تبليغاتX
.::اولین وبسایت طرفداران محسن افشانی::.
عکسهایی از سلام بهار

 امروز میخوام یه سری دیگه عکس از محسن افشانی و کیوان ساکت در  "سلام بهار" رو براتون بذارم...زحمت این عکسارو هم "سمانه جون" کشیده و مثل دفعه دفعه پیش ازم خواسته عکساش تو وبلاگ دیگه ای نباید دیده باشه....ازش بابت این عکسها تشکر می کنیم.

   

 

یکی از بچه ها آهنگ قسمتی از  ترانه مادری رو که مادربزرگ فوت کرده بود رو میخواست که اینم لینک دانلودشه.

Download

 اینم لینک تیتراژ پایانی ترانه ی مادری (دامن شب در نگاهم...)

Download

و تیتراژ آغازین سریال که آهنگ بی کلام هستش

Download

 

راستی عزیزانی که تو نظرات خصوصی سوال می پرسید و نه ایمیل میذارید و نه آدرس وبلاگ...ما چه طوری باید جوابتونو بدیم؟ اگه هم قرار بود که تو پست اصلی جواب بدیم دیگه نظر رو خصوصی نمی ذاشتین...پس لطفا اگه کار مهمی دارین یه راه ارتباطی بذارین.

 


نگارش در تاريخ جمعه بیست و نهم شهریور 1387 توسط تبسم و پارمیدا |

عکسهایی از ماه محبوب

امروز میخوام براتون چند عکس از محسن افشانی در برنامه ای که با همه ی خاطرات تلخ و شیرینش به پایان رسیده بذارم.این عکسها رو یکی از دوستای خوبمون به اسم "سمانه" عزیز به من داده و از من خواست که تو وبلاگ بذارمشون. سمانه جون عکسهای دیگه ای هم به من داده که به مرور براتون میذارم و همچنین خواست که بهتون بگم به هیچ وجه دوس نداره عکساشو تو وبلاگ دیگه ای ببینه. امیدوارم شما هم به حرفش احترام بذارید و عکسارو تو وبلاگاتون نذارید.

برای دیدن عکسها در سایز اصلی روشون کلیک کنید.

   

   

 

راستی قالب رو هم عوض کردم و گرافیکاشم کار خودمه...خوشحال میشم نظرتونو بدونم.


نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 توسط تبسم و پارمیدا |

پشت پرده ی رفت و آمد های ماه محبوب


****

بچه ها خواهش میکنم این پست رو تا آخرش بخونید...حتما باید این چیزارو بدونید...حتما!

محسن افشانی از ماه محبوب کنار رفت (کنار گذاشته شد؟ انصراف داد؟ مجبورش کردند که بره؟ ) و چندین و چند سوال دیگه که قطعا لا به لای اشک های معصومانه اش میشد جستجو کرد برای خیلی از ماها پیش اومده که ما امروز سعی میکنیم تا حدودی ابهامات پیش آمده رو از بین ببریم.

در اینکه برنامه برای محسن افشانی مناسب نبود و فضا و کلیت کار با شخصیت محسن و جنس اجراش مطابقت نداشت شکی نیست حتی تیفوسی ترین طرفداراش هم روی این نکته صحه میذاشتن که این برنامه هر چی که هست با محسن دوست داشتنیه ما تناسب نداره ولی وقتی اصرار های بی حد و حصر یک عده تمومی نداره محسن ساده ی قصه ما هم مجبور میشه تن به کاری بده که به قول خودش مال شخص دیگریه!

احسان علیخانی یکی از دو تهیه کننده برنامه ی ماه عسل بود که سال گذشته پخش میشد و قاعدتا باز هم یکی از دو تهیه کننده ی امسال برنامه ی ماه محبوب...در دو سال گذشته احسان اجرای اینگونه برنامه ها رو هم تجربه کرده بود و با استقبال نسبی رو به رو شده بود (اگر از ۳ سال گذشته و ماجراهایی که برای فرزاد حسنی پیش آمد فاکتور بگیریم البته!) اما امسال احسان بنا به شرایط کاری که دیروز خودش هم بهش اشاره کرد و اینکه قراره برای شب های پاییز و زمستان ۸۷ یک برنامه ی روتین گفتگو محور داشته باشه اجرای ماه محبوب رو قبول نکرد و به جای خودش کسی رو آورد که بعد از سریال ترانه ی مادری و حتی پیش از اون به محبوبیت قابل توجهی بین اکثریت رسیده بود...

تا اینجای کار که مشکلی نیست اما داستان ازاونجایی جالب میشه که بدونید بر خلاف صحبت هایی که آقای علیخانی کردند کاملا آگاهانه محسن افشانی رو وسط میدونی آوردن که میدونستن فقط و فقط قراره ۲ هفته توش بازی داشته باشه! محسن افشانی به طرز ناجوانمردانه ای تو این برنامه دور زده شد و فقط از محبوبیتی که بعد از ترانه ی مادری بین خانواده ها کسب شده بود سو استفاده شد برای جذب مخاطب بیشتر این برنامه!

از همون ابتدا هم قرار بر این بوده که ۲ هفته ی اول محسن افشانی مجری این برنامه باشه و بعد که آمار پیامک هاو...بالا رفت احسان علیخانی لقمه ی حاضر آماده رو که محسن ۱۳ روز تمام براش زحمت کشید رو نوش جان کنه!

احسان علیخانی مجری خوبی "بود" حالا فکر میکنم محبوبیتش به حداقل رسیده باشه چون حتی کسانی که با محسن آشنایی هم نداشتند از دیدن اشک هایی که خالصانه و از ته دلش بود متاثر شدن واقعا حقش نبود اینجوری کنار گذاشته بشه...اگر علیخانی اینقدر این برنامه ی دم افطارش رو دوست داشت باید مثل سالهای پیش از روز اول خودش بسم الله میگفت و شروع میکرد نه اینکه این وظیفه ی سنگین رو بذاره رو دوش مجری نوپایی که مشتاق تجربه اس و طبیعتا دوست داره همه چیز رو از دریچه ی مثبتش نگاه کنه...محسن با قبول این اجرا ریسک بزرگی کرد و خیلی از طرفدارانش رو هم نگران...ولی خوشبختانه بعد از چند برنامه نشون داد که از پسش بر میاد ما هم کم کم داشتیم عادت میکردیم به اینکه هر روز٬ روز شمار ماه رمضونمون محسن افشانی باشه٬ به اینکه سوال هایی که دغدغه های ذهنی مشترک محدوده ی سنی ماست از افرادی که به نحوی تو اجتماع تاثیر گزار هستند پرسیده بشه ٬به اینکه سرمون رو بالا بگیریم و بگیم این مجری مسلط و دوست داشتنی همسن و سال خودمونه و دلش از جنس دل ساده ی ماست!

محسن افشانی هم در زمره ی کسانی قرار میگیره که باید به گناه کم سن و سال بودن توانایی های انکار ناپذیرشون نادیده گرفته بشه...محسن درسته ۱۹ ساله است اما یقینا اگر قرار باشه تست تعیین سطح معلومات و تسلط از مجریان گرفته بشه جزو ۳ یا اگر اغراق نباشه ۵ مجری برتر قرار میگیره...در حالیکه فقط و فقط ۱۹ سالشه!

به هر حال همونطور که اجرای محسن در سلام بهار هم قربانی اشتباهات افراد دیگه شد در ماه محبوب هم به نوع دیگه ای این فدا شدن شکل گرفت و محسن با یه بغض غریب که فکر نکنم حالا حالاها از یاد کسی بره و یه نگاه سنگین و یه دنیا حرف نگفته که تو دلش نگه داشت از برنامه رفت...

به این اصل اعتقاد داریم که خداوند هیچوقت اشک هایی که از سر دل سوختگی و دل شکستگی ریخته میشه رو بی پاسخ نمیذاره...اشک های دیروز محسن افشانی و خیلی از طرفدارانش از جنس همین اشک ها بود که دیر یا زود باعث و بانی جاری شدنشون چوبشو میخوره!

