تبليغاتX
.::اولین وبسایت طرفداران محسن افشانی::.
اسکن های زندگی ایده ال-2


محسن افشانی یک مصاحبه ی سلیقه ای درباره ی مارک و مدل عینک های طبی در مجله ی "زندگی ایده ال" انجام داده که اسکن های کاملشو براتون میذاریم.

پ.ن ۱: در مورد بحثی که چند وقت پیش در کامنت های وبلاگ پیش اومد ما فکر کردیم٬ ایده ی جالبیه و تصور میکنیم بتونه تاثیرگذار هم باشه٬ به خاطر همین از امروز تا جمعه ی هفته آینده شما فرصت دارید که مطالبتون رو به صورت خصوصی برای ما بذارید تا در آپدیت بعدی بلاگ مورد استفاده قرار بگیره فقط قبلش لازمه چند نکته ی کوچیک رو متذکر بشیم.

۱) سعی کنین نوشته تون کوتاه باشه و در عین کوتاهی بتونه احساس شما رو برسونه.

۲) تا اونجایی که امکان داره از صحبت های کودکانه و ابراز علاقه هایی که تقریبا برای همه ی طرفداران محسن افشانی مسجل شده که ازش استقبال نمیکنه بپرهیزید.

۳) متن نامه ی نهایی توسط ما به نگارش در میاد و در لابه لای نامه از جملات و اشاراتی که در کامنت ها بوده و به نظرمون خوندنی شده هم استفاده میکنیم پس شما قاعدتا به ما این اجازه رو دادید که در مطلب ارسالی تون تصرف و امکان ادیت داشته باشیم.

۴) متن تمامی کامنت ها در آینده در یک پست جداگونه به ثبت میرسه و در یک آرشیو مشخص به صورت کامل و بدون ویرایش قرار میگیره.

پ.ن۲: ما معمولا به سختی ذوق زده میشیم٬ همونطور هم که خودتون ما رو شناختید مثل برخی وبلاگ های معلوم الحال نبوده و نیستیم که مدام از آمار بالای بازدید ها و کامنت ها صحبت کنیم و...ولی وقتی یک منبع موثق و دقیق مثل وبگذر آمار پربازدید ترین سایت ها و وبلاگ ها رو ارائه میکنه و ما هم جزو لیست قرار میگیریم واقعا برامون لذت بخش و شادی آفرینه!

میتونین برید اینجا و وبلاگ ما رو در لیست پر بیننده ترین پایگاه های اینترنتی که در حوزه ی خبر و رسانه - که حوزه ی بسیار قدرتمندی هم برای رقابت هست- فعالیت میکنند ببینید.

فراموش نکنید که ما در رقابت با سایت هایی که آخرین اخبارهای سیاسی و اجتماعی روز جهان رو در اینترنت منتشر میکنند در این رتبه قرار داریم که به نظر خودمون و کسانی که از این آمارگیری ها سررشته دارند بسیار جایگاه ارزشمندیه.

مرسی از حمایت ها و بازدید های همیشگی شما...امیدواریم که تا همیشه تداوم داشته باشه.


نگارش در تاريخ جمعه بیست و ششم مهر 1387 توسط تبسم و پارمیدا |

سوتفاهم؟!!


