی سازمان میروم برای بدنسازی و شنا. اما برای تماشا فوتبال رو ترجیح میدم البته نه اینکه تموم دغدغه ام این باشه و همه بازی ها رو دنبال کنم اما ذاتا یک پرسپولیسی ام...چند وقتی است که از طرف پیمان ابدی دعوت شدم برای حضور در تیم فوتسال هنرمندان البته این تیم با تیم فوتبال باشگاه هنرمندان فرق داره...در این تیم حمید حامی٬ حمید عسگری٬ پیمان ابدی و...عضو هستند.

درس در اولویت

وابستگی زیادی به خانواده ام دارم٬ بنده های خدا به دلیل حضور نداشتن من تو خونه خیلی اذیت میشن٬ همین چند وقت پیش بود به دلیل اینکه سر کار بودم سه روز تموم پدرم رو ندیدم٬ داشتم از دلتنگی می مردم. من همیشه عاشق حرفه ی پدرم بودم یعنی طراحی دکوراسیون داخلی و صنایع چوبی. یادم میاد شش ساله بودم به بابام اصرار میکردم که من رو با خودش ببره سر کار٬ اما هیچوقت این کار رو نمیکرد و میگفت: تو هنوز بچه ای و باید بخوابی....برای همین هر وقت از خواب بیدار میشدم میدیدم باز رفته. یادم میاد یه روز صبح قبل از بیدار شدنش رفتم نشستم بالای سرش تا بیدار شد گفتم" من آماده ام بریم. دیگه مجبور شد که منم ببره.

از ۱۵/۱۴ سالگی به طور حرفه ای این کار رو انجام دادم و شاید از حرفه ای ترین کارگران اونجا هم حرفه ای تر کار میکردم. خیلی این کار رو دوست دارم حتی بیشتر از بازیگری! اما برای من همیشه درس اولویت اول بوده برای همین زمانی که این کار از من میگیره مانع میشه که دنبال درسم برم.

هفت سین یک سنت قشنگ

عاشق سفره هفت سین چیدن و لحظه سال تحویل پای هفت سین نشستن هستم.امسال هم اگر سر کار نباشم حتما طبق سنت این کار را تکرار خواهم کرد...هفت سین یکی از قشنگ ترین سنت های ماست.

عیدی های بابام!

همیشه قبل از سال تحویل٬ من و خواهرم پیگیر میشدیم که امسال از بابا چقدر عیدی میگیریم! این موضوع سوژه ی سرگرمی هر سالمون شده بود...یک سال که بیشتر از چیزی که انتظارش رو داشتیم میگرفتیم کلی کیف میکردیم اما یک سال دیگه که کمتر از حد تصور ما بود و حسابی میخورد تو برجکمون خودمون رو دلداری میدادیم که اشکال نداره در عوض برکت داره و....

***

*:"ایستگاه نوآوران" همون برنامه ای است که به زودی از شبکه ی جام جم به روی آنتن میره و قبلا در موردش صحبت کرده بودیم! برنامه ي دیار هم جزو برنامه های تولیدی در شبکه جام جم هستش.

***


نگارش در تاريخ شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 توسط تبسم و پارمیدا |

مصاحبه محسن افشانی با مجله خانه و خانواده

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

معمولا سالی دو سه بازیگر(البته گاهی بیشتر) در عرصه سینما و تلویزیون ما گل میکنند و به اصطلاح ره صد ساله را یک شبه طی میکنند٬ اگرچه "محسن افشانی" از آن دست بازیگرانی است که با سریال ترانه مادری شناخته شد اما جالب است بدانید او در واقع کارش را با بازی در چند نمایش روی صحنه آغاز کرده و قبل از بازیگری کار اجرا را با چند برنامه از جمله آستانه٬ بوم سفید٬ ما دوتا و سالم بهار تجربه میکند ولی به قول خودش کم کم با این حرفه فاصله میگیرد و به سمت بازیگری می آید. دغدغه ی این هنرمند جوان بازیگری است و فردای این گفتگو قرار است او بعد از سریال های کاراگاهان ترانه ی مادری و تله فیلم های ضامن و ماهی کوچولوها دعا می خوانند اولین حضورش در سینما را با بازی در فیلم عباس رافعی تجربه کند.

***

محسن افشانی بعد از اجرا و بدون هیچ سابقه ای به این عرصه راه یافت یا...؟

من اردیبهشت سال ۸۳ توسط یکی از بستگانم برای دیدن یک تئاتر رفتیم٬ قبل از آن ما در سیزده به در همدیگر را دیده بودیم و قرار رفتن به تئاتر از آن روز گذاشته شده بود٬ آن روز من از دیدن نمایش خوشم آمد. تا قبل از آن هم هیچ فعالیت جنبی نداشتم تنها زبان انگلیسی و درس های دبیرستانم را میخواندم.

پس تو هم کارت را یه جورایی با تئاتر شروع کردی؟

بله حدود یک سال و نیم تئاتر کار میکردم. در واقع با سه٬ چهار گروه فعالیت میکردم. در یک گروه با خانوم کریمی بودیم و نمایش" ملکه ی زیبای لینین" را اجرا میکردیم. جالب است بدانید داوران آن جشنواره خانم منیژه میرمحامدی و آقای امیر دژاکام (بازیگر نقش پدر من در ترانه مادری) بودند. من آن کار را خیلی دوست داشتم ولی آن داوران کار ما را رد کردند. ما نمایش را برای دانشجویان هنر و معماری اجرا کردیم. همانجا گویا یکی از بچه ها با تدوینگر برنامه ی آستانه آشنا بود و من را به آن برنامه معرفی کرد و...

و همان نمایش عامل حضور تو در برنامه ی آستانه در مقام مجری شد؟

نه در ابتدای کار آقای مختارزاده که کارگردان آن برنامه بودند مرا برای بازی در آیتم های آن برنامه می خواستند. به هر حال ایده های بچه های تئاتری این است که روزی از بازی روی صحنه ی تئاتر به تلویزیون راه پیدا کنند. من پذیرفتم و رفتم٬ من تا آن روز برنامه ی آستانه را ندیده بودم و حتی نمیدانستم برنامه ترکیبی چیست! یک زمان بخش هایی از نیمرخ را دیده بودم و چیزی هم از آن در خاطرم نبود! حدود یک ماه در میان برنامه های آستانه بازی کردم تا اینکه آقای مختار زاده روزی به من گفتند اگر بخواهی اجرا کنی ما میتوانیم کمکت کنیم و...در همان برنامه من کم کم آیتم های کوتاه را اجرا میکردم٬پیام فرهنگی آستانه٬رادیو آستانه٬ خبرگزاری آستانه و...

از چه زمان به عنوان مجری یک برنامه فعالیتت آغاز شد؟

در آبان ماه ۸۶ به همراه خانم ندا واشتیانی پور یک روز در میان اجرای برنامه میکردیم باعث افتخار من بود که با سن و سال پایین مجری یک برنامه ی پر مخاطب شدم. من اصلا فکر نمیکردم آن برنامه با وله هایی که من بازی میکردم دیده شود اما واقعا دیده میشد!

تا چه زمانی تنها در برنامه ی آستانه مجریگری کردی؟

من تا آخر سال ۸۶ مجری آن برنامه بودم.

و از کی به عنوان بازیگر جلوی دوربین رفتی؟

دی ماه سال ۸۶ بود که از من برای بازی در سریال کاراگاهان به کارگردانی آقای حمید لبخنده  دعوت شد٬ من در اپیزود سوم بازیگر نقش اصلی(!!!) بودم.

و سریال کاراگاهان اولین سریالی بود که بازی کردی؟

بله.

با معرفی چه کسی و با چه واسطه ای برای بازی در آن سریال معرفی شدی؟

از طریق دوستان مختلفی که داشتم به دفترهای سینمایی و سریال سازی معرفی میشدم.آن زمان تئاتر هم کار میکردم. من دی ماه در آن سریال بازی کردم ولی خرداد ماه روی آنتن رفت.

تو در برنامه ی بوم سفید هم سابقه ی اجرا داری...

بله در همین دی ماه بود که آقای کامیار اسماعیلی تهیه کننده ی بوم سفید که در حال حاضر از شبکه ی جام جم یک و دو پخش میشود با من تماس گرفتند. در ابتدا قرار بود من به همراه خانوم نیلوفر امینی فر و شاهین شرافتی (که آقای بوم بود) برنامه را اجرا کنیم. من پیشنهاد دادم کیوان ساکت و خانوم کائنی هم بیایند و ما تبدیل شدیم به دو مجری خانوم و دو مجری آقا البته بعد ها ارسیا صنعتی و عباس غزالی هم به ما اضافه شدند و بعد از رفتن من هم خانوم زهرا عاملی به برنامه اضافه شدند. برنامه ی بوم سفید در زمان خودش خیلی صدا کرد چون دست ما خیلی باز بود و یک بخش هایی از برنامه را هم حتی خودمان بودیم. مسابقه تئاتری من و کیوان در آنجا به من و کیوان کمک زیادی میکرد. جا داره اینجا اشاره کنم کیوان هم برای کار راه شیری آقای سامان مقدم قرار داد بسته است.

تا چه زمانی سر برنامه ی بوم سفید بودی؟

من حدود ۱۰ ماه تا آبان ماه سر آن برنامه بودم. راستش نمیخواستم ۱۰ ماه سر آن کار باشم من از عید قرارداد ۶ ماهه بسته بودم ولی مجبور شدم تا برج هشت سر آن کار بروم. آن برنامه مخاطبان خوبی داشت و حتی گاهی حس میشد بوم سفید رو دست تمام برنامه های جام جم زده است. البته قبل از این حرف ها آقای میر کیانی مدیر وقت گروه کودک و نوجوان شبکه یک که من و کیوان را با هم آشنا کرده بود شرایطی را مهیا کردند تا ما برنامه ی ما دو تا را اجرا کنیم٬ ما ده پانزده برنامه ی زنده اجرا کردیم و وقتی که دیدند برنامه مخاطب دارد به شکل منظم تری اجرا شد طوریکه قرار شد ما ۹۰ روز بهار را با عنوان سلام بهار به شکل زنده اجرا کنیم. آن برنامه هم خیلی خوب و پر تماشاگر بود اما به دلیل مشکلات فراوان و امتحانات بچه ها شصت اجرا کردیم و من به شکل کامل از گروه کودک و نوجوان فاصله گرفتم و هرگز هم برنگشتم...

تا اینکه رسیدیم به ترانه ی مادری که ستون زندگی محسن افشانی بود؟

بله ترانه ی مادری از پانزده اردیبهشت اتفاق افتاد.

گویا محمد حمزه ای (دستیار کارگردان) تو را به آن پروژه معرفی کرد؟

بله قرار بود من با محمد سر برنامه ی سلام سرهنگ که بعدها به سلام تغییر نام داد همکاری داشته باشیم که آن اتفاق نیفتاد تا حدود دو سال بعد که محمد خبر داد آقای سهیلی زاده تصمیم دارند سریال ترانه مادری را کار کنند.من رفتم دفتر آقای محمدی و مهام آقای حاتمی بازیگردان کار و کارگردان هم آنجا حضور داشتند.

و بلافاصله تو برای نقش پویا نظری در این سریال انتخاب شدی؟

جالب است در مورد انتخاب بازیگر این نقشآقای حاتمی گفتند: "در پس زمینه ذهن من تو بودی چون کارهای تو را قبلا دیده بودم. " گویا به اتفاق نظر رسیده بودند که این پسر مجری است و صلاح نیست که این نقش را بازی کند! سرانجام پس از کش و قوس های فراوان و تلفن هایی که دوستان دیگر به من می زدند ، با من تماس گرفتند و گفتن بیا ! من بعدها شنیدم که سه چهار گروه مرا به این پروژه معرفی کردند. سرانجام قسمت شد من از میان هفتاد هشتاد پسری که تست داده بودند برای نقش پویا نظری آماده شوم! گویا من و برادرزاده آقای سهیلی زاده به فینال رسیده بودیم که خدا خواست و این نقش قسمت من شد.