آقای علیخانی خوش اومدی به برنامه ای که ما جور دیگه ای بهش عادت کرده بودیم! منتظر اشک های تصنعیتون هستیم تا قیاسش کنیم با اشک هایی که از عمق دل بر میاد! فقط نمیدونم به دست آوردن اون صندلی بی ارزش اجرا اینقدر اهمیت داشت که اینهمه دل یکجا شکسته بشه؟ دقیقه ای فکر کنید لطفا!

احسان علیخانی برات متاسفم که جلوی محسن افشانی میشینی و میگی خیلی ها هستن که دارن از صدافت و پاکی تو سواستفاده میکنن و در عین اینکه دارن ازت تعریف میکنن از پشت بهت خنجر میزنن، در حالیکه خودت اولین نفری هستی که اینکارو با محسن کردی...برات متاسفم که میای اول برنامه سلام میکنی و میگی "سلام من احسان علی خانی هستم دوست محسن افشانی"...وقتی که خودت اولین دشمنش شدی...خیلی سخته آدم بخواد کینه ای نباشه اما محسن اینکارو در حق تو کرد...خیلی در حقش نامردی کردی ولی اون با اینکه تازه در آستانه ی 20 سالگیه و تو 30 سالگی، تو رو بخشید!!!

 

****

اینم دانلود های قسمت آخر برنامه ی ماه محبوب ( از نظر ما دیگه ماه محبوب تموم شده محسوب میشه)

 *ادیت: تمامی کلیپ ها مجددا در سایت 4shared آپلود شدند طریقه ی دانلود کردن از این سایت هم فوق العاده راحته فقط خواهشا دقیق بخونین که دیگه سوالی براتون پیش نیاد! بعد از اینکه روی قسمت مورد نظرتون کلیک کردید صفحه ی جدید باز میشه شما باید روی عبارتDownload Now که در کنارش یک عکس فلش هم هست کلیک کنین صفحه ی بعدی که باز شد یک ثانیه شمار داره که معمولا از ۳۰ شمارش معکوسش آغاز میشه بعد از اینکه ثانیه شمار به صفر رسید شما کلیک میکنین و دانلود آغاز میشه...

 

Part 1

Part 2

Part 3

Part 4

Part 5

to

پ.ن: شرایط این برنامه رو که اکثریت میدونین دیگه...به هیچ عنوان تحت شرایط روحی مساعدی نبودم دستم خیلی جاها لرزید٬ ضمن اینکه دوربینم خراب بود و مجبور شدم با گوشی فیلم بگیرم٬ به اینها اضافه کنین رنگ روشن لباس آقای علیخانی رو و حساسیت بالای گوشی من! که باعث شد اکثر جاها که فضا روشنه و نور زیاده کیفیت تصویر کاسته بشه...به هر حال اگر کیفیتش اونجوری که توقع دارین نیس شرمنده!

 


نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 توسط تبسم و پارمیدا |

خداحافظ ماه محبوب

احسان عليخاني از امشب (23 شهريورماه) مجري برنامه‌ي «ماه محبوب» مي‌شود.


اين مجري كه سال‌هاي پيش نيز در ويژه افطار تلويزيون اجراي زنده داشته است در گفت‌وگو با خبرنگار سرويس تلويزيون خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، با تاييد اين خبر تاكيد كرد: با «ماه محبوب» فقط و فقط به عنوان مجري همكاري مي‌كنم.

به گزارش ايسنا، پيش از اين محسن افشاني از بازيگران «ترانه مادري» اجراي «ماه محبوب» را برعهده داشت.

«ماه محبوب» كه تهيه‌كنندگي آن را علي زاهدي‌تاش برعهده دارد، ويژه برنامه‌ي افطار شبكه‌ي سه سيماست كه هرشب خانواده‌ي فرد نخبه به آن دعوت مي‌شود و گزارش نيز از ديگر بخش‌هاي آن است.

عليخاني ماه رمضان سال گذشته طراح، مجري و يكي از تهيه‌كنندگان برنامه‌ي «ماه عسل» بود كه روي آنتن شبكه‌ي سه سيما مي‌رفت.

******

خیلی متاسف و ناراحت شدم...تنها کاری که می تونیم بکنیم اینه که این خبرو همه جا پخش کنیم تا کسی بعدا شایعه هایی در مورد جایگزینی محسن درنیاره...احتمالا هیچ دلیل قانع کننده ای جز اعتراضات مسخره ای که یه سری از آدمایی که همیشه و همه جا کارو خراب میکنن نمی تونه داشته باشه...حالا ماه محبوب هم جزو یکی از خاطرات ما میشه!

خیلی خیلی ناراحتیم...اگه من و پارمی بگیم بغضمون ترکیده و چشمامون از گریه خیسه دروغ نگفتیم...واقعا چقد بعضی وقتا ما بی رحمانه قضاوت میکنیم...دیگه نمیدونم باید چی بگم!


نگارش در تاريخ شنبه بیست و سوم شهریور 1387 توسط تبسم و پارمیدا |




سلام.
تو اين پست نه ميخوام عکس بذارم نه مصاحبه و نه ميخوام از کسي انتقاد کنم.
کلي هم گلايه دارم.
خيلي واسم جالبه...اين روزا تو هر وبلاگي ميرم مي بينم مثلا ميخوان درباره ي من و حرفا و نظراتم به قول خودشون غيرمستقيم انتقاد کنن...اگه حرفي هس مي تونين بياين همين جا بگين من هيج
مشکلي ندارم و مطمئناجوابتونو بهتون ميدم واسه بعضيا هم که خصوصي ميذارم تا بپرسم مشکلشون با من چيه، نميدونم چرا نميان حرف بزنن...پاي حرفي که ميزنيد واستيد و بفهميد داريد چي ميگيد.
من با هيچ کس مشکلي ندارم!
منظورم به شخص خاصي نبود...من تقريبا دارم تو هر پست ميگم هر چيزي ميخواين از وبلاگ وردارين با کامنت اطلاع بدين، اگه هم احيانا فراموش کرديد کامنت بذاريد اونقد بايد شعور داشته باشين که منبع
رو ذکر کنيد...من اينکارو هم نوعي توهين به خودم و احترام نذاشتن به حرفايي که ميزنم ميدونم.
حرفاي قديمي رو شروع نکنيد...من اگه قرار بود تو اين وبلاگ آماربازي کنم، مي تونستم چيزايي رو بازگو کنم که فکرتون تا چند ماه بهش مشغول شه...ولي دلم نميخواد مثل يه سري از محيطها اينجا جايي
بشه براي رد و بدل کردن اطلاعات خصوصي بازيگرا.
اصلا قصد نداشتم اينو بگم ولي من از سه چهار سال پيش با يکي از بازيگراي نقش اول ترانه مادري دوستم...خيلي هم صميمي تر از اوني که فکرشو بکنيد هستم...اون شخص هم محسن افشاني
نيس...دوس دختراي چند نفر از بازيگرايي رو که الان شاهزاده ي سوار بر اسب سفيد و بالدار دختراي دبيرستانين رو از نزديک مي شناسم...دونستين اين چيزا رو نشونه ي کلاس نميدونم...اگه همچين
احساسي داشتم اسم اون اشخاص رو مي بردم و کلي تو وبلاگم کاسبي راه مينداختم...من نميخوام مسبب خراب شدن روياهاي شبونه ي کسي باشم!
اتفاقا نه تنها من، بلکه پارميدا هم آمار خيلي از فوتباليستها رو داره و از نزديک باهاشون ارتباط داره...همه ي اينا کافيه تا بدونيد ما کسايي هستيم که دايره ي ارتباطاتمون خيلي گسترده س.
با گفتن اين حرفا هم قصد خاصي نداشتم فقط خواستم بدونيد تو باغ هستم....اگه چيزي نميگم فقط به خاطر اينه که احترامتونو نگه ميدارم...هميشه سعي ميکنم با لحن خودتون و حتي اگه بشه مهربون
تر از خودتون باهاتون رفتار کنم...اما متاسفانه عده اي فکر ميکنن اگه طرف باهات خوب برخورد کنه مثلا آدم احمقيه و ميخوان ازت سواستفاده کنن.
بي شيله پيله و رک و راست بگم شايد هيچ کدوم از کسايي که واسه محسن افشاني وبلاگ دارن به اندازه من زحمت نکشيده باشن، يا حداقل جزو اون سه چهار نفري هستم که خيلي دارن زحمت
ميکشن...البته نميخوام توهين کنم، هر کي در حد خودش تلاش ميکنه.
اگه مشکل طراحي سايت نداشتم، شک نکنيد تا الان براي محسن يه وبسايت راه مينداختم...احتما اينکه در آينده هم اينکارو کنم زياده.
شايد با خودن اين حرفا منو يه آدم مغرور فرض کنيد، قطعا منم مثل همه ي آدما غرور دارم البته گفتن اين حرفا هيچ ربطي به غرور نداره و فقط حقيقت بود.
اگه من از محسن و کاراش انتقاد ميکنم کسي مجبور به تاييد حرفام نيس، مي تونيد ردش هم کنيد نه اينکه غيرمستقيم حرفامو به تمسخر بگيريد...من هميشه قبل از اينکه حرفي رو بزنم کلي روش فکر
ميکنم و اگه ذره اي احتمال بدم نظر يا حرفي رو که ميگم اشتباهه، هيچوقت بيانش نميکنم...اتفاقا چون تاثیر زنده ی حرفامو خیلی جاها دیدم ترجیح میدم بیشتر نظراتمو بیان کنم.
نمونه ش همون قضيه ي سايت هنرمندان بود که من گفتم تا وقتي از چيزي مطمئن نيستم نظري نميدم...خوشبختانه نظري ندادم و خيلي خوشحال شدم از اينکه ديدم پايه و اساس اون جشن کلا از
اولش دروغ بوده و هيچ وقت قرار نبوده نه همچين جشني برگزار شه و نه همچين کسايي تو اين مراسم شرکت کنن...وقتی خودمون یه کی از دوستامونو فرستادیم تا از نزدیک تحقیق کنه فهمیدیم اون
جشن به قصد سواستفاده هاي غيراخلاقي از دختر و پسراي جوون برگزار شده و کميته ي ارشاد جمعشون کرده...حالا بر چه منبع و اساسي از ميون اون همه آدم فقط شخصيت محسن رو زير سوال
بردن خدا ميدونه....البته ناگفته نمونه خيلي از وبلاگها همون اول کاري کلي قضاوت اشتباه کردند و در قسمت نظرات اون سايت هم شاهدش بوديم.
راستي هيچ علاقه اي ندارم کسي به گفتمان و گذاشتن جلسه ي پرسش و پاسخ درباره زندگي شخصي هنرمندان تو قسمت نظرات بپردازه، با وجود اينکه بهتون تذکر دادم گوش نکردين و مجبور شدم
تاييد بذارم...اگه هم کسي خواست چيزي رو با من در ميون بذاره با نظر خصوصي بگه تا بقيه بهش گير ندن...در ضمن هیچ تمایلی هم به شنیدن داستانهای خیالی بعضیا ندارم چون وقتی از اصل ماجرا
باخبرم داستانای شما برام جذابیتی نداره...هر کی ام سوالی در رابطه با نویسنده های وبلاگهای دیگه داره، وقتی به اون نویسنده امکان دسترسی هست لزومی نمی بینم اینجا پرسیده بشه ما مسئوول
جواب دادن به سوالات بقیه در این زمینه نیستیم.