با شروع برنامه هاي مناسبتي راديويي محسن افشاني و فاطيما بهارمست، يه سري بحث هاي بچه گانه رو در قسمت نظرات خوندم که لازم دونستم در موردش يه چيزهايي بگم.
حرفهايي که به جرات ميتونم بالاي %90 از طرفدارهاي محسن زدند، تنها ناشي از يه سري عقايد، تفکرات و تعصب کورکورانه و حسادت هاي دخترونه بوده. واقعا خجالت داره که درباره ي فاطيماي 12 ساله که از خيلي هاتون کوچيکتره اينطوري حرف بزنيد و اظهار نظر کنيد.من هيچ موردي تو اين عکسها و روابط کاري و حتي عکسي که خيلي ها مي گفتن اين دو نفر برخورد فيزيکي داشتن نمي بينم...
خيلي ها هم يه سري حرفهاي خنده دار و بي پايه و اساسي زدن که مثلا محسن حرکات سبکي داشته يا مثلا با طرفداراي دخترش خيلي صميمي برخورد کرده و کار به دست دادن و يه سري چيزاي ديگه کشيده که به دليل اينکه اين صفحه ي اصليه وبلاگه براي به وجود نيومدن مشکل ترجيح ميدم نگم.
خواستم بگم خيلي ها با خودشون مشکل دارن...اينکه يه نفر با طرفداراش خيلي صميمي و گرم برخورد کنه عيبي داره؟!! اگه بريد جلو و اون فرد براتون ارزشي قائل نشه کلي شاکي ميشيد که طرف مغروره و اگه مورد توجه واقع بشيد اينجور فکر ميکنيد که طرف فلانه و بهمانه!
اولا به دليل مسائل حراستي و وجود کلي نگهبان و پليس يک آدم عادي مثل منو شما هم نمياد اين حرکتارو انجام بده چه برسه به کسايي که تو کار بازيگري و سينما و اينجور حرفا باشن...دوما اگه مسائل امنيتي حراستي هم وجود نداشت همچين چيزايي پيش نمي يومد...سوما من به شخصه محسن رو تحسين ميکنم اگه انقد صميمي بوده باشه که بخواد با طرفداراش دست بده و باهاشون احساس راحتي کنه...واقعا دست و بغل انقد مسئله ي بزرگيه که خيلي هاتون به صراحت گفتين :"من از محسن به اين دليل متنفر شدم"؟!!!
هر کسي يه سري عقايد خاصي واسه خودش داره که منم نميخوام درس اخلاق بدم و توهين کنم اما اين جور مسائل اونقد پيش پا افتادس که خيلي وقته حل شده، بهتره يه نگاه به دور و اطرافتون بندازيد و عاقلانه برخورد کنيد!

 

پ.ن1: بچه ها من يعني تبسم، به دليل اينکه دانشگاهم خارج از تهرانه، متاسفانه نميتونم مثل قبل با وبلاگ بيشتر از يکی دو روز در هفته همکاري داشته باشم و تا جايي که بشه سعي ميکنم بيشتر بيام و تو بحث هاي کامنتي شرکت کنم.


نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 توسط تبسم و پارمیدا |

عکس های محسن افشانی و فاطیما بهارمست

شبکه رادیویی سلامت به مناسبت اولین جشنواره ی کودک و ایمنی حمل و نقل به مدت یک هفته یک ویژه برنامه رادیویی ترتیب داده که هر روز راس ساعت ۵ بعد از ظهر شروع میشه و تا ۶ ادامه داره٬ گویندگان این برنامه هم محسن افشانی است به همراه فاطیما بهارمست...از شانزدهم مهر ماه این برنامه آغاز شده و تا بیست و سوم هم ادامه داره. در ضمن بچه هایی که تهران هستند براشون این امکان وجود داره که بتونن از نزدیک اجرای محسن افشانی رو ببینند...میتونین در روزها و ساعت های مربوطه مراجعه کنین به میدان پونک.خیابان میرزا بابائی٬خیابان عدل شمالی٬ پارک آموزش ترافیک و محسن رو از نزدیک ببینید.

فرکانس رادیو سلامت :fm103/9

پ.ن:مرسی از فاطیما خانوم برای اطلاع رسانی به موقع اش.

اینم چند تا عکس دیگه از محسن افشانی و فاطیما بهارمست.

***

 
 
 
 
 
عکس پایین هم اگر اشتباه نکنم مربوط به مصاحبه ی مجله ی خانواده اس که سارا جون زحمت تهیه اش رو کشیده 

.

*ادیت:متاسفانه فرکانس رادیو سلامت فقط در تهران قابل دسترسیه و بچه های شهرستانی نمیتونن این برنامه رو گوش بدن٬ من یه مطلبی پیدا کردم که ظاهرا میشه از اینترنت برنامه رو شنید..به هر حال امتحانش ضرر نداره!برای اینکه شما بتونید از اینترنت برنامه های رادیو سلامت رو گوش  کنید باید برنامه real player(ترجیحا نسخه  آخر) روی کامپیوترتون نصب  کرده باشید.حالا اگر اون برنامه روی کامپیوتر شما نصب هست....فقط کافیه که این لینک رو کلیک  کنید.