برای بازی در اولین نقش جدی ات چقدر تلاش کردی و چگونه موفق شدی؟ تو می توانستی با بازی بد در این نقش خیلی زود محو شوی و فردا جلوی دوربین رافعی هم برای یک فیلم سینمایی نروی؟

بله ، دقیقا همینطور است. من در راه رسیدن به این نقش نمی توانم از کمک های مفید آقای حاتمی و البته خود آقای سهیلی زاده یادی نکنم.همان ابتدا من به همراه دیگر بازیگران جوان این سریال نشست های مفصلی با آقای حاتمی داشتیم . آقای سهیلی زاده هم توضیحات زیادی راجع به این نقش به من دادند. آقای محمدی و آقای بهبهانی نیا هم که نویسنده کار بودند توضیحات و راهنمایی های فراوانی برای من داشتند. در واقع شناسنامه این کاراکتر توسط نویسنده کار به من داده شد. جا دارد از اینجا به آقای بهبهنی نیا تبریک بگوییم که اینقد خوب شخصیت های این قصه را تراشیدند و در کنار هم به یک پرداخت خوب رسانده بودند. قطعا فکر بزرگی پشت این سریال داشتند.

قبول کن تو با اجراهای زنده ای که در برنامه های مختلف داشتی به اندازه حضور در این سریال دیده نشدی، در واقع محسن افشانی با پویا نظری گل کرد؟

بله قبول دارم ، رضایت هشتاد درصدی مخاطب از سریال "ترانه مادری " عامل موفقیت و دیده شدن من و داداشم سیاوش عزیز بود ...

***

پ.ن۱: واژه ای داریم به نام خلاقیت! به نظر چیز خوبی میاد! البته بماند کسانی که ازشون تقلید های گوناگون میشه هم احساس خوبی دارند چون خواه ناخواه بهشون تلقین میشه که ظاهرا بی عیب و نقص ترین هستند که تبدیل به الگوی دیگران میشند و البته به گونه ای هم ایده های فکریشون در سبد دیگران قرار میگیره!متاسفانه در این چند هفته ی اخیر وبلاگ های بسیاری رو دیدیم که جزء به جزء اینجا رو در شکل های متفاوت در وبلاگ هاشون پیاده کردند٬ اگر تا پیش از این تنها دغدغه ی ما استفاده ی بی اجازه از مطالب بود از امروز به بعد سرقت ایده های ما در شکل کلی وبلاگ و قالب و برنامه های آینده و...هم بهش اضافه شده! به هر حال از ما که چیزی کم نمیشه! همه هم به اندازه ی کافی با درایت هستند که متوجه باشند همیشه اولین ها رو چه کسانی "رو" کردند٬ اما بهتره هر کسی حداقل برای "خودش" ارزش قائل باشه و تلاش کنه که خلاق باشه هرچند از توانش خارج باشه!

یه نکته ی دیگه رو هم بگم و خیالتون رو راحت کنم. محسن برای خوندن پیام های تبریک تولدش به هیچ وبلاگ متفرقه ی دیگری قرار نیست سر بزنه٬ "هیچ" به معنی واقعی کلمه! بنابراین بیخودی احساساتتون رو حراج نکنید و در جاهای مختلف پیام تبریک نذارید چون هرگز خونده نخواهد شد.

پ.ن ۲:اینم پوستر اسکن شده از مجله

Free Image Hosting by FreeImageHosting.net 

پ.ن۳: تصویربرداری فیلم "کیمیا و خاک" ۲۸ اسفند به پایان میرسه.


نگارش در تاريخ یکشنبه یازدهم اسفند 1387 توسط تبسم و پارمیدا |

گفتگو محسن افشانی با همشهری جوان و Exclusive Picture

Exclusive Picture number 5

***

عکس بالا یه توضیحی داره که لازمه به شدت بهش عمل کنید چون اگر غیر از این باشه متاسفانه در مقابل کسانی که به ما حسن نیت دارند بی فرهنگیمون رو نشون میدیم و بس!

همونطور که میبینید عکس کاملا بدون واترمارکه٬ ما هم در چارچوب احترام متقابل به دوست عزیزی که عکس رو در اختیارمون گذاشتند هیچگونه واترمارکی روی عکس قرار ندادیم بنابراین سایر بچه های وبلاگ نویسی هم که قصد دارند از این عکس استفاده کنند لطف بفرمایید و تحت هیچ شرایطی ویرایشی در عکس به وجود نیارید و به اسم خودتون تمومش نکنید! حتما در وبلاگتون هم این موضوع رو ذکر کنید تا اگر شخصی دیگری هم خواست از وبلاگ شما برداره متوجه ی اهمیت قضیه باشه.

 *یک تشکر بی نهایت از "علی" عزیز*

***

مجله ی همشهری جوان در ویژه نامه ای که به مناسبت آغاز پنجمین سالگرد چاپش منتشر کرده بود یک گزارش آماری در رابطه با تصاویر رو جلدی که منجر به تضمین فروش بالای مجله در طی یک سال اخیر شده بودند نوشته بود که شماره ی ۱۷۷ مجله که از عکس محسن و سیاوش برای جلد استفاده کرده بودند رتبه ی چهارم رو به دست آورد. خود محسن و سیاوش هم خیلی کوتاه در مورد تصویری که روی جلد ازشون کار شده بود صحبت کرده بودند که براتون میذاریم.

محسن افشانی: چند باری همشهری جوان را در دفاتر دوستانم و جاهای مختلف دیده بودم اما هیچوقت خواننده ی حرفه ای آن نبودم٬ پس از مصاحبه ای که با مجله داشتم بیشتر آن را شناختم.عکسی را که از من و سیاوش روی جلد کار شد خیلی دوست داشتم٬ مخصوصا سایه ای که پشت سر ما طراحی کرده بودند و ما به هم تیر میزدیم!

سیاوش خیرابی: با مجله ی همشهری جوان آشنایی داشتم و وقتی برای گفتگو آمدند قبول کردم٬ عکسی را که از من روی جلد کار شد خیلی دوست نداشتم چون به ما گفته بودند در سایز مدیوم کار میشود اما عکس عمودی بود و کفش های خاکی ما هم مشخص شده بود ولی چون مدل روی جلد همشهری جوان بود سنگین و بانمک شده بود.

***

در مورد گریم خاص محسن  و کار جدیدش هم به محض کسب اجازه تا چند روز دیگه توضیح میدیم.


نگارش در تاريخ چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 توسط تبسم و پارمیدا |

مصاحبه محسن افشانی با مجله راه زندگی

هوای مامان باباتون رو داشته باشید!

محسن افشانی نه شبیه پویای ترانه مادری است و نه شبیه ساعد فیلم ضامن. او یک هنرمند نوجوان خوش اخلاق و دوست داشتنی است که همیشه در برخورد با اطرافیانش لبخند بر لب دارد و در کمال احترام و ادب رفتار میکند.

***

شنیدیم امروز بازدید رفته بودی درسته؟

بله. من عضو گروهی به نام خانه ی پیشکسوتان هنر به سرپرستی خانوم شهره لرستانی هستم که بنده را قابل دانستند و در بازدیدهایی که از مراکزی مثل آسایشگاه معلولین٬سالمندان٬ شیرخوارگاه و ...دارند از من دعوت میکنند که به همراه هنرمندان به این جور مراکز سر میزنیم. خیلی هم خوشحالم که عضو این گروه هستم امروز هم از بازدید یکی از همین مراکز می آیم.

گفته بودی که به تازگی قرارداد کار جدیدی بستی اجراست یا بازیگری؟

به دلایلی از وادی اجرا خداحافظی کردم و قرارداد بازی در یک سریال را بستم.

چرا؟ علت خاصی داره؟

به هر حال یک سری شرایط باعث شده٬ من با اجرا معرفی شدم و با بازیگری میخواهم ادامه بدم.

بعد از ترانه مادری هم در مصاحبه هاست گفته بودی میخواهی با اجرا خداحافظی کنی اما مجری برنامه ی ماه محبوب شدی!

تصمیم من قطعی بود اما پیشنهاد اجرای ماه محبوب از جانب آقای پورمحمدی مدیر شبکه ی سوم بود و باید میپذیرفتم.

خب حالا از نقشت در سریالی که قرار هست بازی کنی بگو...

یک سریال بیست قسمتی با عنوان "حادثه در بزرگراه" به کارگردانی آقای معیریان است که حدود یک سال من سر این کار خواهم بود و دوست گلم پیمان ابدی کار اکشن سریال را بر عهده دارد. من حسام٬ پسر آقای حسین یاری که سرهنگ هستند را بازی میکنم. درمورد نقشم بیشتر از این نمیتوانم حرف بزنم.

پس از اجرای ماه محبوب تا زمانی که این کار پیشنهاد شد و قرارداد بستی مشغول چه کاری بودی؟

یک سری اجراهای صحنه ای داشتم و مدیریت یک مجموعه ی فرهنگی به اسم "گلچین لاله" را بر عهده گرفتم که آخر هفته ها آنجا هستم و در رستوران سنتی اش برنامه اجرا میکنم.

به اجرا بیشتر علاقه داری یا بازیگری؟

من به هر دو کار علاقه دارم! به این خاطر که فکر میکنم در هر دوی این کارها تا حدودی موفق بوده ام.

در همین مقوله ی اجرا با جوانی به نام کیوان ساکت همکار شدی هنوز با او در ارتباط هستی؟ این سوال بسیاری از خوانندگان مجله است.

اتفاقا چند شب پیش مهمان برنامه بودند و دیدمش.او هم درگیر شده و قرارداد یک سریال بسته.بنابراین خیلی فرصت رفت و آمد نداریم اما از همدیگر بی خبر هم نیستیم.

با سیاوش خیرابی چه طور؟

بله در ارتباطیم.اتفاقا سر فیلمبرداری یک تله فیلم است دیروز تماس گرفتم با صدای آهسته گفت سر ضبطم (با خنده)

قضیه ی قبولی در کنکور و دانشگاهت به کجا کشید؟

در کنکور سراسری شیمی قبول شدم و در آزاد مکانیک. که به دلیل علاقه ام به مکانیک از ترم بهمن سرکلاس میرم.

برنامه ی محسن افشانی برای آینده اش چیست و چه هدفی را دنبال میکند؟

بازیگری برای من یک تفریحه و فکر میکنم تا چهار / پنج سال دیگر چند تا کار خوب انجام میدهم و بعد در اوج کنار میروم.

اما تا چند سال دیگر کلی تجربه کسب کردی و میتوانی در کارت موفق تر باشی!؟

نه دیگه کافیه. چرا آدم یک عالمه در یک کار غرق بشه که دل کندن ازش سخت بشه!

بزرگترین آرزوی محسن افشانی در زندگی؟

خوشحالی پدر و مادرم.

راستی چند تا خواهر برادر داری؟

یک خواهر که از خودم بزرگتره و مترجمی زبان انگلیسی خونده.

رابطه تون با هم چطوره؟

خیلی خیلی خوب. چون من سال ۲۰۰۵ تافل گرفتم خیلی وقت ها میخواهیم حرفی بزنیم که کسی متوجه نشود با هم انگلیسی صحبت میکنیم.

پس از تافلت خیلی استفاده میکنی؟

بله.اتفاقا در جام جم یک برنامه داشتیم که در آن به شهرهای مختلف سفر میکردیم و من به زبان انگلیسی با توریست ها صحبت میکردم و برای ببیننده ها ترجمه میکردم.این کار را خیلی دوست داشتم.

شهرت محدودیت نمی آورد؟

به نظر من محدودیت نمی آورد و من خیلی هم راحت هستم و مردم را خیلی دوست دارم اما اگر منظورتان این است که رفتارم را کنترل کنم به نظر من ربطی به محدودیت ندارد. به شخصیت خودم برمیگردد. چون وقتی مردم یک بازیگر را میبینند توقع دارند رفتار خوب و منطقی از آن شخص ببینند٬ این را حتما عنوان کنید که من مردم را خیلی دوست دارم.

مگر اتفاقی افتاده؟

خیلی ها که شماره تلفنم را پیدا میکنند پیامک میدهند که چرا مغروری اما به خدا این طور نیست من عاشق مردم هستم و دوستشان دارم.