به هر حال اين چيزا يه قسمت از چيزاييه که ته دلم مونده بود....از کسي هم انتظاري ندارم...فقط انتظار اينو نداشتم تو کامنت هاي خصوصي و غيرخصوصي و بعضي از وبلاگها اينجوري به من توهين بشه.
اميدوارم با گفتن اين چيزها دوستي هامون بهم نخوره و کسي نسبت به من بدبين نشه!

*تبسم*

-----
ادیت:
این عکسو ببینین...واقعا من چیکار کنم با این فرهنگ و شعوری که بعضی از آدمای مزخرفی مثل کسی که این وبلاگو می نویسه دارن؟ ببینید با عکسی که من واسش زحمت کشیدم چیکار کرده و چقد با اعتماد به نفس آدرس خودشو زده وسطش... دفعه ی بعدی می بینید آدرس زدن رو عکس چه جوریاس!!!

 

نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 توسط تبسم و پارمیدا |

سوتی های ترانه مادری

سلام.

میخوام واستون فقط چند تا سوتی از قسمت آخر ترانه مادری که در مجله همشهری جوان چاپ شده بود رو براتون بذارم که پارمیدا زحمتشو کشید البته توجه داشته باشید این فقط چند سوتی از سوتی های غیر قابل شمارش این سریاله

سازندگان ترانه مادري انگار يادشان نبوده درصدي از جمعيت ايران خوزستاني هستند و احتمالا اهواز و خرمشهر و آبادان را از هم تشخيص ميدهند درصد زيادي هم به جنوب رفته اند و احتمالا چيزهايي يادشان است.برادران غريب در فرودگاه "آبادان" پياده ميشوند ميروند زير پل معلق "اهواز" و تلفن ميزنند و ميگويند الان "خرمشهر" هستند!


***

در قسمت هاي قبل يک بار هما روستا گفته بود پدر و مادر بچه ها در تصادف کشته شده اند در قسمت آخر اما وقتي دو برادر در وصالي فيلم هندي وار بر سر مزار پدر و مادر خود رفتند روي سنگ قبرها علت مرگ را نوشته بود انفجار گلوله ي به جا مانده از دشمن! چند دقيقه بعد عمه ي بچه ها سميرا آنها را به شلمچه ميبرد و برايشان ميگويد که که پدر و مادرشان در مراسم يادبودي روي مين عمل نشده رفته اند و شهيد شده اند. منظور از گلوله همان مين است يا ماشيني که از رو به رو با سرعت مي آيد؟

***

فرخ بالاي سر فرخنده در مورد سند خانه يکي به دو ميکند فرخنده روي تخت بال بال ميزند و مثلا حالش به هم ميخورد دکتر و پرستار از گوشه صحنه بيرون ميپرند و فرخنده را به سي سي يو ميبرند در سي سي يو هيچ خبري از دستگاه ها و تجهيزات پزشکي داراي سيم و حتي يک لوله نيست که محض خنده به فرخنده وصل شود تا وضعيت بحراني او مشخص شود تازه معلوم نيست اين چه سي سي يوئي است که هر کس از بيمارستان وارد ميشود ميتواند جلوي پنجره ي آن بخش که فقط يک تخت هم دارد بيايد و براي فرخنده ادا در بياورد اين ميزان اطلاعات پزشکي واقعا جاي تقدير و تشکر دارد

***

دايي دوست پويا که براي نجات او به کلانتري آمده ...بعد از انجام رسالتش به پويا خبر بستري شدن مادرش را ميدهد پويا که خيلي افسرده شده است ميگويد"کاش من هم يک پسر عادي بودم" دايي جان ميپرسد از کدوم دسته پسرهاي عادي؟! آنهايي که فقط به فکر درس و تحقيق هستند يا آنهايي که ميخواهند گره اي از کار مردم باز کنند؟

نمرديم و فهميديم آدمهاي عادي هم دسته بندي ميشوند!


نگارش در تاريخ دوشنبه هجدهم شهریور 1387 توسط تبسم و پارمیدا |

مصاحبه با مجله ی تپش

مصاحبه محسن افشانی با مجله ی "تپش"

قبل از خوندن مصاحبه میخوام چند چیز رو بهتون بگم.

اینکه هیچکس حق هیچگونه کپی برداری از مطالب وبلاگ رو نداره حتی با ذکر منبع و اگه کسی هم بخواد مطلبی رو کپی کنه باید قبلش کامنت بذاره و بگه و اگه من خواستم اجازه میدم اینکارو کنه.
خواهش می کنم تو قسمت نظرات چت نکنید و در مورد موضوعاتی که به وبلاگ مربوط نمیشه حرف نزنید. من از تایید گذاشتن هیچ خوشم نمیاد.
راه های زیادی برای سیو عکس وجود داره...درک کنید که من با اینکه رایت کلیک رو بستم و بارها تذکر دادم بازم همه راحت کپی می کنن و همه چیو به اسم خودشون تموم میکنن.

دیگه حرفی نیس...مصاحبه رو بخونید.