نگارش در تاريخ پنجشنبه هجدهم مهر 1387 توسط تبسم و پارمیدا |

مصاحبه محسن افشانی با همشهری جوان

تغییر مجری در ماه محبوب حسابی جنجالی شد

 رکب خوردم.

میگوید از گوشه و کنار چیزهایی شنیده بود. قضیه وقتی برای او مسجل شده که درست در میانه برنامه و در فاصله ی پخش اخبار ورزشی٬ احسان علیخانی با همان ژست برادر بزرگتر و با لبخند به او گفته: "بیا جامونو عوض کنیم" محسن افشانی هم همان لبخند را پس داده بود: "قبول!" محسن افشانی یا همان پویا نظری ترانه ی مادری این روزها از دست زمین و زمان شاکی است و حتی دیگر خودش را هم با ضمیر سوم شخص صدا میزند:" محسن حس کرده که چه آسون بازی خورده!"

اصلا چی شد که به این برنامه رفتی؟

روز آخر فیلمبرداری ترانه مادری بود که ایرج محمدی به من گفت که هیچ جا قرار داد نبندم چون شبکه ۳ مرا برای اجرای این برنامه در نظر گرفته است. من برای جلسه پیش آقای شریعت پناهی مدیر گروه اجتماعی شبکه ۳ و علی زاهدی تهیه کننده این کار و البته کوله پشتی و جزر مد و... رفتم و کار را برایم توضیح دادند من هم رد کردم.بعد از آن یک سر رفته خانه باغ (لوکیشن ترانه مادری) و آقای محمدی و آقای سهیلی زاده به من اصرار کردند که بپذیرم.قبل از من هم فرزاد حسنی و بنفشه رافعی و کامران نجف زاده کاندیدای این اجرا بودند که قبول نکرده بودند.

چرا؟

نمیدانم شاید میدانستند که قرار است اواسط برنامه آنتن را از آنها بگیرند به هر حال به من گفته بودند احسان کربلاست ولی نگفته بودند که قرار است برگردد. بعد هم با بهانه اینکه سن و سال من به اجرای این برنامه نمیخورد گفتند بهتر است با احسان اجرای توامان داشته باشید که البته فرمالیته بود!

یعنی مشکل شما سن کم بود؟

تنها ایرادی که به برنامه گرفته شد٬سن کم من بود.به هر حال این انتخاب مدیران بود و من رکب خوردم حتی مردم هم توی خیابان میگویند زیرآبت را زدند اما من میگویم نه٬ مشغول کار سینمایی شدم.

کی فهمیدی که قرار است دیگر اجرا نداشته باشید؟

۳ ساعت قبل از آنتن! وقتی به استدیوی ۱۴ رسیدم و دوستم احسان علیخانی را گریم کرده دیدم.معلوم بود که قرار است چه اتفاقی بیفتد. (عجب برنامه ریزی دقیقی) البته قبل از برنامه باز هم به من گفتند که تو مجری می مانی ولی در فاصله ی پخش اخبار احسان از من خواست که جایمان را عوض کنیم. و من هم قبول کردم. یک اشتباه اساسی هم کردم که به مردم روی آنتن گفتم دوستتون دارم و برمیگردم. باید میگفتم دوستتون دارم ولی دیگه بر نمیگردم!!!

همشهری جوان- شماره ۱۸۳

***

پ.ن۱: و باز هم تایید صحبت های ما این بار حتی با ادبیاتی شبیه به گفتار ما! نمیدونم چرا اون دوستانی که در گذشته ما رو محکوم به زیاده روی کرده بودند در رابطه با این مصاحبه ها دیگه نظری ندارند؟!

پ.ن۲: این مصاحبه یک عکس هم داره که در فرصت های بعدی میذاریم. 

پ.ن ۳: اینم محسن افشانی همراه با فاطیما بهارمست!