تا به حال پیش آمده که با کس دیگری اشتباه بگیرنت؟

اتفاقا همین امروز که بازدید رفته بودیم یک نفر به من گفت: خوبین آقای خیرابی؟ از آقای افشانی چه خبر؟ (با خنده) اما محمد رضا غفاری را که دیدم گفت: میدونی ما شبیه هم هستیم؟ گفتم بله. اتفاقا یک عده از من میپرسند تو در فیلم "رویای خیس" بازی میکردی؟

راستی اگر کار طنز پیشنهاد شود بازی میکنی؟

بدم نمی آید یکی دو کار طنز انجام بدهم اما دوست ندارم مثل بعضی بازیگران که در این کار ماندند و کار دیگری رو تجربه نمیکنند باشم.اتفاقا جواد رضویان قرار است برای ایام عید یک سریال بسازد و از من خواسته در آن بازی کنم.

اتفاقا چون خوش خنده هستی و همیشه لبخند به لب داری میتوانی از عهده اش بر بیایی.

تو رو خدا بنویسید این مطالب رو...چون خیلی از همسن و سالهای من از من دلگیر هستند و میگویند من خودم رو میگیرم و اخم میکنم.

راستی چند سال است گواهینامه گرفتی؟

۱۸ اردیبهشت ۸۶ گرفتم.

تصادف هم کردی؟

چند باری...(میخندد)

با اتومبیل چه طور؟

من اولش یک رنو داشتم که تصادف کردم. بعد پژو ۲۰۶ نقره ای خریدم باز هم تصادف کردم حالا هم ۲۰۶ سفید دارم یکی دو جاش هم جای تصادف مونده.

جریمه هم شدی؟

خیلی زیاد (البته با عرض شرمندگی) فقط به خاطر سرعت زیاد وگرنه کمربند ایمنی رو میبندم.پشت فرمان با تلفن هم زیاد صحبت نمیکنم.

با وجود این خوش اخلاقی ات عصبانی هم میشوی؟

من خیلی عصبانی نمیشوم٬ اصولا فروردینی ها زیاد عصبانی نمیشوند و سعی میکنند همه چیز را به در قندان بزنند (با خنده)

آخرین بار چه زمانی گریه کردی؟

من پدربزرگی داشتم که خیلی دوستش داشتم. اولین بار که مصاحبه ام در یک نشریه چاپ شد چون پدربزرگم منزل ما بود خواستم مصاحبه و عکسم را به اون نشان بدهم که وقتی رسیدم منزل دیدم فوت شدند.همانجا گریه ام گرفت.

بیشتر شبیه پدرت هستی یا مادرت؟

فرم صورتم شبیه پدرمه٬ اما رنگ چشم هایم شبیه پدربزرگمه.

اسمت رو چه کسی انتخاب کرده؟

پدر و مادرم به اتفاق انتخاب کردند.

به نوشتن علاقه داری؟

گاهی اوقات٬ بیشتر به یک سری جملات علاقه دارم.

میتوانی مثال بزنی؟

بله. مثلا این جمله را خیلی دوست دارم " من و تو وقتی با همیم دو نفریم٬ اما من و تو وقتی از هم جدا میشویم چهار نفریم. تو و تنهائیات من و خاطره هات.

به نگارش فیلمنامه علاقه داری؟

بیشتر به فیلمسازی علاقه دارم و ایده ی بزرگی در ذهنم دارم البته زمانی که کار تئاتر میکردم نمایشنامه ها رو خودم مینوشتم کارگردانی هم میکردم.

هنوزم به کار تئاتر علاقه داری؟

حیف که فرصت نمیشه وگرنه خیلی دوست دارم اما خب نمایش زیاد میبینم.

سینما چه طور؟

هر فیلم جدیدی بیاید میروم میبینم. آخرین فیلمی هم که دیدم فیلم "دعوت" آقای حاتمی کیا بود.

وقتی سینما تاریکه وارد میشوی؟

نه٬ اما یا صبح ها اولین سانس را میروم و یا سانس های آخر شب.

به چه فیلم هایی علاقه داری؟

ژانر وحشت٬ اما حیف که در ایران چنین فیلم هایی ساخته نمیشود.

به چه نوع کتاب هایی علاقه داری؟

به نوشته های احمد شاملو٬ سهراب سپهری و حمید مصدق.در کل کتاب هایی که با احساسات من بازی کنه.

مگه این شاعرانی که نام بردی با احساسات تو بازی میکنند؟

ببین به نظر من خیلی نوشته هاشون زیباست. من وقتی یک نثر مسجع میخونم حالم دگرگون میشه و از خودم میپرسم چرا ما از این نوشته ها استفاده نمیکنیم؟!

میتونم همین حالا بخوام جیب هایت رو خالی کنی؟

بله٬ شماره ی چند تا از هنرمندا که امروز ازشون گرفتم٬ کنداکتور برنامه هام٬ گوشی موبایل ( ۳ عدد!)٬ سوئیچ ماشین٬ لواشک که همین الان میخوام بخورم و به شما نمیدم٬ پول و گواهینامه.

و در آخر...

دلم میخواد بگم اگه فرصت کردید به آسایشگاه های سالمندان سر بزنید. چون باعث میشود که قدر سلامتی خودتان را بدانید. باز هم تکرار میکنم که من مردم کشورم را دوست دارم به همسن و سال هایم که به من لطف دارند و مرا دوست دارند میگویم هوای مامان باباتون رو داشته باشید.

***

مجله ی راه زندگی - شماره ی ۲۷۵ - نیمه ی دوم آذر ماه.

***

پ.ن ۱: محسن افشانی امروز در برنامه ی چشم انداز حضور داشت که اکثریت مون ندیدیم! میتونین برید به *وبلاگ سمانه ی عزیز* و متن کامل مصاحبه محسن رو به همراه عکس های این برنامه ببینید.

پ.ن ۲: از تمام دوستان عزیزی که در نظرسنجی بهترین وبلاگ ها بهمون رای دادند و باعث شدند دقیقا وسط ۱۰ وبلاگ برتر در زمینه هنر و هنرمندان قرار بگیریم تشکر میکنیم.

*لیست وبلاگ های برگزیده در زمینه ی هنر و ادبیات*

پ.ن۳: محسن افشانی در یک تله فیلم جدید مشغول بازیه٬ اسم فیلم "ماهی کوچولوها دعا میخوانند" هستش و کارگردان کار آقای احمد معظمی...محسن در این تله فیلم با سیاوش طهمورث٬ ناصر ممدوح٬ انوشیروان ارجمند و لیندا کیانی عزیز همبازی هستش. این تله فیلم از ۷ آذر کلید خورده و تا ۱۵ آذر ماه هم فیلمبرداریش ادامه داره.

پ.ن۴: این مصاحبه چند تا عکس هم داره که در فرصت های بعدی میذاریم٬ ضمن اینکه تازه امروز این مجله منتشر شده و شما فرصت زیادی برای تهیه اش دارید.

ایشالا که کپی برداری هم نمیشه!


نگارش در تاريخ یکشنبه دهم آذر 1387 توسط تبسم و پارمیدا |

محسن افشانی در جشن محک

فیلم تلویزیونی "ضامن" به کارگردانی منوچهر هادی بیستم آبان‌ماه همزمان با میلاد امام هشتم (ع) روی آنتن می‌رود.

به گزارش خبرگزاری مهر، تصویربرداری این فیلم به تهیه‌کنندگی محمدرضا مفیدی چهارشنبه هفته گذشته به پایان رسید و مراحل فنی آن شروع شده تا در روز میلاد امام رضا (ع) از یکی از شبکه‌های تلویزیون پخش شود.

"ضامن" مانند تجربه‌های قبلی هادی موضوعی اجتماعی دارد و مهدی پاکدل، بیتا سحرخیز، محسن افشانی و شراره دولت‌آبادی در آن بازی کرده‌اند. هادی پیش از این فیلم‌های تلویزیونی "تلاطم" و "کوچه محجوب" را کارگردانی کرده بود.

سایر عوامل فیلم تلویزیونی "ضامن" عبارتند از تصویربردار: هادی شلالوند، صدابردار: کامران کیان‌ارثی، گریم: مهرداد میرکیانی و طراح صحنه و لباس: غزاله معتمد.

*تله فیلم ضامن پنجشنبه (۱۶ آبان) ساعت ۲۰ از شبکه سوم سیما پخش میشه*

خلاصه داستان: مردي جوان به نام رضا ضامن دوستش به نام مجيد مي شود براي دريافت يك قرض 20 ميليون توماني از صاحب يك نمايشگاه به نام صمدي . اما مجيد بعد از دريافت وام متواري مي شود و طلبكار چكهاي رضا را به اجرا گذاشته و او را به زندان مي اندازد. خانواده رضا در تنگناي معيشتي قرار مي گيرند و پيگيري هاي ليلا همسر رضا براي گرفتن رضايت از صمدي بي نتيجه مي ماند. فرزند رضا ، اميرعلي دچار افت تحصيلي و افسردگي مي شود و ليلا مجبور مي شود براي حفظ خانواده در يك بيمارستان به عنوان خدمه مشغول به كار شود و...

****

دوازدهم مهرماه در سالن اجتماعات بیمارستان کودکان مبتلا به سرطان٬ جشن محک با اجرای محسن افشانی برگزار شد. مجله ی"زندگی ایده آل" در شماره ی  ۲۸ (نیمه اول آبان) گزارش مختصری از این جشن چاپ کرده بود که اسکنش رو به همراه عکس های جشن میتونید ببینید.

    View Full Size Image 

لینک کمکی اسکن گزارش جشن

 اینم عکس مجله ی همشهری جوان که قبلا مصاحبه اشو گذاشته بودیم. 

 نیم نگاهی هم به ادامه ی مطلب بندازید.



ادامه مطلب...

نگارش در تاريخ شنبه یازدهم آبان 1387 توسط تبسم و پارمیدا |

متن کامل مصاحبه در زنده رود

"متن کامل مصاحبه محسن افشانی در برنامه ی زنده رود"

رشید پور: من یه چیزی در مورد محسن افشانی بگم فقط نخندین بهم ترو خدا من برنامه کودک میدیدم٬اون بخش نوجوانش بود با خودم میگفتم این پسره چقدر خوب اجرا میکنه،بلبل زبون،شیرین،دوست داشتنی دفعه اولمه محسن و از نزدیک میبینم!

افشانی:منم سلام عرض میکنم خدمت ببیننده های عزیز خیلی خوشحالم که در حضور مردم اصفهان هستم کاشکی این شبکه یه خرده سراسری تر بود که بقیه استان ها هم می دیدن برنامه به این خوبی رو. به هر حال ممنونم و در خدمتتون هستم.

رشید پور:خب اقا محسن برنامه رو دیدی؟


افشانی :نه متاسفانه فضا باز بود صدا نداشتم

رشید پور:صدانداشتی تصویر که داشتی

 
افشانی:نه داشتیم با دوستان اون جا حرف میزدیم گیر میدی اقای رشید پور چه اصراری داری....اخه من پشت اون درخته بودم

رشیدپور:اقا از قدیم گفتن اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده...

افشانی(با خنده): نه اقا من پشت درخت بودم تکیه ندادم!


رشید پور خطاب به حاج آقا سرلک که مهمان برنامه بودند:حاج اقا کدومشون بهتر بازی کردن محسن یا سیاوش؟


سرلک:سیاوش باورپذیر تر بود! و کلی از نقش پویا نظری انتقاد میکنه میگه لباش اویزون بود واز این حرفا!

افشانی: نه حاج اقا این جزوی از شناسنامه ی پویا نظری بودو...

رشید پور:محسن تو کی اومدی اصفهان؟

افشانی:من 2 سال پیش

.رشیدپور:پس تو از همه ی ما جلوتری؟

افشانی:بله کلا آدم خوش سفریم....با خانواده اومدیم.

رشید پور:اقای افشانی بعداز این کار حتما پیشنهادهای زیادی داشتی بگو ببنیم چه خبره؟؟

افشانی:بله،من یه تله فیلم بازی کردم به نام ضامن کاره اقای منوچهرهادی یه کاراکتره خیلی خوبیم
داشتم پخش شد حتما ببنیدوالانم دارم ازبین پیشنهادها انتخاب میکنم.

رشیدپور:محسن پیشنهاد سینمایی نداشتی ؟

افشانی:فعلا نه

این قسمت گفت وگو سیاوش هم دخالت داره و موضوع در ارتباط با بازی سیاوش در فیلم سینمایی شاهد احمدلو هستش!