 

اولین بار "محسن افشانی" را با آن چشم های روشن و چهره خندانش در برنامه ی "سلام بهار" دیدیم که با اعتماد به نفس بالایی به دوربین نگاه می کرد و برای مخاطبان برنامه حرف می زد. احتمالا او اقبال بلندی دارد که در اولین حضور جدی اش در حیطه بازیگری ایفاگر یکی از نقش های محوری مجموعه ای روتین و پرمخاطب است. اینطور شد که محسن افشانی مجری برنامه ی سلام بهار شد. "پویا نظری" مجموعه ترانه مادری و به همراه همبازی جوان دیگرش "سیاوش خیرابی" تبدیل به پدیده های تابستان امسال شدند. حالا پسر 19 ساله ی متولد برج حمل می تواند به آینده طول و دراز پیش رویش در عالم سینما و بازیگری فکر کند. و اینکه آیا می تواند در این دنیای خشن جایی برای خودش پیدا کند یا نه؟!

با محسن افشانی که چهره و رفتار واقعی اش تا حد زیادی با پویا نظری تفاوت دارد در لوکیشن خانه باغ معروف گفت و گو کردیم که در ادامه می خوانید.

اصلا چطور شد که در نوجوانی سر از کلاس های تئاتر در آوردی و پایت به تلویزیون و عالم مجری گری باز شد؟

این اتفاق خیلی تصادفی پیش آمد و من از قبل پیش زمینه ای در مورد رفتنم به کلاس های تئاتر نچیده بودم. در واقع قضیه مربوط به سیزده بدر-فکر کنم- سال 83 است که با چند تا از آشناهایمان رفته بودیم بیرون و آنجا یک نفر به من گفت که به کلاس تئاتر می رود و از من پرسید آیا دوست دارم بروم، من هم چون دوست داشتم از پدرم پرسیدم و او گفت که بروم ثبت نام کنم و یکی دو روز بعد در کلاس های تئاتر تجربی کانون فرهنگسرای سالمند ثبت نام کردم و دو جلسه هم سر کلاس های آقای پسیانی حاضر شدم.

همان حین کار تئاتر میکردم با آقای رجب پور، سعید داخ و حسین مسافر آشنا شدم تا اینکه پیشنهاد بازی در یکی از آیتم های برنامه به من شد و بعد از یک ماه اقای مختارزاده کارگردان برنامه آستانه اجرای آیتم های کوتاه برنامه را به من محول کردند و از آبان 85 شدم مجری اول آستانه، در دی و بهمن 86 هم که برنامه بوم سفید از شبکه جام جم 1 و 2 پخش می شد، من برای مجری گری در برنامه ی "ما دو تا" دعوت شدم و حین اینکه برنامه زنده "آستانه" در حال پخش بود، "ما دو تا" به صورت زنده از شبکه اول روی آنتن می رفت که مخاطبان زیادی هم پیدا کرد و بنا شد کل 90 روز بهار امسال برنامه زنده ی "سلام بهار" را اجرا کنیم که من و کیوان ساکت اف مجری اش بودیم و این برنامه هم مخاطبان فراوانی پیدا کرد.من و کیوان ساکت اف بین مخاطبان نوجوان تلویزیون شناخته شدیم.

همان حین در اردیبهشت ماه آقای حمزه ای که از دو سال پیش با همدیگر دوست بودیم با من تماس گرفتند. ایشان من را معرفی کرده بودند برای پروژه ی ترانه مادری و وقتی رفتم دفترشان اقای مهام و اقای محمدی به همراه آقای سهیلی زاده و اقای حاتمی مرا دیدند و برای بازی در این سریال انتخاب شدم.

پس در واقع مجری گری در "سلام بهار" باعث حضور تو در "ترانه مادری" و آغاز مسیر بازیگری ات شد؟

بله، البته قبل از آن هم تصویر من از برنامه "آستانه" که یک برنامه تولیدی و ترکیبی بود پخش شده بود که آنجا هم فیدبک ها را می دیدم که اجرای من را دوست داشتند، ولی به هر حال بازتاب "سلام بهار" خیلی بیشتر بود و فکر میکنم سکوی پرتاب من همان دیده شدنم توسط برنامه های اجرا و روتین و ترکیبی بود.

به جز "ترانه مادری" پیشنهادهای بازیگری دیگری هم داشتی؟

بله، اتفاقا قبل از آن در اواسط اجرای برنامه ی سلام بهار بودم که در قسمت سوم مجموعه ی "کاراگاهان" بازی کردم که تهیه کنندگانش آقای مهام و محمدی بودند و چون آنجا بازی مرا دیده بودند و به هر حال لطف کردند و برای "ترانه مادری" انتخابم کردند.

این اعتماد به نفس بالایت در مجری گری از کجا می آید؟

از تئاتر. البته نه اینکه قبل از آن اعتماد به نفس نداشته باشم، من همیشه پسری هستم که خیلی شر و شور و شیطان است و مدام می گفتم و می خندیدم و هیچ مشکلی برای برقراری ارتباط نداشتم که مثلا روابط عمومی ام ضعیف باشد، اما به هر حال اینکه دوربین را مال خودم می دانستم و هیچ استرس و اضطرابی موقع اجرا نداشتم و همه اش را مدیون تئاتر هستم، چون تئاتر واقعا آدم را دگرگون می کند.

انتخابت بین بازیگران مرد سینمای ایران چه کسی است؟

همیشه گفته ام به این شخصیت علاقه دارم و دوستش دارم؛ حامد بهداد. به نظر من دیوانه بازی کردن است و نوع بازی اش واقعا مخاطب را جذب می کند و خیلی خاص است. در واقع بهداد کاری به کار دیگران ندارد و کار خودش را می کند.

در ترانه مادری تو و سیاوش خیرابی قهرمان های اصلی قصه هستید که همه اتفاق ها حول محور شما می گذرد. وقتی برای این نقش ها انتخاب شدید اولین برخورد شما دو تا در پشت صحنه چطور بود؟

دوستی من و سیاوش خیرابی 10 روز قبل از کلید خوردن کار شروع شد. روزی که پیش تولید بود و ما آمدیم همین جا و همین لوکیشن(خانه باغ) برای تمرین و اینکه آقای حاتمی نقش ها را برای بچه ها توضیح بدهند که ارتباط بین آنها را در بیاورند. من و سیاوش خیرابی توی آلاچیق همدیگر را دیدیم، او از اجرای من تعریف کرد، من هم بازی او را در تله فیلم تلخون دوست داشتم و این طور شد که با هم آشنا شدیم و از همان اول با هم خیلی دوست بودیم. به نظر من سیاوش در نوع خودش حرفه ای است و کار خودش را بلد است. به هر حال ان ارتباطی که ایجاد شد و همه فکر میکردند خیلی روی آن کار شده که با همدیگر مچ بشویم این طور شکل گرفت و جوری شد که همه فکر میکردند ما از قبل همدیگر را می شناختیم و با هم دوست بودیم. البته در این میان کمک ها و راهنمایی های آقای حاتمی هم بی تاثیر نبود. کما اینکه شیوه ی هدایت و بازیگردانی ایشان تاثیر خیلی خوبی روی نوع بازی ما گذاشته است.

خودت بیشتر از کاراکتر پویا خوشت می آید یا بهرام؟

چون از همان ابتدا نقش پویا به من پیشنهاد شد هیچ موقع به کاراکتر بهرام فکر نکردم و واقعا کاراکتر پویا را بیشتر دوست دارم. مهم ترین دلیلش هم این است که با خودم 180 درجه فرق دارد. یعنی از آن شور و هیجانی که من در برنامه سلام بهار داشتم در پویا خبری نیست و پویا بیشتر یک کاراکتر سر به زیر و ارام و درس خوان دارد و من این تضاد را خیلی دوست داشتم، چون می توانست برای بیننده ای که قبلا من را در کار اجرا دیده حس تعلیق به وجود بیاورد و مخاطب بین شخصیت واقعی محسن افشانی و کاراکتر پویا نظری دچار تعلیق شود.