نگارش در تاريخ دوشنبه پانزدهم مهر 1387 توسط تبسم و پارمیدا |

مصاحبه ی محسن افشانی با مجله ی "زندگی ایده ال"


"فروردینی ام٬ عاطفی و احساساتی"

با محسن افشانی٬ پویای ترانه ی مادری که پس از چند سال بازی و مجری گری٬ ستاره ی بختش درخشید و همینطور دارد برق برق میزند.



محسن افشانی را اگر ندیده بودیم فکر میکردیم همان پویا نظری بچه مثبتی است که کلی حرص مان را به خاطر رفتارهای کودکانه اش در ترانه ی مادری در می آورد. اما وقتی در دفتر مجله او را دیدیم٬ این گفتگو را انجام دادیم و با اون برای عکاسی تا استدیو رفتیم نظرمان به کلی تغییر کرد. در بدو ورود٬ رنگ تیله ای چشم ها و مدل امروزی موهایش بود که نظر را جلب میکرد٬ یعنی چهره ای کاملا متفاوت با آن پویا نظری درس خوان و کم هیجان ترانه ی مادری...آنچه دیدیم یک محسن بازیگوش و شیطان بود! طوری که فکر کردیم شاید حتی یک ساعت هم نتوانیم روی صندلی برای مصاحبه نگه اش داریم.او در عین پر حرفی و شوری که برای صحبت کردن داشت٬ وسط گفتگو هم با شوخ طبعی اش غافلگیرت میکرد.آخر هم دیدیم بیشتر از یک ساعت روبه روی ما نشسته و به سوالاتمان پاسخ داده.

محسن افشانی نیمه اول سال ۱۳۶۸ متولد شده اما بیش از سن و سالش تجربه کسب کرده و عاقل تر از این حرفاست کودک درون زنده ای دارد٬ آنقدر که هنگام رانندگی مثل جوان های بیخیال امروز از دیگران سبقت بگیرد و با سرعت در خیابان ها رانندگی کند.او حتی در اجراهایش هم به سختی میتواند آن روح شوخ و شنگ را مهار کند. محسن تا چند سال پیش از آینده٬ روزگار و زندگی ترس عجیبی داشته اما حالا اراده اش برای اهدافی که در نظر گرفته قوی تر شده٬ اگر چه نه آنقدر که بازیگوشی را کنار بگذارد! پس به این عکس ها و تیپ کت و شلواری اش توجه نکنید٬ خودش اقرار میکند که اصلا اهل اینجور لباس های رسمی نیست و به تیپ اسپرت علاقه بیشتری دارد گفتگوی ما را با این پسر شر و شاد بخوانید و به قول معروف لذتش را ببرید.

***

اشتباه بزرگم این بود که هنر را انتخاب نکردم

فکر میکردم امسال دانشگاه سراسری قبول بشوم چون خیلی درسخوان هستم و توقع ام از خودم خیلی زیاد بود اما چون سر پروژه ی ترانه مادری بودیم آن اتفاقی که میخواستم نیفتاد و فقط در رشته ی مهندسی مکانیک دانشگاه آزاد قبول شدم که از رفتن به آن صرف نظر میکنم چون دولتی برایم مهمتر است. البته اگر نخواهم درس ام را ادامه بدهم مشمول نظام وظیفه میشوم که با سابقه ی کاری که در صدا و سیما دارم مشکلی برای سربازی ندارم و میتوانم دوران خدمت ام را در سازمان بگذرانم.برای همین درس خواندن الان برایم کم رنگ تر شده.اشتباه بزرگم این بود که در کنکور رشته ی هنر را انتخاب نکردم.همانطور که قبلا هم گفتم ۵/۴ سال دیگه بازیگری را کاملا رها میکنم و فقط درسم را ادامه میدهم البته برای خودم یک فرجه هم گذاشتم و شاید این مدت را تمدید کنم!معدل پیش دانشگاهی ام نسبت به سال های قبل از آن خیلی بد بود و ۱۴/۱۸ شد سال اولی هم که کنکور داشتم دقیقا همزمان با مجری گری ام بود.امسال که حتی روز کنکور هم برای سریال آفیش شده بودم که با من همکاری کردند و اجازه دادند که کنکورم را بدهم و فیلمبرداری به بعد موکول شد! همیشه در مدرسه با وجودیکه خیلی درسخوان بودم در عین حال شاگرد شر و شیطانی هم بودم٬یکی از چیزهایی که خیلی برایم کیف داشت قیچی کردن پشت موی بچه ها بود!