رشیدپور:سیاوش دست محسنم میگرفتی میبردی!!

سیاوش:والامحسن باید دست منو بگیره

رشیدپور:وساطت میکردی میگفتی اینم بیاد نقش یکی ازسربازا رو بازی کنه،موهاشم به سرباز میاد

افشانی:امروز گیردادینا...به موهای من همتون!(همه میزنن زیر خنده)

.رشیدپور:خب باشه سرهنگ بازی کن.

سیاوش:محسن کمتر از تیمسار بازی نمیکنه (میخنده)

افشانی:من مظلوم واقع شدم اشکال نداره طرفدارام٬طرفداریه منومیکنن

.رشیدپور :بمیرم من برای مظلومایی که مثل توان....بمیرم من (همه میزنن زیرخنده)

سیاوش:البته یه سریال هم قراره باشه اما فعلا در حد حرفه وکار آقای معیریان

*** 

این قسمت گفتگو بعد از یه مقدار کل کل به اینجا ختم میشه!

رشیدپور:ای بابا ...نتونستی که رفتی ماه عسل برت داشتن!!

محسن(با تعجب):اولا ماه محبوب دومابرم نداشتن خودم رفتم خودم بعدا برات توضیح میدم چه اتفاقی
افتاد...

رشیدپور:چه اتفاقی افتاد بگو!

افشانی:نه آقا این جاش نیست

رشیدپور:نه واقعا ببیننده ها دوست دارن بدونن ماه محبوب چی شد که محسن افشانی قبول کرد وچی شد که رفت یه جایی خوندم ناراحت شدی حتی روی انتن گریه کردی!(به شوخی)اخه پسر خوب این چه کاری بود کردی منو میبینی تاحالا 10بار ازاین برنامه انداختنم بیرون اصلانم گریه نکردم باورکن!


افشانی:نه برای من فرق میکرد اگه اجازه بدین من سراین موضوع رو این جا باز کنم مردم اصفهان هم بشنون چی شده....

رشیدپور:تاجایی که قابل پخشه بگو بی زحمت...یه کاری نکنی در این برنامه رو هم تخته کنن

محسن(باخنده):نگران نباش همش قابل پخشه....

افشانی:به من گفتن باید دو نفری اجرا کنی با احسان علیخانی من یه لحظه به خودم نگاه کردم با توجه به این که 162رفته بودم نشستم با مردم صحبت کردم ولی خودمو معرفی نکردم نظرشونو پرسیدم همه میگفتن همه فقط میگفتن سن وسالم کمه هیچ ایرادی به برنامه نبودومن حس کردم چه احسان علیخانی بیاد دونفری اجرا کنیم چه برم این یعنی ضعیف بودم ومن اینو نمیپذیرفتم من برنامه رو با توجه به شصیت خودم اجرا کردم و کم وکاستی احساس نمیکردم....خلاصه گفتم که میرم وخداحافظی میکنم اما اونا گفتن نباید خداحافظی کنی دیدم این برای هویت هنریه من بده که بگن محسن افشانی ضعیف بود و به جاش یکی دیگه رو اوردنوبا توجه به این که نزدیک لیالی قدر بود من نمیدونستم کجای بار برنامه باید روی دوش من باشه وحس کردم زیادی هستم

 
رشیدپور:اها..فکرکردی که خواستن دلت نشکنه گفتن تو هم باشی با احسان
علیخانی..

افشانی:نه از اول مبنا اجرای دو نفریه من واحسان بود قرارنبود من برم واحسان بیاد من گفتم احسان دوست خوب منه اما....اما..چه جوری بگم یا باید ازروزاول باهم اجرامیکردیم اما اگر الان روز 12 برنامه بیاد خب برای من بد میشه ومن رفتم ودیدم اگه بخوام خشک وخالی خداحافظی کنم .....چه جوری بگم من
شوکه شدم که چرا باید 2ساعت قبل از برنامه منو در جریان بزارن؟

رشیدپور:یعنی تو تا 2ساعت قبل برنامه نمیدونستی؟؟

افشانی:من تا یک ربع قبل ازبرنامه تو دفتر اقای پورمحمدی بودم وبعد اومدم توی استدیوو احسان علیخانی رو دیدم ازهمون موقع تصمیم گرفتم که برم واقعا دردم اومد که چرا من باید این طور بی رحمانه برم منروزاول به اقای پورمحمدی وزاهدی گفتم من روحیه ی شادی دارم واجرای من اینگونه اس با این اوصاف من باید با کجای برنامه شوخی کنم؟به هر حال مردم خوب اصفهان هیچ اتفاق خاصی نیفتاده بود

رشیدپور:من فکر میکنم زنده رود یه تریبون 5-6دقه ای به محسن افشانی داد تانظر صریحشو در مورد ماه محبوب بگه حالا فقط یه سوال دارم یه گزینه رو انتخاب کن از وقتی علیخانی اومد به ماه محبوب برنامه1 بهترشد / ۲ تغیری نکرد / 3بدترشد

 افشانی بعد از یه سکوت طولانی:تغییری نکرد

. رشیدپور:ممنونم ازت محسن به خاطر جواب صادقانه ای که دادی

***

و یه قسمت از گفتگو که بعد از پخش قسمتی که بهرام و پویا در خرمشهر به همدیگه میرسن.


 سیاوش:ما یعنی من ومحسن کلا خیلی این موزیکه ترانه مادری رو دوست داشتیم ویه مدت زنگ گوشیه من ومحسن بودیاد اون موقع ها افتادیم که خرمشهر چقدر گرم بود.

 رشید پور:بچه ی کجایی ؟تومحسن؟

محسن:من اصالتم برمیگرده به گلپایگان

و بعد در دفترچه یادبود برنامه ی زنده رود محسن شعر باتمام دلبستگی هایم باید بروم رو نوشت و
سیاوش شعر نازنینم چه دعا بهتر از این بعد دی وی دی های برنامه رو دادو بعدم خداحافظی.

*صحبت های پایانی*

سیاوش:تشکرمیکنم از عوامل برنامه که باعث شدن من بعد از 20 سال بیام اصفهان و خدا حافظی
میکنم با مردم اصفهان.

محسن:افتخاری بودکه اومدم اصفهان این دفعه یه جور دیگه از طریق شبکه ی اختصاصیه اصفهان..

رشید پور:بچه ها ببخشید باهاتون شوخی کردم..من اگه شوخی نکنم می میرم

محسن:من جنبه ی شوخی نداشتم...دردم گرفت.

رشید پور:خب این بغلیه کلینیک هست بعده برنامه بریم؟

محسن(باخنده):باشه!

و...تمام!

***

مصاحبه بالا رو از لا به لای نوشته های وبلاگ تمنای عزیز استخراج کردیم. ممنون بابت ثبت این جزئیات تمنا جون


نگارش در تاريخ چهارشنبه هشتم آبان 1387 توسط تبسم و پارمیدا |

اسکن های زندگی ایده ال-2


محسن افشانی یک مصاحبه ی سلیقه ای درباره ی مارک و مدل عینک های طبی در مجله ی "زندگی ایده ال" انجام داده که اسکن های کاملشو براتون میذاریم.

پ.ن ۱: در مورد بحثی که چند وقت پیش در کامنت های وبلاگ پیش اومد ما فکر کردیم٬ ایده ی جالبیه و تصور میکنیم بتونه تاثیرگذار هم باشه٬ به خاطر همین از امروز تا جمعه ی هفته آینده شما فرصت دارید که مطالبتون رو به صورت خصوصی برای ما بذارید تا در آپدیت بعدی بلاگ مورد استفاده قرار بگیره فقط قبلش لازمه چند نکته ی کوچیک رو متذکر بشیم.

۱) سعی کنین نوشته تون کوتاه باشه و در عین کوتاهی بتونه احساس شما رو برسونه.

۲) تا اونجایی که امکان داره از صحبت های کودکانه و ابراز علاقه هایی که تقریبا برای همه ی طرفداران محسن افشانی مسجل شده که ازش استقبال نمیکنه بپرهیزید.

۳) متن نامه ی نهایی توسط ما به نگارش در میاد و در لابه لای نامه از جملات و اشاراتی که در کامنت ها بوده و به نظرمون خوندنی شده هم استفاده میکنیم پس شما قاعدتا به ما این اجازه رو دادید که در مطلب ارسالی تون تصرف و امکان ادیت داشته باشیم.

۴) متن تمامی کامنت ها در آینده در یک پست جداگونه به ثبت میرسه و در یک آرشیو مشخص به صورت کامل و بدون ویرایش قرار میگیره.

پ.ن۲: ما معمولا به سختی ذوق زده میشیم٬ همونطور هم که خودتون ما رو شناختید مثل برخی وبلاگ های معلوم الحال نبوده و نیستیم که مدام از آمار بالای بازدید ها و کامنت ها صحبت کنیم و...ولی وقتی یک منبع موثق و دقیق مثل وبگذر آمار پربازدید ترین سایت ها و وبلاگ ها رو ارائه میکنه و ما هم جزو لیست قرار میگیریم واقعا برامون لذت بخش و شادی آفرینه!

میتونین برید اینجا و وبلاگ ما رو در لیست پر بیننده ترین پایگاه های اینترنتی که در حوزه ی خبر و رسانه - که حوزه ی بسیار قدرتمندی هم برای رقابت هست- فعالیت میکنند ببینید.

فراموش نکنید که ما در رقابت با سایت هایی که آخرین اخبارهای سیاسی و اجتماعی روز جهان رو در اینترنت منتشر میکنند در این رتبه قرار داریم که به نظر خودمون و کسانی که از این آمارگیری ها سررشته دارند بسیار جایگاه ارزشمندیه.

مرسی از حمایت ها و بازدید های همیشگی شما...امیدواریم که تا همیشه تداوم داشته باشه.


نگارش در تاريخ جمعه بیست و ششم مهر 1387 توسط تبسم و پارمیدا |

مصاحبه محسن افشانی با همشهری جوان

تغییر مجری در ماه محبوب حسابی جنجالی شد

 رکب خوردم.

میگوید از گوشه و کنار چیزهایی شنیده بود. قضیه وقتی برای او مسجل شده که درست در میانه برنامه و در فاصله ی پخش اخبار ورزشی٬ احسان علیخانی با همان ژست برادر بزرگتر و با لبخند به او گفته: "بیا جامونو عوض کنیم" محسن افشانی هم همان لبخند را پس داده بود: "قبول!" محسن افشانی یا همان پویا نظری ترانه ی مادری این روزها از دست زمین و زمان شاکی است و حتی دیگر خودش را هم با ضمیر سوم شخص صدا میزند:" محسن حس کرده که چه آسون بازی خورده!"

اصلا چی شد که به این برنامه رفتی؟

روز آخر فیلمبرداری ترانه مادری بود که ایرج محمدی به من گفت که هیچ جا قرار داد نبندم چون شبکه ۳ مرا برای اجرای این برنامه در نظر گرفته است. من برای جلسه پیش آقای شریعت پناهی مدیر گروه اجتماعی شبکه ۳ و علی زاهدی تهیه کننده این کار و البته کوله پشتی و جزر مد و... رفتم و کار را برایم توضیح دادند من هم رد کردم.بعد از آن یک سر رفته خانه باغ (لوکیشن ترانه مادری) و آقای محمدی و آقای سهیلی زاده به من اصرار کردند که بپذیرم.قبل از من هم فرزاد حسنی و بنفشه رافعی و کامران نجف زاده کاندیدای این اجرا بودند که قبول نکرده بودند.

چرا؟

نمیدانم شاید میدانستند که قرار است اواسط برنامه آنتن را از آنها بگیرند به هر حال به من گفته بودند احسان کربلاست ولی نگفته بودند که قرار است برگردد. بعد هم با بهانه اینکه سن و سال من به اجرای این برنامه نمیخورد گفتند بهتر است با احسان اجرای توامان داشته باشید که البته فرمالیته بود!

یعنی مشکل شما سن کم بود؟

تنها ایرادی که به برنامه گرفته شد٬سن کم من بود.به هر حال این انتخاب مدیران بود و من رکب خوردم حتی مردم هم توی خیابان میگویند زیرآبت را زدند اما من میگویم نه٬ مشغول کار سینمایی شدم.