همکاری با آقای سهیلی زاده چطور بود؟

آقای سهیلی زاده شخصیت مهربان و خوب و حرفه ای دارند.واقعا و خیلی برای من باعث خوشحال و افتخار است که این کار حرفه ای را با یک گروه حرفه ای کار کردم و خیلی جو صمیمانه و شادی بین بازیگران و عوامل پشت صحنه برقرار است و آقای سهیلی زاده ارتباط خوبی با بازیگرانش دارند و اینطور نیست که بخواهند در مقام کارگردان رفتاری خشک و تحکم آمیزداشته باشند، بلکه با همه برخوردی دوستانه دارند. کارشان هم فوق العاده است. این را فقط من نمی گویم بلکه از ساخته های قبلی ایشان هم هویداست. مثل مجموعه های "آخرین گناه"، "رانت خوار کوچک"، "رستوران خانوادگی" و "زخم های رویا" که قرار است پخش شود.

از اینکه به لحاظ سنی نوجوان ترین عضو سریال هستی چه حسی داری؟

خانم حنانه شهشهانی که نقش "ثریا شرفی" را در دانشگاه دارند و محمد شادانی در نقش "سینا" از من کوچکتر هستند.

منظور من در میان نقش های اصلی بود که به هر حال تو از همه کوچکتر هستی . به نوعی شاید بیشتر مورد توجه و حمایت سایرین قرار می گیری...

یعنی اینجا من لوسم! همه می گن آخی گوگولی، بچه کوچولو...ولی خب همین طور است که شما می گویید، رفتار همه با من خیلی خوب است. خانوم گودرزی، روستا، پاوه نژاد، لاکانی و آقای حکیمی خیلی با من مهربان هستند و کمکم می کنند.لوسم دیگه چیکار کنم.

به نظرت این قضیه عاشق شدن پویا کمی غیرمنطقی نشده؟

به نظر من این اتفاق برای پویا کاملا معقول است. چون در واقعیت هم وقتی یک بچه که در محیط زندگی خودش و با آن محدودیت هایی که در خانواده ش داشته و شاید هیچ موقع فرصت نمی کرده که حتی درباره ی جنس مخالف فکر کند، یکباره پایش به تهران باز می شود و در دانشگاه می بیند چقدر راحت می تواند با جنس مخالف ارتباط برقرار کند و با او حرف بزند. طبیعی است که به همین سرعت عاشق بشود و به جنس مخالف ابراز علاقه کند. اینکه می گویند آدم ها بی جنبه می شوند، خب در مورد پویا نظری مصداق پیدا میکند و به نظرم این جنبه از شخصیت پویا در قصه خیلی خوب پرداخته شده و یکباره عاشق شدن او هم برای نشان دادن همین جنبه از شخصیت اوست.

مادرت هم مثل مادر پویا روی رفتارهای تو حساس است؟

هر مادری به هر حال فرزند خودش را دوست دارد و روی رفتارهاش حساسیت دارد. اما مامان من به این شدت حساس نیست و شاید یک بیستم مادر پویا باشد. فقط گاهی اوقات نگران می شود از اینکه من تا دیروقت خانه نیایم و اگر جایی بخواهم بروم پیگیر می شود. اما نه به این شدت که بگوید کجا بودی، با کی بودی، چیکار کردی، چرا اینطور شد، و بخواهد حساسیت زیادی روی این مسائل نشان بدهد. پدرم را دوست دارم، عاشق مادرم هستم و هوای خواهرم را دارم.

ضمنا تا یادم نرفته از گریمورهای این مجموعه و خانم شیرازی و آقای خلیل نظری هم خیلی ممنو ن هستم، چون کاراکتر پویا شاید %50 به خاطر گریمش برای بیننده قابل باور شده است. شاید محسن افشانی اگر این لنز را نداشت و این گریم را نداشت نمی توانست اینطور به شخصیت پویا نزدیک شود. جالب است خیلی ها اوایل که سریال پخش می شد از من و آقای خیرابی می پرسیدند شما داداش هستید، یعنی انقدر چهره مان به هم نزدیک شده بود. در حالیکه اصلا سیاوش روز اولی که آمده بود سر لوکیشن ته ریش داشت، موهایش به بالا شانه شده بود، منم موهایم معمولی بود و هیچ کدام شبیه هم نبودیم. اما گریم ما طوری شد که شبیه هم شدیم و فرمت چهره ی من طوری شد که برای بیننده قابل باور شد که این پویا نظری است و واقعا بچه درسخوانی است. شاید اگر با من بدون لنز و با چشمهای خودم بازی میکردم خیلی شر و شورتر می شدم اما الان یک آدم دیگری شده ام.

*****

یه چیز دیگه خواستم بگم اینه که من خیلی خیلی این مصاحبه رو دوست داشتم و چند بارم خوندمش...امیدوارم شما هم خوشتون بیاد


نگارش در تاريخ شنبه شانزدهم شهریور 1387 توسط تبسم و پارمیدا |

مراسم تقدیر از عوامل ترانه مادری

سلام.

اینم عکسهای محسن افشانی در مراسم تقدیر آقای ضرغامی از عوامل ترانه مادری.

این مراسم جز عکاسای خبرگزاری صدا و سیما هیچ عکاس اختصاصی دیگه ای نداشت.به همین خاطر تعداد عکسها کم بود.

بچه ها ازتون خواهش میکنم چت نکنید. حرف بزنید اما نه برای هر چیز جزیی و الکی...من نه دلم میخواد برای نظرا تایید بذارم و نه اینکه دلم میخواد این وبلاگ حالت بچه گانه ای پیدا کنه!


نگارش در تاريخ جمعه پانزدهم شهریور 1387 توسط تبسم و پارمیدا |

مصاحبه محسن افشانی با مجله ی "خانه و خانواده"

مصاحبه ی محسن افشانی با مجله ی خانه و خانواده

قبل از خوندن این مصاحبه لطفا برید به پایان پست و حرفای منو بخونید لطفا.

*** 

محسن افشانی را قبل از اینکه به عنوان بازیگر ببینیم، به عنوان یک مجری توانا می شناختیم، چی شد که ناگهان تغییر مسیر دادی و وارد دنیای بازیگری شدی؟

من قبل از اینکه مجری شوم سالها بود که تئاتر کار میکردم و بازیگر شدن یکی از بزرگترین دغدغه های من بود اما بر اثر یک اتفاق وارد دنیای اجرا شدم.

چه اتفاقی؟

آقای علی مختارزاده که بازی من را در تئاتر دیده بودند به من پیشنهاد دادند که در یک آیتم در برنامه آستانه بازی حضور داشته باشم بعد از آنکه ظاهرا بعد از نوع برخورد و راحتی من با دوربین بسیار خوششان آمد و به من گفت محسن تو توانایی زیادی در صحبت کردن داری و دایره لغات تو به نسبت وسیع است اگر دوست داشته باشی می توانی به عنوان مجری فعالیت کنی، من هم پذیرفتم و بعد از برنامه آستانه، برنامه ای با نام بوم سفید را در جام جم اجرا کردم و بعد از آن هم در برنامه 60 روزه ای به نام سلام بهار به عنوان مجری حضور داشتم.

چه شد که در این سریال حضور پیدا کردید؟

من هم مانند سیاوش توسط آقای حمزه ای معرفی به این سریال معرفی شدم، با اینکه سیاوش هم به این سوال جواب داد اما دوست دارم خودم یکبار به طور جداگانه پاسخ این سوال را بدهم. به نظر من آقای سهیلی زاده در انتخاب من که قبلا یک مجری بودم واقعا ریسک کرد چرا که من را تا آن روز همه یک پسر شر و شیطون و حتی گاهی اوقات به عنوان بچه پررو (با خنده) می شناختند اما نقشی را که من بازی کردم 180 درجه با من تفاوت دارد.

اگر الان با توجه به شناختی که روی شما دو تا پیدا کردم سناریو را بدهند و بگویند بهرام و پویا را انتخاب کن مطمئنا نقش بهرام را به شما و نقش پویا را به سیاوش می دادم؟

بله، شاید با توجه به روحیات ما خیلی ها این کار را می کردند اما عوامل فیلم به ویژه آقای سهیلی زاده، حاتمی و محمدی از ما در نقش هایی بازی می گرفتند که کاملا از ما متفاوت است.ولی خدا رو شکر ما توانستیم از عهده ی این نقش ها بربیاییم.