 

شهرت اوایل برایم لذت بخش بود...اما الان خجالت میکشم

آن موقع که آستانه را اجرا میکردم با شهرت آشنا شدم اما به این شدت نبود٬خیلی خوب شد که پله پله این اتفاق افتاد و غیر مترقبه نبود.با چند تا مجله قبلش مصاحبه کرده بودم و درد شهرت را چشیده بودم! مثلا وقتی میخواستم به تئاتر شهر بروم از چهارراه ولیعصر تا تئاتر شهر را که پیاده می آمدم از هر ۱۰ نفر ۸ نفر میگفتند إإإإإ... این مجریه! اول ها خوشم می آمد اما بعد ها خجالت میکشیدم و سرم را می انداختم پایین.با ترانه ی مادری این موضوع هفت-هشت برابر شد و یک باره همه مجلات به سمت ام هجوم آوردند و تمام نشریات پر از عکس های من٬سیاوش٬آقای حکیمی٬خانوم گودرزی و...شد.مجله ها را هم تهیه میکردم با این کار بیشتر دیده شدم اما واکنش مردم مثلا این بود که چرا اینقدر حرص درآری تو؟! یعنی توقع داشتند همان محسن افشانی که روی آنتن شیطونی میکنه و بالا پایین میپره باشم خیلی ها هم فکر میکردند باید کاراکتر بهرام رو بازی کنم! از قسمت ۱۹/ ۱۸ هر کسی مرا میدید میگفت پویا تو چرا اینقدر آرامی؟ یا کسانی که من را میشناختند میگفتند نه این خیلی آدم شیطون و شلوغیه. اما خودم پویا را که متفاوت با شخصیت خودم بود بازی کردم. دوست داشتم که با شور و شوق صد بتوانم آرامی صفر را بازی کنم.برای خودم خیلی جالب بودم و توانستم در عرصه بازی خودم را نشان بدهم.

 

می مانم اما متفاوت با گذشته!

بعد از ترانه مادری دلم میخواد یک شخصیت دیگر را نشان بدهم و پویا نظری نباشم چون کلیشه و تکرار میشه و طبیعتا فعلا شبیه به آن را بازی نمیکنم.

البته بازیگرانی هستند که همیشه یک جور بازی کردند و پذیرفته شدند اما من دلم میخواهد تجربه ی متفاوتی داشته باشم شاید هم 3/2 تا کار بعدی پویا نظری را بازی کردم همانطور که پیشنهاد هم داشتم اما آقای سهیلی زاده اجازه ندادند.

حتی کار خانم برومند که به من و سیاوش پیشنهاد شد چون نقش سیاوش شبیه نقش بهرام بود باز آقای سهیلی زاده نگذاشتند و گفتند بهرام تکرار میشود.

 

مجری گری آفت بازیگری است.

ترانه ی مادری خیلی روی تصمیماتم تاثیرگذار بود دستم برای آینده بازتر شده فعلا قصد دارم بازی را ادامه دهم چون برایم جذاب تر و بهتر شده و جای کار بیشتری دارد من از تئاتر شروع کردم و اتفاقی بود که مجری شدم.می گویند مجری گری آفت بازیگری است٬چون بعدها هم لحظه ای که پیش آقای محمدی و سهیلی زاده رفتم دقیقا لرزشی را که در دست و دلشان بود از انتخاب مجری برای کاراکتر محوری می دیدم.

 

از آستانه تا بوم سفید!