کی فهمیدی که قرار است دیگر اجرا نداشته باشید؟

۳ ساعت قبل از آنتن! وقتی به استدیوی ۱۴ رسیدم و دوستم احسان علیخانی را گریم کرده دیدم.معلوم بود که قرار است چه اتفاقی بیفتد. (عجب برنامه ریزی دقیقی) البته قبل از برنامه باز هم به من گفتند که تو مجری می مانی ولی در فاصله ی پخش اخبار احسان از من خواست که جایمان را عوض کنیم. و من هم قبول کردم. یک اشتباه اساسی هم کردم که به مردم روی آنتن گفتم دوستتون دارم و برمیگردم. باید میگفتم دوستتون دارم ولی دیگه بر نمیگردم!!!

همشهری جوان- شماره ۱۸۳

***

پ.ن۱: و باز هم تایید صحبت های ما این بار حتی با ادبیاتی شبیه به گفتار ما! نمیدونم چرا اون دوستانی که در گذشته ما رو محکوم به زیاده روی کرده بودند در رابطه با این مصاحبه ها دیگه نظری ندارند؟!

پ.ن۲: این مصاحبه یک عکس هم داره که در فرصت های بعدی میذاریم. 

پ.ن ۳: اینم محسن افشانی همراه با فاطیما بهارمست!


نگارش در تاريخ دوشنبه پانزدهم مهر 1387 توسط تبسم و پارمیدا |

مصاحبه ی محسن افشانی با مجله ی "زندگی ایده ال"


"فروردینی ام٬ عاطفی و احساساتی"

با محسن افشانی٬ پویای ترانه ی مادری که پس از چند سال بازی و مجری گری٬ ستاره ی بختش درخشید و همینطور دارد برق برق میزند.



محسن افشانی را اگر ندیده بودیم فکر میکردیم همان پویا نظری بچه مثبتی است که کلی حرص مان را به خاطر رفتارهای کودکانه اش در ترانه ی مادری در می آورد. اما وقتی در دفتر مجله او را دیدیم٬ این گفتگو را انجام دادیم و با اون برای عکاسی تا استدیو رفتیم نظرمان به کلی تغییر کرد. در بدو ورود٬ رنگ تیله ای چشم ها و مدل امروزی موهایش بود که نظر را جلب میکرد٬ یعنی چهره ای کاملا متفاوت با آن پویا نظری درس خوان و کم هیجان ترانه ی مادری...آنچه دیدیم یک محسن بازیگوش و شیطان بود! طوری که فکر کردیم شاید حتی یک ساعت هم نتوانیم روی صندلی برای مصاحبه نگه اش داریم.او در عین پر حرفی و شوری که برای صحبت کردن داشت٬ وسط گفتگو هم با شوخ طبعی اش غافلگیرت میکرد.آخر هم دیدیم بیشتر از یک ساعت روبه روی ما نشسته و به سوالاتمان پاسخ داده.

محسن افشانی نیمه اول سال ۱۳۶۸ متولد شده اما بیش از سن و سالش تجربه کسب کرده و عاقل تر از این حرفاست کودک درون زنده ای دارد٬ آنقدر که هنگام رانندگی مثل جوان های بیخیال امروز از دیگران سبقت بگیرد و با سرعت در خیابان ها رانندگی کند.او حتی در اجراهایش هم به سختی میتواند آن روح شوخ و شنگ را مهار کند. محسن تا چند سال پیش از آینده٬ روزگار و زندگی ترس عجیبی داشته اما حالا اراده اش برای اهدافی که در نظر گرفته قوی تر شده٬ اگر چه نه آنقدر که بازیگوشی را کنار بگذارد! پس به این عکس ها و تیپ کت و شلواری اش توجه نکنید٬ خودش اقرار میکند که اصلا اهل اینجور لباس های رسمی نیست و به تیپ اسپرت علاقه بیشتری دارد گفتگوی ما را با این پسر شر و شاد بخوانید و به قول معروف لذتش را ببرید.

***

اشتباه بزرگم این بود که هنر را انتخاب نکردم

فکر میکردم امسال دانشگاه سراسری قبول بشوم چون خیلی درسخوان هستم و توقع ام از خودم خیلی زیاد بود اما چون سر پروژه ی ترانه مادری بودیم آن اتفاقی که میخواستم نیفتاد و فقط در رشته ی مهندسی مکانیک دانشگاه آزاد قبول شدم که از رفتن به آن صرف نظر میکنم چون دولتی برایم مهمتر است. البته اگر نخواهم درس ام را ادامه بدهم مشمول نظام وظیفه میشوم که با سابقه ی کاری که در صدا و سیما دارم مشکلی برای سربازی ندارم و میتوانم دوران خدمت ام را در سازمان بگذرانم.برای همین درس خواندن الان برایم کم رنگ تر شده.اشتباه بزرگم این بود که در کنکور رشته ی هنر را انتخاب نکردم.همانطور که قبلا هم گفتم ۵/۴ سال دیگه بازیگری را کاملا رها میکنم و فقط درسم را ادامه میدهم البته برای خودم یک فرجه هم گذاشتم و شاید این مدت را تمدید کنم!معدل پیش دانشگاهی ام نسبت به سال های قبل از آن خیلی بد بود و ۱۴/۱۸ شد سال اولی هم که کنکور داشتم دقیقا همزمان با مجری گری ام بود.امسال که حتی روز کنکور هم برای سریال آفیش شده بودم که با من همکاری کردند و اجازه دادند که کنکورم را بدهم و فیلمبرداری به بعد موکول شد! همیشه در مدرسه با وجودیکه خیلی درسخوان بودم در عین حال شاگرد شر و شیطانی هم بودم٬یکی از چیزهایی که خیلی برایم کیف داشت قیچی کردن پشت موی بچه ها بود!

 

شهرت اوایل برایم لذت بخش بود...اما الان خجالت میکشم

آن موقع که آستانه را اجرا میکردم با شهرت آشنا شدم اما به این شدت نبود٬خیلی خوب شد که پله پله این اتفاق افتاد و غیر مترقبه نبود.با چند تا مجله قبلش مصاحبه کرده بودم و درد شهرت را چشیده بودم! مثلا وقتی میخواستم به تئاتر شهر بروم از چهارراه ولیعصر تا تئاتر شهر را که پیاده می آمدم از هر ۱۰ نفر ۸ نفر میگفتند إإإإإ... این مجریه! اول ها خوشم می آمد اما بعد ها خجالت میکشیدم و سرم را می انداختم پایین.با ترانه ی مادری این موضوع هفت-هشت برابر شد و یک باره همه مجلات به سمت ام هجوم آوردند و تمام نشریات پر از عکس های من٬سیاوش٬آقای حکیمی٬خانوم گودرزی و...شد.مجله ها را هم تهیه میکردم با این کار بیشتر دیده شدم اما واکنش مردم مثلا این بود که چرا اینقدر حرص درآری تو؟! یعنی توقع داشتند همان محسن افشانی که روی آنتن شیطونی میکنه و بالا پایین میپره باشم خیلی ها هم فکر میکردند باید کاراکتر بهرام رو بازی کنم! از قسمت ۱۹/ ۱۸ هر کسی مرا میدید میگفت پویا تو چرا اینقدر آرامی؟ یا کسانی که من را میشناختند میگفتند نه این خیلی آدم شیطون و شلوغیه. اما خودم پویا را که متفاوت با شخصیت خودم بود بازی کردم. دوست داشتم که با شور و شوق صد بتوانم آرامی صفر را بازی کنم.برای خودم خیلی جالب بودم و توانستم در عرصه بازی خودم را نشان بدهم.

 

می مانم اما متفاوت با گذشته!

بعد از ترانه مادری دلم میخواد یک شخصیت دیگر را نشان بدهم و پویا نظری نباشم چون کلیشه و تکرار میشه و طبیعتا فعلا شبیه به آن را بازی نمیکنم.

البته بازیگرانی هستند که همیشه یک جور بازی کردند و پذیرفته شدند اما من دلم میخواهد تجربه ی متفاوتی داشته باشم شاید هم 3/2 تا کار بعدی پویا نظری را بازی کردم همانطور که پیشنهاد هم داشتم اما آقای سهیلی زاده اجازه ندادند.

حتی کار خانم برومند که به من و سیاوش پیشنهاد شد چون نقش سیاوش شبیه نقش بهرام بود باز آقای سهیلی زاده نگذاشتند و گفتند بهرام تکرار میشود.

 

مجری گری آفت بازیگری است.

ترانه ی مادری خیلی روی تصمیماتم تاثیرگذار بود دستم برای آینده بازتر شده فعلا قصد دارم بازی را ادامه دهم چون برایم جذاب تر و بهتر شده و جای کار بیشتری دارد من از تئاتر شروع کردم و اتفاقی بود که مجری شدم.می گویند مجری گری آفت بازیگری است٬چون بعدها هم لحظه ای که پیش آقای محمدی و سهیلی زاده رفتم دقیقا لرزشی را که در دست و دلشان بود از انتخاب مجری برای کاراکتر محوری می دیدم.

 

از آستانه تا بوم سفید!

به واسطه ی یکی از بستگان با تئاتر آشنا شدم اول پیش آقای پیوند بودیم و آقای درویشان به ما تمرین میدادند. بعد از آنجا به خانه ی هنرهای ایرانی معرفی شدیم که حسین رنجبران و عباس پرستار آنجا بودند وقتی آنجا منحل شد ما یک کاری با خانوم آیلا کریمی انجام دادیم در همین گیر و دار کار تئاتر بودیم که یکی از دوستانم به اسم حمید مرادی تلفن مرا به مونیتور برنامه ی "آستانه" داد و یک آیتم در آن بازی کردم و کم کم اجرای برنامه های مختلف "آستانه" را بر عهده گرفتم. بعدا که آقای مختارزاده کارگردانی این برنامه را واگذار کردند من و خانوم هاشمی پور مجریان آن شدیم آذر و دی همان سال بود که آقای میرکیانی مدیر گروه شبکه اول برنامه "ما دو تا" را به من و کیوان ساکت اف دادند همان موقع هم برنامه ی "بوم سفید" در جام جم یک و دو به من پیشنهاد شد. "ما دو تا" خیلی طرفدار پیدا کرد طوری که قرار شد ۹۰ روز بهار را اجرا داشته باشیم که ۶۰ برنامه اجرا شد. وقتی به فصل امتحانات خورد٬ ادامه ندادیم.

 

پیش بینی میکردم که ترانه مادری بترکاند!

۱۵ اردیبهشت محمد حمزه ای با من تماس گرفت برای ترانه ی مادری٬ وقتی رفتم آقای محمدی٬سهیلی زاده و خود آقای حمزه ای آنجا بودند از ۸۰/۷۰ نفر تست گرفته شده بود در آخر هم اینطور که من شنیدم بین من و برادرزاده ی آقای مظفری من انتخاب شدم. فکر میکرم که این سریال بترکاند چون تهیه کننده هایش آدم های درجه یک تلویزیون بودند و کارهایشان همیشه خوب از آب در می آمد. آقای سهیلی زاده را هم به واسطه ی کارهایشان مثل "آخرین گناه" و "رانت خوار کوچک" میشناختم. کلا یک کار خوب بود و موقعیتی برای من که بیایم و کار کنم. چون پیش از این یک قسمت از سریال کاراگاهان را بازی کرده بودم و خیلی دیده نشد اما این کار روتین و هر شبی بود و بازخورد خوبی داشت.

 

من پویام تو هم بهرام

موقع پیش تولید ما بازیگران جوان با آقای حاتمی در باغ جمع میشدیم و تمرین میکردیم. این طوری هم با فضا آشنا و هم با یکدیگر رفیق میشدیم. من و سیاوش از همان روز اول با هم خوب شدیم٬با اینکه از قبل همدیگر را نمیشناختیم٬یادم هست اولین برخورد...زیر یک آلاچیق همدیگر را دیدیم که داشت رد میشد به من گفت: "برنامه ات را میبینم و اجرایت را خیلی دوست دارم!" من هم گفتم: "ممنون! تو این سریال هم داداشیم٬ من پویا هستم!" او هم گفت: " من بهرامم!"


 

مارک های مورد علاقه

مارک باز هستم D&G و VERSACE را دوست دارم٬ همیشه هم اسپرت میپوشم حتی در اجرا اسپری adidas و nivea را هم استفاده میکنم.عطر هم اگر بخواهم بزنم VERSACE را میپسندم.