اون اوایل که هنوز برای نقش پویا انتخاب نشده بودی با توجه به جذابیت هایی که نقش بهرام داشت وسوسه نشدی تا آن نقش را شما بازی کنی؟

چرا منتهی با خودم فکر کردم و گفتم بهرام به لحاظ شیطنت بسیار به من شبیه است و اگر من آن را بازی کنم هنر نکردم اما پویا 180 درجه با من متفاوت است و اگر من بتوانم پویا را خوب بازی کنم جای تشویق دارد.

به نظرت مردم با پویا ارتباط برقرار کردند؟

بله خدا رو شکر، ما تا به حال روی کاراکترهایی نظیر پویا در سریال هایمان چندان کار نکرده بودیم، پسری که در 17- 18 سالگی عاشق می شود و دوست دارد ازدواج کند و بچه درسخوانی که از توجه افراطی مادرش دچار مشکلات رفتاری شده است. ما خودمان در فامیلمان نمونه فردی با ویژگی های پویا داریم، پویا کاراکتری بود که شاید مانند شخصیت بهرام در جامعه زیاد نبود، اما ما مانند آن را حتما در آشنایان و فامیل دیده بودیم.نوع عاشق شدن و تصمیم گیری های او واقعا برای مردم جالب بود. 

اجرا سخت تر است یا بازیگری؟

هر کدام سختی ها و دشواری های خاص خودش را دارد. اما کل من اجراهایم هم به گونه ای بود که در آن نوعی بازی وجود داشت. در هر صورت من بازیگری را بیشتر دوست دارم چرا که به تو این فرصت را می دهد جای همه آدم ها قرار بگیری، چیزی که در دنیای واقعی ما هرگز امکانش وجود ندارد. 

شباهت تو و پویا در چیست؟

هر دو درسخوان هستیم و به شدت به درس اهمیت می دهیم.

اگر این سریال تمام شود چه چیزی از پویا در تو به یادگار می ماند؟

خواب های پویا، من تا به حال هر فیلم و سریالی که تماشا می کردم از اینکه می دیدم بازیگرانش خیلی آرام و صاف می خوابند ناراحت می شدم، چون به نظرم غیرواقعی می آمد، به همین خاطر در سکانس هایی که پویا میخوابید می بینیم او دهانش باز است و روی تخت کج و معوج خوابیده است.این نوع خوابیدن که در تلویزیون ما تازگی داشت برای من بسیار جذاب است. ( خوب شد به این نکته اشاره کرد، من واقعا فکر کرده بودم مدل خوابیدن واقعی خودش اینجوریه)

وقتی برای اولین بار تصویرت رو در این سریال دیدی چه احساسی داشتی؟

به خاطر نقش پویا که برایم خیلی جذاب بود و تلاش زیادی هم کرده بودم تا به اون نزدیک شوم خیلی ذوق کردم.

کدوم سکانس این سریال را دوست داری؟

اون لحظه ای که زیر بارون با مامانم دعوا میکنم و از این همه توجه اش شاکی هستم پدرم هم با دیدن اون صحنه اشک از چشمانش جاری شد و سکانسی رو که زیر آلاچیق با پدرم حرف می زنم و از ارتباط و دیالوگ هایی هم که بین بهرام و پویا است خیلی خوشم می آمد.

بعد از این کار با پیشنهادات دیگری هم مواجه شدی؟

بله خانوم درخشنده از من خواستند تا در فیلم جدیدشان بازی کنم منتهی چون یک ماه از کار فیلمبرداریم در این سریال باقیمانده بود به ناچار عذرخواهی کردم.

دوست داری از این به بعد چه نقش هایی رو بازی کنی؟

خیلی دلم میخواهد اولین نقشی که بعد از این سریال بازی می کنم به لحاظ رفتاری و حتی گریم با پویا متفاوت باشد چون از کلیشه شدن بیزارم.

برنامه محسن افشانی برای آینده چیست؟

خیلی دوست دارم درسم را ادامه بدهم چون به شدت به ادامه تحصیل علاقمندم.بعد هم دارم برنامه ریزی می کنم تا در چهار پنج سال آینده به یکی از بایگران موفق در عرصه سینما و تلویزیون تبدیل شوم.

به بازی ات در این سریال چه نمره ای می دهی؟

خودم به بازی ام نمره ی 10 می دهم ولی زمانیکه برخورد مردم رو می بینم احساس میکنم آنها نمره ی 20 را برای من در نظر گرفتند.

به بازی سیاوش چه نمره ای می دهی؟

20 - او در این نقش فوق العاده ظاهر شد.

نظر خانواده ات راجع به این سریال و نقشت چیه؟

اون ها مثل همه ی پدر و مادرها به شدت ذوق می کنند و خوشحال می شوند . گاهی اوقات از اینکه می بینند پسر شر و شیطانشان دارد نقش یک پسر آروم و کم حرف و خجالتی را بازی میکند شگفت زده می شوند.

راستی متولد چه سالی هستی؟

1368

چند خواهر و برادر داری؟

یک خواهر دارم که 5 سالی از من بزرگتر است. رابطه ام با خواهرم بی نظیر است. 

خواهرت در زمینه هنری فعالیت می کند؟

نه ایشان مترجم زبان انگلیسی هستند.

پدر و مادرت با ورودت به این عرصه مخالف نبودند؟

نه, چون می دیدند که حضور در سر تمرین های تئاتر باعث می شود که من راهی کوچه و خیابان نشوم و وقتم به بطالت نگذرد. 

تا به حال شده دلت برای پویا بسوزد؟

بله, گاهی اوقات می بینم پویا واقعا مظلوم واقع شده است، به همین خاطر با او همذات پنداری میکنم و دلم برایش می سوزد.

در این سریال با یک بازیگردان کار کرده اید، به نظرت نقش او در رسیده به کاراکترهایتان چقدر بود؟

خیلی زیاد، آقای حاتمی از بازیگردانان خوب کشور هستند و برای اینکه به نقشمان در این سریال برسیم به ما بسیار کمک کردند، ایشان نکته های ظریفی را در بازیگری به ما آموختند که در ارائه بهتر نقش هایمان تاثیر زیادی داشت.از طرفی باعث شدند اقای سهیلی زاده فرصت بیشتری بار قسمت های هنری سریال مانند دکوپاژ داشته باشند.

گفتی دوست داری ادامه تحصیل بدهی؟ دوست داری در چه رشته ای وارد دانشگاه شوی؟

مهندسی مکانیک، سال گذشته در رشته ی فیزیک هسته ای قبول شدم اما چون این رشته به روحیه ی من نمیخورد تصمیم گرفتم بار دیکر در کنکور شرکت کنم.

قصد نداری اجرا را دنبال کنی؟

فعلا نه، بازیگری نسبت به اجرا از جذابیت های بیشتری برخوردار است. در این حرفه می توانی بیشتر پیشرفت کنی و توانایی هایت را نشان دهی.

پویا در این سریال عاشق دختری می شود و حتی قصد دارد با آن دختر ازدواج کند، به نظرت ازدواج در این سن منطقی است؟

عاشق شدن در این سن طبیعی است، چون در این سن احساسات پاک است و فرد بدون هیچ توقعی طرف مقابلش را دوست دارد اما بعدها که بزرگتر می شود همه چیز شکل منطقی به خود می گیرد، حتی عشق، من خودم شخصا با عشق و ازدواج در این سن موافق نیستم چرا که اکثر جوان ها در این سن اصلا شرایط ازدواج را ندارند و از هر جهت به خانواده هایشان وابسته اند.

فکر می کنی نسبت به همسن و سالهایت چه برتری داری؟

هیچ برتری نسبت به آنها ندارم من فقط علاقه ام را پیدا کردم و با جدیت آن را دنبال کردم. در نهایت به آن رسیدم، کاری که شاید اکثر جوان های ما بتوانند انجام دهند، فقط به کمی خودباوری و تلاش در این راه احتیاج دارند.

برخورد مردم با تو چطور است؟

آنها همیشه نسبت به بازیگران لطفا دارند، و این لطف شامل حال من هم می شود، وقتی می بینم که آنها نقش پویا را باور کردند و حتی من را با این اسم صدا می کنند واقعا خوشحال می شوم.

از خصوصیات اخلاقی ات بیشتر حرف بزن؟

من در کل یک پسر شر و شیطون و پرانرژی هستم، از روحیه ی شادی هم برخوردار هستم.