به واسطه ی یکی از بستگان با تئاتر آشنا شدم اول پیش آقای پیوند بودیم و آقای درویشان به ما تمرین میدادند. بعد از آنجا به خانه ی هنرهای ایرانی معرفی شدیم که حسین رنجبران و عباس پرستار آنجا بودند وقتی آنجا منحل شد ما یک کاری با خانوم آیلا کریمی انجام دادیم در همین گیر و دار کار تئاتر بودیم که یکی از دوستانم به اسم حمید مرادی تلفن مرا به مونیتور برنامه ی "آستانه" داد و یک آیتم در آن بازی کردم و کم کم اجرای برنامه های مختلف "آستانه" را بر عهده گرفتم. بعدا که آقای مختارزاده کارگردانی این برنامه را واگذار کردند من و خانوم هاشمی پور مجریان آن شدیم آذر و دی همان سال بود که آقای میرکیانی مدیر گروه شبکه اول برنامه "ما دو تا" را به من و کیوان ساکت اف دادند همان موقع هم برنامه ی "بوم سفید" در جام جم یک و دو به من پیشنهاد شد. "ما دو تا" خیلی طرفدار پیدا کرد طوری که قرار شد ۹۰ روز بهار را اجرا داشته باشیم که ۶۰ برنامه اجرا شد. وقتی به فصل امتحانات خورد٬ ادامه ندادیم.

 

پیش بینی میکردم که ترانه مادری بترکاند!

۱۵ اردیبهشت محمد حمزه ای با من تماس گرفت برای ترانه ی مادری٬ وقتی رفتم آقای محمدی٬سهیلی زاده و خود آقای حمزه ای آنجا بودند از ۸۰/۷۰ نفر تست گرفته شده بود در آخر هم اینطور که من شنیدم بین من و برادرزاده ی آقای مظفری من انتخاب شدم. فکر میکرم که این سریال بترکاند چون تهیه کننده هایش آدم های درجه یک تلویزیون بودند و کارهایشان همیشه خوب از آب در می آمد. آقای سهیلی زاده را هم به واسطه ی کارهایشان مثل "آخرین گناه" و "رانت خوار کوچک" میشناختم. کلا یک کار خوب بود و موقعیتی برای من که بیایم و کار کنم. چون پیش از این یک قسمت از سریال کاراگاهان را بازی کرده بودم و خیلی دیده نشد اما این کار روتین و هر شبی بود و بازخورد خوبی داشت.

 

من پویام تو هم بهرام

موقع پیش تولید ما بازیگران جوان با آقای حاتمی در باغ جمع میشدیم و تمرین میکردیم. این طوری هم با فضا آشنا و هم با یکدیگر رفیق میشدیم. من و سیاوش از همان روز اول با هم خوب شدیم٬با اینکه از قبل همدیگر را نمیشناختیم٬یادم هست اولین برخورد...زیر یک آلاچیق همدیگر را دیدیم که داشت رد میشد به من گفت: "برنامه ات را میبینم و اجرایت را خیلی دوست دارم!" من هم گفتم: "ممنون! تو این سریال هم داداشیم٬ من پویا هستم!" او هم گفت: " من بهرامم!"


 

مارک های مورد علاقه

مارک باز هستم D&G و VERSACE را دوست دارم٬ همیشه هم اسپرت میپوشم حتی در اجرا اسپری adidas و nivea را هم استفاده میکنم.عطر هم اگر بخواهم بزنم VERSACE را میپسندم.

 