 

مردانگی کردم٬نگذاشتم برنامه بخوابد

میخواستم کار اجرا را کنار بگذارم اما از طرف سازمان و مدیریت شبکه سه و آقای شریعت پناهی مدیر گروه اجتماعی شبکه سه این کار پیشنهاد شد. آقای ایرج محمدی و سهیلی زاده (تهیه کننده و کارگردان ترانه مادری) هم به من اصرار کردند که بپذیرم.تعجب کردم که چرا من را انتخاب کردند و فکر کردم حتما صلاح دیدند... بعد خودم فکر کردم که چه طور برنامه را مناسب و معنوی اجرا کنم چون اطرافیانم هم متعجب شده بودند که چه طور کار به این سنگینی را پذیرفته ام. بعد به من گفته شد که به برنامه ایراد گرفته اند...میدانید ایراد چه بود؟! اینکه سن محسن افشانی برای این برنامه کم است! ولی من انتخاب نکرده بودم٬ انتخاب شده بودم.پیشنهاد اجرای این برنامه هم به فرزاد حسنی هم به علیخانی و هم به بنفشه رافعی شده بود.علیخانی کربلا بود٬حسنی و رافعی قبول نکردند ولی من این قدرت را در خودم دیدم و پذیرفتم.البته به من نگفته بودند که قرار است علیخانی برگردد من از دو سه روز قبل زمزمه هایی را از گوشه و کنار مبنی بر تغییر مجری در برنامه شنیده بودم ولی اینقدر جرات و مردانگی به خرج دادم که به روی خودم نیاورم و نگذارم آنتن بخوابد و بدون اختلال به اجرا ادامه دادم. یک ساعت قبل از برنامه بود که من گفتند اجرای توامان با احسان علیخانی خواهیم داشت٬ من چه میرفتم و چه توامان اجرا میکردم به معنای قبول ضعف بود. در صورتی که تنها ضعف من سن کمم بود. من هم قبول نکردم چون محسن افشانی آدم دم دستی نیست که با هر شرایطی کار کند.من حتی بدون معرفی پای پیام های مردمی ۱۶۲ نشستم و به آنها جواب دادم. همه از برنامه تعریف میکردند و تنها ایراد را سن کم من میدانستند.ابتدای برنامه ی آن روز با مهمانی احسان علیخانی شروع شد و با مهمانی من و سیاوش تمام شد. من ضعیف نبودم و همانطور که روی آنتن گفتم٬هیچ وقت سوتی نداده بودم.

 

عاشق حامد بهدادم

عاشق بازی حامد بهدادم٬ با بازی اش تو سایه آفتاب بود که شناختمش. بی پروایی و ضربتی کار کردنش را دوست دارم.بازی ها و شخصیت های متفاوتی را به نمایش میگذارد٬ شاید بارزترینش در "مجنون لیلی" بود وقتی رامین راستاد کتک اش میزند٬ جای فریاد زدنی که تماشاچی توقع دارد با خنده میگوید "عاشقشم" و برعکس رفتار میکند٬یا در "دایره زنگی" که در چند سکانس کوتاه فوق العاده میدرخشد. خیلی ها به سیاوش گفتند شبیه حامد بهداد بازی میکند٬ من هم بعدا که ری اکشن هایش را دیدم به خودش گفتم که شبیه او هستی. راجع به خودم هم اگر اجرا یا بازی ام شبیه کسی باشد به حساب الگو برداری نمیگذارم و میگویم برای دل خودم و به میل و علاقه ی خودم بوده. شیفتگی به بازیگران خارجی ندارم.کارهایشان را دنبال میکنم٬ فیلم میبینم اما نه به خاطر بازیگران هالیوودی. ممکن است بازی کسی را بپسندم اما درگیرم نمیکند.

 

خدا بغلت کرده٬ مراقب خودت باش!

از اول آدم هدفمندی نبودم٬ نمیدانم اعتماد به نفس دارم یا نه اما هر کاری میکردم خدا را شکر درست از آب در می آمد! معمولا با کلی اشتباه به ایده آل میرسم٬یک دوره ای اصلا نسبت به آینده ام وحشت داشتم اما در کل هدفم از ۴/۳ سال پیش مشخص شد که وارد تئاتر شدم.نمی گویم شانس داشتم٬ میگویم لطف خدا. یکی از دوستانم به نام مسعود قبادی به من میگوید:"خدا بغلت کرده٬مراقب خودت باش!"

 

خوش گذرانی با پدر

خیلی اهل خوشگذرانی با دوستانم نبودم٬کار پدرم که دکوراسیون داخلی بود را خیلی دوست داشتم برای همین از ۶ سالگی به همراه بابام به محل کارش میرفتم و بالاسر کارگرها می ایستادم و کار دستی درست میکردم.در واقع میتونم بگم الان یک نجار حرفه ای هستم. کلاس پنجم هم که بودم باشگاه کنگ فو میرفتم٬اما همیشه زخمی برمیگشتم برای همین نیمه کاره رهایش کردم. بعدا به کلاس زبان رفتم و تا قبل از کنکور تافل ام را گرفتم.فوتبال و کمربندبازی هم که از سرگرمی های کودکی ام بوده.

 

عاشق سفرم

از بچگی به شمال و دریا علاقه داشتم٬ در ۱۳ سالگی برای اولین بار تنها به اصفهان رفتم و کلی گشتم از آنجا برای خودم انگشتری گرفتم که یادگار خودم ازدوران بچگی ام است و همه جا همراهم است. بعد از آن هرسال شهرهای مختلف را همراه با خانواده میرفتیم و عادت هم داریم که اقامت های مان کوتاه مدت است. سال ۸۶ که فعالیتم را در جام جم شروع کردم (در برنامه دیار) قرار بود به همراه امیرقریشی٬حمید زعفرانی و کوروش معصومی کل ایران را بگردیم و در این سفرها من به دلیل تسلطم به زبان با توریست ها صحبت میکردم و خیلی خاطره انگیز بود...مسافرت های کاری را خیلی دوست دارم. سفر یک روزه ای هم که به خرمشهر برای ترانه مادری رفتیم خیلی خوش گذشت.فروردینی هستم و به شدت عاطفی و احساساتی با رایحه ای که به مشامم میخورد یاد خاطراتم می افتم.

 

بابا دوستت دارم٬مامان عاشقتم٬آبجی هواتو دارم

با خانواده ام خیلی حال میکنم٬ البته این اواخر صدایشان در آمده که از صبح تا شب بیرونی و فقط خوابت را برای ما می آوری! با پدرم که خیلی صمیمی هستم٬ جوک دست اول با بابام٬ SMS بازی با بابام٬ خواهر بزرگترم هم متولد ۱۳۶۳ است و مترجم زبان که خیلی دوستش دارم.راستی بابا دوستت دارم...مامان عاشقتم...آبجی هواتو دارم!

 

*********************

پ.ن1: قابل توجه خیلی ها که میگفتن ما تو پستی که راجع به قضایای ماه محبوب زدیم، زیاده روی کردیم، حالا خودتون دارید می بینید همه ی حرفهایی که ما می زنیم چیزی جز حقیقت نیست و حالا می بینید که تایید هم شده...یه سری اطلاعات خصوصی هم که محسن تو این مصاحبه داده که تونسته خیلی راحت مطالب غیرموثق خیلی دیگه از وبلاگهارو رد کنه و این از اونجایی که خورشید هیچ وقت پشت ابر نمی مونه!

پ.ن 2: هر گونه کپی برداری هم ممنوعه.

پ.ن 3: من باید اسم یه سری از آدمای زبون نفهم روانی مثل این خانومو چی بذارم؟

http://melina2008.blogfa.com/post-304.aspx

پ.ن4: به خاطر واترمارک نسبتا سنگینم متاسفم...هیچ دلم نمیخواس اینکارو کنم، اما متاسفانه بعضیا جنبه ی دیدن عکس باز رو ندارن...عوضش منم بعد از بارها تذکر دادن یاد گرفتم چطوری عکسارو بذارم.

پ.ن 5: اینم دانلود آخرین قسمت ماه محبوب با حضور محسن افشانی

DOWNLOAD part.1

DOWNLOAD part.2


نگارش در تاريخ چهارشنبه دهم مهر 1387 توسط تبسم و پارمیدا |

مصاحبه با مجله ی تپش

مصاحبه محسن افشانی با مجله ی "تپش"

قبل از خوندن مصاحبه میخوام چند چیز رو بهتون بگم.

اینکه هیچکس حق هیچگونه کپی برداری از مطالب وبلاگ رو نداره حتی با ذکر منبع و اگه کسی هم بخواد مطلبی رو کپی کنه باید قبلش کامنت بذاره و بگه و اگه من خواستم اجازه میدم اینکارو کنه.
خواهش می کنم تو قسمت نظرات چت نکنید و در مورد موضوعاتی که به وبلاگ مربوط نمیشه حرف نزنید. من از تایید گذاشتن هیچ خوشم نمیاد.
راه های زیادی برای سیو عکس وجود داره...درک کنید که من با اینکه رایت کلیک رو بستم و بارها تذکر دادم بازم همه راحت کپی می کنن و همه چیو به اسم خودشون تموم میکنن.

دیگه حرفی نیس...مصاحبه رو بخونید.

 

اولین بار "محسن افشانی" را با آن چشم های روشن و چهره خندانش در برنامه ی "سلام بهار" دیدیم که با اعتماد به نفس بالایی به دوربین نگاه می کرد و برای مخاطبان برنامه حرف می زد. احتمالا او اقبال بلندی دارد که در اولین حضور جدی اش در حیطه بازیگری ایفاگر یکی از نقش های محوری مجموعه ای روتین و پرمخاطب است. اینطور شد که محسن افشانی مجری برنامه ی سلام بهار شد. "پویا نظری" مجموعه ترانه مادری و به همراه همبازی جوان دیگرش "سیاوش خیرابی" تبدیل به پدیده های تابستان امسال شدند. حالا پسر 19 ساله ی متولد برج حمل می تواند به آینده طول و دراز پیش رویش در عالم سینما و بازیگری فکر کند. و اینکه آیا می تواند در این دنیای خشن جایی برای خودش پیدا کند یا نه؟!

با محسن افشانی که چهره و رفتار واقعی اش تا حد زیادی با پویا نظری تفاوت دارد در لوکیشن خانه باغ معروف گفت و گو کردیم که در ادامه می خوانید.

اصلا چطور شد که در نوجوانی سر از کلاس های تئاتر در آوردی و پایت به تلویزیون و عالم مجری گری باز شد؟

این اتفاق خیلی تصادفی پیش آمد و من از قبل پیش زمینه ای در مورد رفتنم به کلاس های تئاتر نچیده بودم. در واقع قضیه مربوط به سیزده بدر-فکر کنم- سال 83 است که با چند تا از آشناهایمان رفته بودیم بیرون و آنجا یک نفر به من گفت که به کلاس تئاتر می رود و از من پرسید آیا دوست دارم بروم، من هم چون دوست داشتم از پدرم پرسیدم و او گفت که بروم ثبت نام کنم و یکی دو روز بعد در کلاس های تئاتر تجربی کانون فرهنگسرای سالمند ثبت نام کردم و دو جلسه هم سر کلاس های آقای پسیانی حاضر شدم.

همان حین کار تئاتر میکردم با آقای رجب پور، سعید داخ و حسین مسافر آشنا شدم تا اینکه پیشنهاد بازی در یکی از آیتم های برنامه به من شد و بعد از یک ماه اقای مختارزاده کارگردان برنامه آستانه اجرای آیتم های کوتاه برنامه را به من محول کردند و از آبان 85 شدم مجری اول آستانه، در دی و بهمن 86 هم که برنامه بوم سفید از شبکه جام جم 1 و 2 پخش می شد، من برای مجری گری در برنامه ی "ما دو تا" دعوت شدم و حین اینکه برنامه زنده "آستانه" در حال پخش بود، "ما دو تا" به صورت زنده از شبکه اول روی آنتن می رفت که مخاطبان زیادی هم پیدا کرد و بنا شد کل 90 روز بهار امسال برنامه زنده ی "سلام بهار" را اجرا کنیم که من و کیوان ساکت اف مجری اش بودیم و این برنامه هم مخاطبان فراوانی پیدا کرد.من و کیوان ساکت اف بین مخاطبان نوجوان تلویزیون شناخته شدیم.