ترانه مادری جزو معدود سریال هایی است که بازیگرانش قبل از گرفتن هر سکانس تمرین می کنند؟

بله و شاید دلیل روان و یکدست بازی کردن بازیگران این سریال هم به همین خاطر است. 

بازی کردن در کنار بازیگران حرفه ای مانند هما روستا، دانیال حکیمی، فاطمه گودرزی سخت نبود؟

چرا سخت بود، منتهی این بازیگران آنقدر بزرگوار بودند که تمام تلاششان را میکردند که بازی ما هم دیده شود، که جا دارد همین جا از آنها تشکر کنم.

اگر خودت در ترانه مادری بازی نمی کردی باز هم هر شب این سریال را دنبال می کردی؟

بدون تعراف بله، چرا که این سریال از قصه خوب و منسجمی برخوردار است.

حرفی داری که نگفته باشی؟

با اینکه می دانم ممکن است تکراری باشد، ولی دلم میخواد که باز هم از این افراد که نقش پررنگی در زندگی ام داشتند تشکر کنم، اقای عیرضا زرگوشیان، شاهد پیوند، حسن مصطفوی، آتیلا پسیانی، الهه کسمایی، علی مختار زاده، حسین سهیلی زاده و آقای حاتمی..

اسم هایت خودشات به اندازه یک تیتراژ بود، حرف دیگری نمانده؟

چرا میخوام با این جمله ها مصاحبه را تمام کنم.مامان عاشقتم.بابا دوست دارم.آبجی هوات رو دارم.

*******

از این به بعد کپی برداری از این وبلاگ حتی با ذکر منبع ممنوعه!

هرکی میخواد چیزی ورداره باید تو کامنت ها بگه و اگه من اجازه دادم می تونه کپی کنه. بارها ازتون صمیمانه خواستم بدون ذکر منبع چیزی ورندارین.آخه شمایی که نمیدونی باید چی تو وبلاگت بنویسی واسه چی میای و یه وبلاگ ثبت می کنی؟ اول برو هدفتو واسه وبلاگ زدن مشخص کن بعد دست به کار شو.من اینجا وظیفه ی یک تایپیست رو ندارم!!

هنوز چیزی از ماه محبوب پخش نشده اما انتقاد از محسن افشانی زیاده.به دلیل اینکه محسن افشانی قبلا برای نوجوونا اجرا میکرده (ودر حال حاضر هم اجرا میکنه) کسی نمی تونه اونو به عنوان کسی که داره برای مخاطبان بزرگسال اجرا می کنه بپذیره.ما نباید بذاریم این انتقادا تاثیری رو روند برنامه و یا تغییر مجری داشته باشه.ازتون خواهش میکنم با اس ام اس ها و تلفن ها و نامه های عاشقونه و بچه گونه به تاثیر این انتقادها کمک نکنید. ما هم باید اس ام اس بفرستیم و از این برنامه تشکر کنیم. تشکراتمونم نباید خیلی تابلو باشه مثلا یه چیزی تو این مایه ها باشه که از سبک اجرا یا موضوعات برنامه و به طور خیلی غیرمستقیم تعریف جزیی از محسن باشه نه اینکه از عشق افسانه ایتون نسبت بهش حرف بزنید!!!

در ضمن محسن افشانی نه به جای فرزاد حسنی اومده و نه بجای احسان علی خانی و نه به جای هیچ کس دیگه...حتی در ابتدا قرار بوده مجری این برنامه یه خانوم باشه اما در نهایت محسن انتخاب شد...پس همه چیو با هم قاطی نکنید!!!


نگارش در تاريخ چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 توسط تبسم و پارمیدا |

سلام محسن افشانی!


سلام.
هنوز یه هفته از پایان سریال روتین "ترانه مادری" و یه هفته از مصاحبه های جدید محسن افشانی نگذشته که گفته بود من فعلا به هیچ عنوان کار اجرا رو قبول نمی کنم، که واسه یه بار دیگه محسن رو به عنوان مجری در شبکه سوم و در برنامه ی "ماه محبوب" دیدیم.
من از این بابت خیلی خوشحالم...اما خب مثل اینکه زیاد نمیشه به حرف محسن اعتماد کرد و احتمالا بعد از پایان اون 5 سال تعیین شده هم کارشو ادامه میده!
این دفعه بدون هیچ اغراقی باید بگم محسن تواناییش تو اجرا خیلی بیشتر از بازیگریه ( شاید چون تجربه ش تو اجرا بیشتر و در بازیگری کمتره)... فعلا فقط یک قسمت از "ماه محبوب" رو دیدیم...اما میشه فهمید محسن افشانی با سن کمش میتونه هر گروه سنی یه مجری خوب باشه...اینطور که من شنیدم از چندین مجری برای این برنامه تست گرفتند که در نهایت محسن انتخاب شد.
از ساناز عزیز هم به خاطر خبرش تشکر می کنم و خوشحالم که من به واسطه این دوست خوب خبرشو برای اولین بار تو وبلاگم نوشتم.

***

راستی بچه ها خواهش میکنم در مورد اون سایت به کسی رای منفی ندید!
شما اون زمانی رو که برای دادن رای منفی صرف میکنید برای دادن رای مثبت به محسن صرف کنید، باور کنید نتیجه ی بهتری میده.


 

نگارش در تاريخ سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 توسط تبسم و پارمیدا |

جوانان کليشه اي محوري ترين عضو "ترانه مادري"

خانوم "الهام نامجو" این نقد رو نوشتند.نقدش خیلی باحال شده تا آخرش بخونید.

يك خانواده که به دليل منفعت‌هاي شخصي از هم پاشيده شده‌است و مادر خانواده به عنوان بزرگ خاندان تلا‌ش مي‌كند، بچه‌هاي خود را با هم آشتي دهد. دو جوان که برادر يکديگر هستند و قرار است مانند فيلم هاي هندي در قسمت آخر به هم برسند، يک عمه مهربان که وظيفه اش نگهداري از اموال برادرزاده هايش است. دايي که شخصيت منفي است و مي خواهد اموال خانواه را بالا بکشد. اين ماجراي هاي اصلي سريال 50 قسمتي "ترانه مادري"
است!
شبکه سه سيما که از ابتدا با هدف جذب مخاطب جوان راه اندازي شده، در برنامه هاي خود سعي مي کند به مسائل مورد توجه و پيرامون اين گروه سني بپردازد. البته برنامه هاي ورزشي بيشترين زمان را به خود اختصاص داده اند. اين شبکه همچنين روزهاي زوج سريال پخش مي کند. پخش طنزها و سريال هاي روتين هم از رويکردهاي ديگر اين شبکه است.
"ترانه مادري" سريالي است که بعد از "نرگس" به صورت روتين هر شب از شبکه سه پخش مي شود. سوژه اين سريال مربوط به جوانان و نسل سومي هاست. اين سريال داستان يك خانواده است كه به دليل منفعت‌هاي شخصي از هم پاشيده شده‌است و مادر خانواده به عنوان بزرگ خاندان تلا‌ش مي‌كند، بچه‌هاي خود را با هم آشتي دهد و آنان را با هم آشتي دهد اما هر روز اختلا‌فات شكل تازه‌تري به خود مي‌گيرد.
محور اصلي اين سريال دو جوان به نام بهرام و پويا هستند. در قسمت هاي ابتدايي، داستان طوري پيش مي رود که انگار قرار است ماجراي عجيب و غريبي پيش بياد که تا به حال نظير آن را در تلويزيون نداشته ايم اما با گذشت کمتر از 10 قسمت متوجه شديم اين دو با هم برادرند و دعوا بر سر ارث و ميراث و مسائل مربوط به مال دنياست! اتفاقاتي که مي شد در 10 نهايت آن 13 قسمت سر و ته قضيه را بهم آورد. اما از آنجايي که بايد به سريال ها آب بست و آنها را کش داد تا box هاي شبکه هاي تلويزيوني پر شود، اين مجموعه بايد تا 50 قسمت مخاطب را جذب کند.
 
فيلمنامه نويس و کارگردان هم براي هماهنگ شدن با اين شرايط در مدت زماني که سريال بروي آنتن است، مجبورند داستان هاي حاشيه اي را وارد ماجراي اصلي کنند. به همين دليل بسياري از اتفاقات سطحي است و بيننده زمان کافي براي فکر کردن درباره آنها ندارد و با بسياري از آنها ارتباط برقرار نمي کند.