مردانگی کردم٬نگذاشتم برنامه بخوابد

میخواستم کار اجرا را کنار بگذارم اما از طرف سازمان و مدیریت شبکه سه و آقای شریعت پناهی مدیر گروه اجتماعی شبکه سه این کار پیشنهاد شد. آقای ایرج محمدی و سهیلی زاده (تهیه کننده و کارگردان ترانه مادری) هم به من اصرار کردند که بپذیرم.تعجب کردم که چرا من را انتخاب کردند و فکر کردم حتما صلاح دیدند... بعد خودم فکر کردم که چه طور برنامه را مناسب و معنوی اجرا کنم چون اطرافیانم هم متعجب شده بودند که چه طور کار به این سنگینی را پذیرفته ام. بعد به من گفته شد که به برنامه ایراد گرفته اند...میدانید ایراد چه بود؟! اینکه سن محسن افشانی برای این برنامه کم است! ولی من انتخاب نکرده بودم٬ انتخاب شده بودم.پیشنهاد اجرای این برنامه هم به فرزاد حسنی هم به علیخانی و هم به بنفشه رافعی شده بود.علیخانی کربلا بود٬حسنی و رافعی قبول نکردند ولی من این قدرت را در خودم دیدم و پذیرفتم.البته به من نگفته بودند که قرار است علیخانی برگردد من از دو سه روز قبل زمزمه هایی را از گوشه و کنار مبنی بر تغییر مجری در برنامه شنیده بودم ولی اینقدر جرات و مردانگی به خرج دادم که به روی خودم نیاورم و نگذارم آنتن بخوابد و بدون اختلال به اجرا ادامه دادم. یک ساعت قبل از برنامه بود که من گفتند اجرای توامان با احسان علیخانی خواهیم داشت٬ من چه میرفتم و چه توامان اجرا میکردم به معنای قبول ضعف بود. در صورتی که تنها ضعف من سن کمم بود. من هم قبول نکردم چون محسن افشانی آدم دم دستی نیست که با هر شرایطی کار کند.من حتی بدون معرفی پای پیام های مردمی ۱۶۲ نشستم و به آنها جواب دادم. همه از برنامه تعریف میکردند و تنها ایراد را سن کم من میدانستند.ابتدای برنامه ی آن روز با مهمانی احسان علیخانی شروع شد و با مهمانی من و سیاوش تمام شد. من ضعیف نبودم و همانطور که روی آنتن گفتم٬هیچ وقت سوتی نداده بودم.

 

عاشق حامد بهدادم

عاشق بازی حامد بهدادم٬ با بازی اش تو سایه آفتاب بود که شناختمش. بی پروایی و ضربتی کار کردنش را دوست دارم.بازی ها و شخصیت های متفاوتی را به نمایش میگذارد٬ شاید بارزترینش در "مجنون لیلی" بود وقتی رامین راستاد کتک اش میزند٬ جای فریاد زدنی که تماشاچی توقع دارد با خنده میگوید "عاشقشم" و برعکس رفتار میکند٬یا در "دایره زنگی" که در چند سکانس کوتاه فوق العاده میدرخشد. خیلی ها به سیاوش گفتند شبیه حامد بهداد بازی میکند٬ من هم بعدا که ری اکشن هایش را دیدم به خودش گفتم که شبیه او هستی. راجع به خودم هم اگر اجرا یا بازی ام شبیه کسی باشد به حساب الگو برداری نمیگذارم و میگویم برای دل خودم و به میل و علاقه ی خودم بوده. شیفتگی به بازیگران خارجی ندارم.کارهایشان را دنبال میکنم٬ فیلم میبینم اما نه به خاطر بازیگران هالیوودی. ممکن است بازی کسی را بپسندم اما درگیرم نمیکند.

 

خدا بغلت کرده٬ مراقب خودت باش!

از اول آدم هدفمندی نبودم٬ نمیدانم اعتماد به نفس دارم یا نه اما هر کاری میکردم خدا را شکر درست از آب در می آمد! معمولا با کلی اشتباه به ایده آل میرسم٬یک دوره ای اصلا نسبت به آینده ام وحشت داشتم اما در کل هدفم از ۴/۳ سال پیش مشخص شد که وارد تئاتر شدم.نمی گویم شانس داشتم٬ میگویم لطف خدا. یکی از دوستانم به نام مسعود قبادی به من میگوید:"خدا بغلت کرده٬مراقب خودت باش!"

 

خوش گذرانی با پدر

خیلی اهل خوشگذرانی با دوستانم نبودم٬کار پدرم که دکوراسیون داخلی بود را خیلی دوست داشتم برای همین از ۶ سالگی به همراه بابام به محل کارش میرفتم و بالاسر کارگرها می ایستادم و کار دستی درست میکردم.در واقع میتونم بگم الان یک نجار حرفه ای هستم. کلاس پنجم هم که بودم باشگاه کنگ فو میرفتم٬اما همیشه زخمی برمیگشتم برای همین نیمه کاره رهایش کردم. بعدا به کلاس زبان رفتم و تا قبل از کنکور تافل ام را گرفتم.فوتبال و کمربندبازی هم که از سرگرمی های کودکی ام بوده.