همان حین در اردیبهشت ماه آقای حمزه ای که از دو سال پیش با همدیگر دوست بودیم با من تماس گرفتند. ایشان من را معرفی کرده بودند برای پروژه ی ترانه مادری و وقتی رفتم دفترشان اقای مهام و اقای محمدی به همراه آقای سهیلی زاده و اقای حاتمی مرا دیدند و برای بازی در این سریال انتخاب شدم.

پس در واقع مجری گری در "سلام بهار" باعث حضور تو در "ترانه مادری" و آغاز مسیر بازیگری ات شد؟

بله، البته قبل از آن هم تصویر من از برنامه "آستانه" که یک برنامه تولیدی و ترکیبی بود پخش شده بود که آنجا هم فیدبک ها را می دیدم که اجرای من را دوست داشتند، ولی به هر حال بازتاب "سلام بهار" خیلی بیشتر بود و فکر میکنم سکوی پرتاب من همان دیده شدنم توسط برنامه های اجرا و روتین و ترکیبی بود.

به جز "ترانه مادری" پیشنهادهای بازیگری دیگری هم داشتی؟

بله، اتفاقا قبل از آن در اواسط اجرای برنامه ی سلام بهار بودم که در قسمت سوم مجموعه ی "کاراگاهان" بازی کردم که تهیه کنندگانش آقای مهام و محمدی بودند و چون آنجا بازی مرا دیده بودند و به هر حال لطف کردند و برای "ترانه مادری" انتخابم کردند.

این اعتماد به نفس بالایت در مجری گری از کجا می آید؟

از تئاتر. البته نه اینکه قبل از آن اعتماد به نفس نداشته باشم، من همیشه پسری هستم که خیلی شر و شور و شیطان است و مدام می گفتم و می خندیدم و هیچ مشکلی برای برقراری ارتباط نداشتم که مثلا روابط عمومی ام ضعیف باشد، اما به هر حال اینکه دوربین را مال خودم می دانستم و هیچ استرس و اضطرابی موقع اجرا نداشتم و همه اش را مدیون تئاتر هستم، چون تئاتر واقعا آدم را دگرگون می کند.

انتخابت بین بازیگران مرد سینمای ایران چه کسی است؟

همیشه گفته ام به این شخصیت علاقه دارم و دوستش دارم؛ حامد بهداد. به نظر من دیوانه بازی کردن است و نوع بازی اش واقعا مخاطب را جذب می کند و خیلی خاص است. در واقع بهداد کاری به کار دیگران ندارد و کار خودش را می کند.

در ترانه مادری تو و سیاوش خیرابی قهرمان های اصلی قصه هستید که همه اتفاق ها حول محور شما می گذرد. وقتی برای این نقش ها انتخاب شدید اولین برخورد شما دو تا در پشت صحنه چطور بود؟

دوستی من و سیاوش خیرابی 10 روز قبل از کلید خوردن کار شروع شد. روزی که پیش تولید بود و ما آمدیم همین جا و همین لوکیشن(خانه باغ) برای تمرین و اینکه آقای حاتمی نقش ها را برای بچه ها توضیح بدهند که ارتباط بین آنها را در بیاورند. من و سیاوش خیرابی توی آلاچیق همدیگر را دیدیم، او از اجرای من تعریف کرد، من هم بازی او را در تله فیلم تلخون دوست داشتم و این طور شد که با هم آشنا شدیم و از همان اول با هم خیلی دوست بودیم. به نظر من سیاوش در نوع خودش حرفه ای است و کار خودش را بلد است. به هر حال ان ارتباطی که ایجاد شد و همه فکر میکردند خیلی روی آن کار شده که با همدیگر مچ بشویم این طور شکل گرفت و جوری شد که همه فکر میکردند ما از قبل همدیگر را می شناختیم و با هم دوست بودیم. البته در این میان کمک ها و راهنمایی های آقای حاتمی هم بی تاثیر نبود. کما اینکه شیوه ی هدایت و بازیگردانی ایشان تاثیر خیلی خوبی روی نوع بازی ما گذاشته است.

خودت بیشتر از کاراکتر پویا خوشت می آید یا بهرام؟

چون از همان ابتدا نقش پویا به من پیشنهاد شد هیچ موقع به کاراکتر بهرام فکر نکردم و واقعا کاراکتر پویا را بیشتر دوست دارم. مهم ترین دلیلش هم این است که با خودم 180 درجه فرق دارد. یعنی از آن شور و هیجانی که من در برنامه سلام بهار داشتم در پویا خبری نیست و پویا بیشتر یک کاراکتر سر به زیر و ارام و درس خوان دارد و من این تضاد را خیلی دوست داشتم، چون می توانست برای بیننده ای که قبلا من را در کار اجرا دیده حس تعلیق به وجود بیاورد و مخاطب بین شخصیت واقعی محسن افشانی و کاراکتر پویا نظری دچار تعلیق شود.

همکاری با آقای سهیلی زاده چطور بود؟

آقای سهیلی زاده شخصیت مهربان و خوب و حرفه ای دارند.واقعا و خیلی برای من باعث خوشحال و افتخار است که این کار حرفه ای را با یک گروه حرفه ای کار کردم و خیلی جو صمیمانه و شادی بین بازیگران و عوامل پشت صحنه برقرار است و آقای سهیلی زاده ارتباط خوبی با بازیگرانش دارند و اینطور نیست که بخواهند در مقام کارگردان رفتاری خشک و تحکم آمیزداشته باشند، بلکه با همه برخوردی دوستانه دارند. کارشان هم فوق العاده است. این را فقط من نمی گویم بلکه از ساخته های قبلی ایشان هم هویداست. مثل مجموعه های "آخرین گناه"، "رانت خوار کوچک"، "رستوران خانوادگی" و "زخم های رویا" که قرار است پخش شود.

از اینکه به لحاظ سنی نوجوان ترین عضو سریال هستی چه حسی داری؟

خانم حنانه شهشهانی که نقش "ثریا شرفی" را در دانشگاه دارند و محمد شادانی در نقش "سینا" از من کوچکتر هستند.

منظور من در میان نقش های اصلی بود که به هر حال تو از همه کوچکتر هستی . به نوعی شاید بیشتر مورد توجه و حمایت سایرین قرار می گیری...

یعنی اینجا من لوسم! همه می گن آخی گوگولی، بچه کوچولو...ولی خب همین طور است که شما می گویید، رفتار همه با من خیلی خوب است. خانوم گودرزی، روستا، پاوه نژاد، لاکانی و آقای حکیمی خیلی با من مهربان هستند و کمکم می کنند.لوسم دیگه چیکار کنم.

به نظرت این قضیه عاشق شدن پویا کمی غیرمنطقی نشده؟

به نظر من این اتفاق برای پویا کاملا معقول است. چون در واقعیت هم وقتی یک بچه که در محیط زندگی خودش و با آن محدودیت هایی که در خانواده ش داشته و شاید هیچ موقع فرصت نمی کرده که حتی درباره ی جنس مخالف فکر کند، یکباره پایش به تهران باز می شود و در دانشگاه می بیند چقدر راحت می تواند با جنس مخالف ارتباط برقرار کند و با او حرف بزند. طبیعی است که به همین سرعت عاشق بشود و به جنس مخالف ابراز علاقه کند. اینکه می گویند آدم ها بی جنبه می شوند، خب در مورد پویا نظری مصداق پیدا میکند و به نظرم این جنبه از شخصیت پویا در قصه خیلی خوب پرداخته شده و یکباره عاشق شدن او هم برای نشان دادن همین جنبه از شخصیت اوست.

مادرت هم مثل مادر پویا روی رفتارهای تو حساس است؟

هر مادری به هر حال فرزند خودش را دوست دارد و روی رفتارهاش حساسیت دارد. اما مامان من به این شدت حساس نیست و شاید یک بیستم مادر پویا باشد. فقط گاهی اوقات نگران می شود از اینکه من تا دیروقت خانه نیایم و اگر جایی بخواهم بروم پیگیر می شود. اما نه به این شدت که بگوید کجا بودی، با کی بودی، چیکار کردی، چرا اینطور شد، و بخواهد حساسیت زیادی روی این مسائل نشان بدهد. پدرم را دوست دارم، عاشق مادرم هستم و هوای خواهرم را دارم.

ضمنا تا یادم نرفته از گریمورهای این مجموعه و خانم شیرازی و آقای خلیل نظری هم خیلی ممنو ن هستم، چون کاراکتر پویا شاید %50 به خاطر گریمش برای بیننده قابل باور شده است. شاید محسن افشانی اگر این لنز را نداشت و این گریم را نداشت نمی توانست اینطور به شخصیت پویا نزدیک شود. جالب است خیلی ها اوایل که سریال پخش می شد از من و آقای خیرابی می پرسیدند شما داداش هستید، یعنی انقدر چهره مان به هم نزدیک شده بود. در حالیکه اصلا سیاوش روز اولی که آمده بود سر لوکیشن ته ریش داشت، موهایش به بالا شانه شده بود، منم موهایم معمولی بود و هیچ کدام شبیه هم نبودیم. اما گریم ما طوری شد که شبیه هم شدیم و فرمت چهره ی من طوری شد که برای بیننده قابل باور شد که این پویا نظری است و واقعا بچه درسخوانی است. شاید اگر با من بدون لنز و با چشمهای خودم بازی میکردم خیلی شر و شورتر می شدم اما الان یک آدم دیگری شده ام.

*****

یه چیز دیگه خواستم بگم اینه که من خیلی خیلی این مصاحبه رو دوست داشتم و چند بارم خوندمش...امیدوارم شما هم خوشتون بیاد


نگارش در تاريخ شنبه شانزدهم شهریور 1387 توسط تبسم و پارمیدا |

مصاحبه محسن افشانی با مجله ی "خانه و خانواده"

مصاحبه ی محسن افشانی با مجله ی خانه و خانواده

قبل از خوندن این مصاحبه لطفا برید به پایان پست و حرفای منو بخونید لطفا.

*** 

محسن افشانی را قبل از اینکه به عنوان بازیگر ببینیم، به عنوان یک مجری توانا می شناختیم، چی شد که ناگهان تغییر مسیر دادی و وارد دنیای بازیگری شدی؟

من قبل از اینکه مجری شوم سالها بود که تئاتر کار میکردم و بازیگر شدن یکی از بزرگترین دغدغه های من بود اما بر اثر یک اتفاق وارد دنیای اجرا شدم.

چه اتفاقی؟

آقای علی مختارزاده که بازی من را در تئاتر دیده بودند به من پیشنهاد دادند که در یک آیتم در برنامه آستانه بازی حضور داشته باشم بعد از آنکه ظاهرا بعد از نوع برخورد و راحتی من با دوربین بسیار خوششان آمد و به من گفت محسن تو توانایی زیادی در صحبت کردن داری و دایره لغات تو به نسبت وسیع است اگر دوست داشته باشی می توانی به عنوان مجری فعالیت کنی، من هم پذیرفتم و بعد از برنامه آستانه، برنامه ای با نام بوم سفید را در جام جم اجرا کردم و بعد از آن هم در برنامه 60 روزه ای به نام سلام بهار به عنوان مجری حضور داشتم.

چه شد که در این سریال حضور پیدا کردید؟

من هم مانند سیاوش توسط آقای حمزه ای معرفی به این سریال معرفی شدم، با اینکه سیاوش هم به این سوال جواب داد اما دوست دارم خودم یکبار به طور جداگانه پاسخ این سوال را بدهم. به نظر من آقای سهیلی زاده در انتخاب من که قبلا یک مجری بودم واقعا ریسک کرد چرا که من را تا آن روز همه یک پسر شر و شیطون و حتی گاهی اوقات به عنوان بچه پررو (با خنده) می شناختند اما نقشی را که من بازی کردم 180 درجه با من تفاوت دارد.