 

عاشق سفرم

از بچگی به شمال و دریا علاقه داشتم٬ در ۱۳ سالگی برای اولین بار تنها به اصفهان رفتم و کلی گشتم از آنجا برای خودم انگشتری گرفتم که یادگار خودم ازدوران بچگی ام است و همه جا همراهم است. بعد از آن هرسال شهرهای مختلف را همراه با خانواده میرفتیم و عادت هم داریم که اقامت های مان کوتاه مدت است. سال ۸۶ که فعالیتم را در جام جم شروع کردم (در برنامه دیار) قرار بود به همراه امیرقریشی٬حمید زعفرانی و کوروش معصومی کل ایران را بگردیم و در این سفرها من به دلیل تسلطم به زبان با توریست ها صحبت میکردم و خیلی خاطره انگیز بود...مسافرت های کاری را خیلی دوست دارم. سفر یک روزه ای هم که به خرمشهر برای ترانه مادری رفتیم خیلی خوش گذشت.فروردینی هستم و به شدت عاطفی و احساساتی با رایحه ای که به مشامم میخورد یاد خاطراتم می افتم.

 

بابا دوستت دارم٬مامان عاشقتم٬آبجی هواتو دارم

با خانواده ام خیلی حال میکنم٬ البته این اواخر صدایشان در آمده که از صبح تا شب بیرونی و فقط خوابت را برای ما می آوری! با پدرم که خیلی صمیمی هستم٬ جوک دست اول با بابام٬ SMS بازی با بابام٬ خواهر بزرگترم هم متولد ۱۳۶۳ است و مترجم زبان که خیلی دوستش دارم.راستی بابا دوستت دارم...مامان عاشقتم...آبجی هواتو دارم!

 

*********************

پ.ن1: قابل توجه خیلی ها که میگفتن ما تو پستی که راجع به قضایای ماه محبوب زدیم، زیاده روی کردیم، حالا خودتون دارید می بینید همه ی حرفهایی که ما می زنیم چیزی جز حقیقت نیست و حالا می بینید که تایید هم شده...یه سری اطلاعات خصوصی هم که محسن تو این مصاحبه داده که تونسته خیلی راحت مطالب غیرموثق خیلی دیگه از وبلاگهارو رد کنه و این از اونجایی که خورشید هیچ وقت پشت ابر نمی مونه!

پ.ن 2: هر گونه کپی برداری هم ممنوعه.

پ.ن 3: من باید اسم یه سری از آدمای زبون نفهم روانی مثل این خانومو چی بذارم؟

http://melina2008.blogfa.com/post-304.aspx

پ.ن4: به خاطر واترمارک نسبتا سنگینم متاسفم...هیچ دلم نمیخواس اینکارو کنم، اما متاسفانه بعضیا جنبه ی دیدن عکس باز رو ندارن...عوضش منم بعد از بارها تذکر دادن یاد گرفتم چطوری عکسارو بذارم.

پ.ن 5: اینم دانلود آخرین قسمت ماه محبوب با حضور محسن افشانی

DOWNLOAD part.1

DOWNLOAD part.2


نگارش در تاريخ چهارشنبه دهم مهر 1387 توسط تبسم و پارمیدا |

عکسهایی از ما دو تا

سلام.

امروز به درخواست بعضی از بچه ها براتون عکسهایی از محسن افشانی در برنامه ی "ما دو تا" میذارم.این برنامه زمستون سال پیش پخش میشد.

"با تشکر از سمانه عزیز"

      

  

پ.ن: فرا رسیدن ماه مهر و فصل مدرسه رو بهتون تبریک میگم...ما که خیری از دانشگاه نمی بینیم ولی شماها قدر مدرستونو بدونید!

 


نگارش در تاريخ جمعه پنجم مهر 1387 توسط تبسم و پارمیدا |






قالب وبلاگ