اگر الان با توجه به شناختی که روی شما دو تا پیدا کردم سناریو را بدهند و بگویند بهرام و پویا را انتخاب کن مطمئنا نقش بهرام را به شما و نقش پویا را به سیاوش می دادم؟

بله، شاید با توجه به روحیات ما خیلی ها این کار را می کردند اما عوامل فیلم به ویژه آقای سهیلی زاده، حاتمی و محمدی از ما در نقش هایی بازی می گرفتند که کاملا از ما متفاوت است.ولی خدا رو شکر ما توانستیم از عهده ی این نقش ها بربیاییم.

اون اوایل که هنوز برای نقش پویا انتخاب نشده بودی با توجه به جذابیت هایی که نقش بهرام داشت وسوسه نشدی تا آن نقش را شما بازی کنی؟

چرا منتهی با خودم فکر کردم و گفتم بهرام به لحاظ شیطنت بسیار به من شبیه است و اگر من آن را بازی کنم هنر نکردم اما پویا 180 درجه با من متفاوت است و اگر من بتوانم پویا را خوب بازی کنم جای تشویق دارد.

به نظرت مردم با پویا ارتباط برقرار کردند؟

بله خدا رو شکر، ما تا به حال روی کاراکترهایی نظیر پویا در سریال هایمان چندان کار نکرده بودیم، پسری که در 17- 18 سالگی عاشق می شود و دوست دارد ازدواج کند و بچه درسخوانی که از توجه افراطی مادرش دچار مشکلات رفتاری شده است. ما خودمان در فامیلمان نمونه فردی با ویژگی های پویا داریم، پویا کاراکتری بود که شاید مانند شخصیت بهرام در جامعه زیاد نبود، اما ما مانند آن را حتما در آشنایان و فامیل دیده بودیم.نوع عاشق شدن و تصمیم گیری های او واقعا برای مردم جالب بود. 

اجرا سخت تر است یا بازیگری؟

هر کدام سختی ها و دشواری های خاص خودش را دارد. اما کل من اجراهایم هم به گونه ای بود که در آن نوعی بازی وجود داشت. در هر صورت من بازیگری را بیشتر دوست دارم چرا که به تو این فرصت را می دهد جای همه آدم ها قرار بگیری، چیزی که در دنیای واقعی ما هرگز امکانش وجود ندارد. 

شباهت تو و پویا در چیست؟

هر دو درسخوان هستیم و به شدت به درس اهمیت می دهیم.

اگر این سریال تمام شود چه چیزی از پویا در تو به یادگار می ماند؟

خواب های پویا، من تا به حال هر فیلم و سریالی که تماشا می کردم از اینکه می دیدم بازیگرانش خیلی آرام و صاف می خوابند ناراحت می شدم، چون به نظرم غیرواقعی می آمد، به همین خاطر در سکانس هایی که پویا میخوابید می بینیم او دهانش باز است و روی تخت کج و معوج خوابیده است.این نوع خوابیدن که در تلویزیون ما تازگی داشت برای من بسیار جذاب است. ( خوب شد به این نکته اشاره کرد، من واقعا فکر کرده بودم مدل خوابیدن واقعی خودش اینجوریه)

وقتی برای اولین بار تصویرت رو در این سریال دیدی چه احساسی داشتی؟

به خاطر نقش پویا که برایم خیلی جذاب بود و تلاش زیادی هم کرده بودم تا به اون نزدیک شوم خیلی ذوق کردم.

کدوم سکانس این سریال را دوست داری؟

اون لحظه ای که زیر بارون با مامانم دعوا میکنم و از این همه توجه اش شاکی هستم پدرم هم با دیدن اون صحنه اشک از چشمانش جاری شد و سکانسی رو که زیر آلاچیق با پدرم حرف می زنم و از ارتباط و دیالوگ هایی هم که بین بهرام و پویا است خیلی خوشم می آمد.

بعد از این کار با پیشنهادات دیگری هم مواجه شدی؟

بله خانوم درخشنده از من خواستند تا در فیلم جدیدشان بازی کنم منتهی چون یک ماه از کار فیلمبرداریم در این سریال باقیمانده بود به ناچار عذرخواهی کردم.

دوست داری از این به بعد چه نقش هایی رو بازی کنی؟

خیلی دلم میخواهد اولین نقشی که بعد از این سریال بازی می کنم به لحاظ رفتاری و حتی گریم با پویا متفاوت باشد چون از کلیشه شدن بیزارم.

برنامه محسن افشانی برای آینده چیست؟

خیلی دوست دارم درسم را ادامه بدهم چون به شدت به ادامه تحصیل علاقمندم.بعد هم دارم برنامه ریزی می کنم تا در چهار پنج سال آینده به یکی از بایگران موفق در عرصه سینما و تلویزیون تبدیل شوم.

به بازی ات در این سریال چه نمره ای می دهی؟

خودم به بازی ام نمره ی 10 می دهم ولی زمانیکه برخورد مردم رو می بینم احساس میکنم آنها نمره ی 20 را برای من در نظر گرفتند.

به بازی سیاوش چه نمره ای می دهی؟

20 - او در این نقش فوق العاده ظاهر شد.

نظر خانواده ات راجع به این سریال و نقشت چیه؟

اون ها مثل همه ی پدر و مادرها به شدت ذوق می کنند و خوشحال می شوند . گاهی اوقات از اینکه می بینند پسر شر و شیطانشان دارد نقش یک پسر آروم و کم حرف و خجالتی را بازی میکند شگفت زده می شوند.

راستی متولد چه سالی هستی؟

1368

چند خواهر و برادر داری؟

یک خواهر دارم که 5 سالی از من بزرگتر است. رابطه ام با خواهرم بی نظیر است. 

خواهرت در زمینه هنری فعالیت می کند؟

نه ایشان مترجم زبان انگلیسی هستند.

پدر و مادرت با ورودت به این عرصه مخالف نبودند؟

نه, چون می دیدند که حضور در سر تمرین های تئاتر باعث می شود که من راهی کوچه و خیابان نشوم و وقتم به بطالت نگذرد. 

تا به حال شده دلت برای پویا بسوزد؟

بله, گاهی اوقات می بینم پویا واقعا مظلوم واقع شده است، به همین خاطر با او همذات پنداری میکنم و دلم برایش می سوزد.

در این سریال با یک بازیگردان کار کرده اید، به نظرت نقش او در رسیده به کاراکترهایتان چقدر بود؟

خیلی زیاد، آقای حاتمی از بازیگردانان خوب کشور هستند و برای اینکه به نقشمان در این سریال برسیم به ما بسیار کمک کردند، ایشان نکته های ظریفی را در بازیگری به ما آموختند که در ارائه بهتر نقش هایمان تاثیر زیادی داشت.از طرفی باعث شدند اقای سهیلی زاده فرصت بیشتری بار قسمت های هنری سریال مانند دکوپاژ داشته باشند.

گفتی دوست داری ادامه تحصیل بدهی؟ دوست داری در چه رشته ای وارد دانشگاه شوی؟

مهندسی مکانیک، سال گذشته در رشته ی فیزیک هسته ای قبول شدم اما چون این رشته به روحیه ی من نمیخورد تصمیم گرفتم بار دیکر در کنکور شرکت کنم.

قصد نداری اجرا را دنبال کنی؟

فعلا نه، بازیگری نسبت به اجرا از جذابیت های بیشتری برخوردار است. در این حرفه می توانی بیشتر پیشرفت کنی و توانایی هایت را نشان دهی.

پویا در این سریال عاشق دختری می شود و حتی قصد دارد با آن دختر ازدواج کند، به نظرت ازدواج در این سن منطقی است؟

عاشق شدن در این سن طبیعی است، چون در این سن احساسات پاک است و فرد بدون هیچ توقعی طرف مقابلش را دوست دارد اما بعدها که بزرگتر می شود همه چیز شکل منطقی به خود می گیرد، حتی عشق، من خودم شخصا با عشق و ازدواج در این سن موافق نیستم چرا که اکثر جوان ها در این سن اصلا شرایط ازدواج را ندارند و از هر جهت به خانواده هایشان وابسته اند.

فکر می کنی نسبت به همسن و سالهایت چه برتری داری؟

هیچ برتری نسبت به آنها ندارم من فقط علاقه ام را پیدا کردم و با جدیت آن را دنبال کردم. در نهایت به آن رسیدم، کاری که شاید اکثر جوان های ما بتوانند انجام دهند، فقط به کمی خودباوری و تلاش در این راه احتیاج دارند.

برخورد مردم با تو چطور است؟

آنها همیشه نسبت به بازیگران لطفا دارند، و این لطف شامل حال من هم می شود، وقتی می بینم که آنها نقش پویا را باور کردند و حتی من را با این اسم صدا می کنند واقعا خوشحال می شوم.

از خصوصیات اخلاقی ات بیشتر حرف بزن؟

من در کل یک پسر شر و شیطون و پرانرژی هستم، از روحیه ی شادی هم برخوردار هستم.

ترانه مادری جزو معدود سریال هایی است که بازیگرانش قبل از گرفتن هر سکانس تمرین می کنند؟

بله و شاید دلیل روان و یکدست بازی کردن بازیگران این سریال هم به همین خاطر است. 

بازی کردن در کنار بازیگران حرفه ای مانند هما روستا، دانیال حکیمی، فاطمه گودرزی سخت نبود؟

چرا سخت بود، منتهی این بازیگران آنقدر بزرگوار بودند که تمام تلاششان را میکردند که بازی ما هم دیده شود، که جا دارد همین جا از آنها تشکر کنم.

اگر خودت در ترانه مادری بازی نمی کردی باز هم هر شب این سریال را دنبال می کردی؟

بدون تعراف بله، چرا که این سریال از قصه خوب و منسجمی برخوردار است.

حرفی داری که نگفته باشی؟

با اینکه می دانم ممکن است تکراری باشد، ولی دلم میخواد که باز هم از این افراد که نقش پررنگی در زندگی ام داشتند تشکر کنم، اقای عیرضا زرگوشیان، شاهد پیوند، حسن مصطفوی، آتیلا پسیانی، الهه کسمایی، علی مختار زاده، حسین سهیلی زاده و آقای حاتمی..

اسم هایت خودشات به اندازه یک تیتراژ بود، حرف دیگری نمانده؟

چرا میخوام با این جمله ها مصاحبه را تمام کنم.مامان عاشقتم.بابا دوست دارم.آبجی هوات رو دارم.

*******

از این به بعد کپی برداری از این وبلاگ حتی با ذکر منبع ممنوعه!

هرکی میخواد چیزی ورداره باید تو کامنت ها بگه و اگه من اجازه دادم می تونه کپی کنه. بارها ازتون صمیمانه خواستم بدون ذکر منبع چیزی ورندارین.آخه شمایی که نمیدونی باید چی تو وبلاگت بنویسی واسه چی میای و یه وبلاگ ثبت می کنی؟ اول برو هدفتو واسه وبلاگ زدن مشخص کن بعد دست به کار شو.من اینجا وظیفه ی یک تایپیست رو ندارم!!

هنوز چیزی از ماه محبوب پخش نشده اما انتقاد از محسن افشانی زیاده.به دلیل اینکه محسن افشانی قبلا برای نوجوونا اجرا میکرده (ودر حال حاضر هم اجرا میکنه) کسی نمی تونه اونو به عنوان کسی که داره برای مخاطبان بزرگسال اجرا می کنه بپذیره.ما نباید بذاریم این انتقادا تاثیری رو روند برنامه و یا تغییر مجری داشته باشه.ازتون خواهش میکنم با اس ام اس ها و تلفن ها و نامه های عاشقونه و بچه گونه به تاثیر این انتقادها کمک نکنید. ما هم باید اس ام اس بفرستیم و از این برنامه تشکر کنیم. تشکراتمونم نباید خیلی تابلو باشه مثلا یه چیزی تو این مایه ها باشه که از سبک اجرا یا موضوعات برنامه و به طور خیلی غیرمستقیم تعریف جزیی از محسن باشه نه اینکه از عشق افسانه ایتون نسبت بهش حرف بزنید!!!

در ضمن محسن افشانی نه به جای فرزاد حسنی اومده و نه بجای احسان علی خانی و نه به جای هیچ کس دیگه...حتی در ابتدا قرار بوده مجری این برنامه یه خانوم باشه اما در نهایت محسن انتخاب شد...پس همه چیو با هم قاطی نکنید!!!


نگارش در تاريخ چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 توسط تبسم و پارمیدا |






قالب وبلاگ