خط قرمزي به نام ارتباط دختر و پسرها در محيط دانشگاه

در "ترانه مادري" موضوع اصلي ايجاد ارتباط بين دختر و پسرهاي جوان است. پويا به نغمه اديب هم کلاسي خود در ظرف چند روز علاقه مند مي شود! به طوري که شب و روز خود را با نغمه مي بيند. کل سريال 50 قسمتي مربوط به عشق اين دو نفر است و کلاه گذاشتن دايي فرخ بر سر خانواده. در اين بين ماجراهاي حاشيه اي زيادي هم پيش مي آيد که در حد پيام بازرگاني هستند و براي پر کردن تايم سريال!

براي اين که قضاوت يک طرفه درباره اين سريال نکنيم، سعي کرديم با عوامل اين مجموعه گفت وگويي داشته باشيم اما "دستگاه مشترک مورد نظر خاموش مي باشد!"

زماني که با عوامل نتوان صحبت کرد، کارشناسان بهترين گزينه هاي هستند که براي بررسي اين سريال ها مناسبند.

طرز تفکر محافظه کارانه دست اندرکاران تلويزيون

"منوچهر اکبرلو"؛ نويسنده و منتقد سينما و تلويزيون در اين باره مي گويد: «با وجود اين که سريال هاي تلويزيوني در چند سال اخير فضاهاي جديدي را تجربه مي کنند و به مسائلي مي پردازند که پيش از اين به عنوان خط قرمز مطرح بوده اند، اما به علت طرز تفکر محافظه کارانه حاکم بر شبکه هاي تلويزيوني پرداختن به اين مسائل در سطح حرکت مي کند و کمتر به مسائل اصلي پرداخته مي شود. در نهايت هم بروي مخاطب تاثير ندارند.
اين منتقد سينما و تلويزيون عوامل توليد سريال را هم در اين قضيه مقصر مي داند. او مي گويد: فيلمنامه نويس و کارگردان هم کوتاهي مي کند. چرا که براي نشان دادن ناهنجاري هاي اجتماعي تحقيق و پژوهش لازم است در حالي که ما در سريال "ترانه مادري" از تحقيق ردپايي نمي بينيم.
 

رويايي به نام دانشگاه

مروري بر بخش هاي مختلف "ترانه مادري" قدري اين موضوع را ملموس تر مي کند. محيط دانشگاه فقط به يک کلاس درس و چند دقيقه لودگي فرهاد و بهرام و در نهايت نگاه هاي عاشقانه پويا و نغمه محدود مي شود. در کنار اين ها چند شخصيت کاملاً مثبت هستند که نقش سوپرمن را بازي مي کنند و کار و زندگي خود را رها کرده و دنبال مشکلات پويا هستند تا به او کمک کنند! پويا، بهرام و بقيه هم بعد از کلاس، نيازي به درس خواندن ندارند و بايد بقيه وقت خود را صرف بازيگوشي و فضولي در کار يکديگر صرف کنند!
 
البته در اين ميان کافي شاپ هم مي روند، براي هم گل و کادو هم مي خرند، قرص روانگردان هم مصرف مي کنند، بخشي از اوقات فراغت خود را هم با عمه سميرا مي گذرانند!
پويا نمونه يک جوان درس خوان است. ولي در سريال خبري از اين قضيه نيست، کسي که رتبه اول کنکور را به دست آورده و لوح مي گيرد، به طور يقين بخش هاي زيادي از وقت خود را صرف مطالعه و پژوهش مي کند اما پويا اين کار را نمي کند و سرگردان عشق است و با اين حال تنها کسي که در کلاس به استاد درس پس مي دهد، اوست!
 
بهرام هم کاري جز فضولي در کار پويا، خبرچيني براي پدر و خوردن پيتزا ندارد! نغمه اديب هم اوقات خود را بجاي دانشگاه در منزل مي گذراند، دوستان او هم تنها کاري که دارند، سرک کشيدن در کار يکديگر و سوپرمن ها هم وظيفه اي جز کمک به ساير هم کلاسي هاي خود ندارند!

سريال سازي در تلويزيون تجاري شده است

"غلامرضا آذري"؛ استاد علوم ارتباطات يکي از منتقدان اين گونه سريال ها در تلويزيون است. او مي گويد: کار تلويزيون هم تاثير کوتاه مدت دارد و هم بلند مدت. تمام سريال هايي که معضلات خانوادگي و جوانان را مطرح مي کنند، تاثير مقطعي دارند. هدف هايي که براي آن فيلمنامه اي نوشته شده هم گذراست. سريال سازي بعد تجاري پيدا کرده.
ناهنجاري ها و مشکلاتي هم که در سريال "ترانه مادري" مانند بقيه مجموعه ها نشان داده مي شود، از قبل آسيب شناسي نشده اند. چرا که از ابتدا کار يک روانشناس، جامعه شناس، استاد علوم ارتباطات و... همراه نويسنده و کارگردان نبوده تا مسائل را به درستي تحليل کند و بعد به خورد بيننده بدهد. اين سريال به دليل ضعف هايي که رد پرداخت موضوعات پيرامون جوانان دارد در بلند مدت تاثيري نخواهد داشت.
و اما...

نتيجه اخلاقي

به هر حال اين سريال نتايج اخلاقي هم دارد. 50 قسمت بدون نتيجه معنا ندارد.
1- والدين نبايد فرزندان خود را وابسته کنند. 2- محيط هاي دانشگاه براي آينده و تربيت جوانان امن نيست! 3- پول تو جيبي زياد به فرزندان خود ندهيد زيرا براي دختر يا پسر مورد علاقه خود کادوهاي گران قيمت مي خرند 4- در دانشگاه از درس و امتحان و پژوهش و تحقيق خبري نيست و تنها محيط مفرحي براي جوانان در آنجا فراهم است 5- تنها معضل جوانان امروز عشق و ازدواج است 6- هميشه سوپرمن هايي در دانشگاه و خانواده هستند که جلوي انحرافات جوانان را بگيرند و....
 
...در آخر گمانه زني ها درباره پايان اين سريال حاکي از آن است که هميشه خير بر شر پيروز مي شود، پويا سر به راه شده، فرخ به نتيجه اعمال زشت خود پي مي برد، بهرام قدر برادر خود را بيشتر مي داند و به اين ترتيب روح مادربزرگ هم در آرامش ابدي خواهد بود.
 
******

بچه ها همون طور که تو پست پیش گفتم برین اینجا و تا می تونین به محسن افشانی رای بدین. شاید باورتون نشه ولی من خودم همین الان حدود 1400 رای به محسن دادم تا نفر سوم لیست بشه، با رای منفی دادن به بقیه هم مخالفم و اینکارو نکردم، شما هم اینکارو نکنید. این رای گیرها همش فانه و همین که به یکی رای مثبت بدیم تا بالا بکشیمش کافیه. هر چند اینجوری رای دادن منصفانه هم نیس چون این لیست پر از بازیگرای بزرگه اما خب دیگه....
ترانه مادری هم رسما تموم شد حتی پشت صحنه ش.فعلا هم یک خداحافظی کوچولو با محسن افشانی در تلویزیون می کنیم تا شاید به زودی ببینیمش!

نگارش در تاريخ دوشنبه یازدهم شهریور 1387 توسط تبسم و پارمیدا |

مصاحبه با سیاوش خیرابی و خبر حضور دوباره ی محسن افشانی !

 

سلام.

خب ترانه مادری هم که به سلامتی تموم شد.من چندان از آخرش خوشم نیومد، آخه این بعد از همه کش دادن فیلمنامه، گفتن ماجرا اونم به صورت هل هلکی اصلا جالب نبود.اصولا من اصلا فیلما و داستانایی رو که پایان خوشی دارند رو دوس ندارم و همیشه پایان تلخ برام جذاب تر بوده.ترانه مادری هم پایان شیرین در شیرینی داشته که دلو میزده!. تازه 50 قسمت هم نشد، شد 47 قسمت

به هر حال منتظر کارای بهتری از محسن افشانی هستیم.

راستی یکی از دوستان به اسم "ساناز" کامنت داده بود که از خود محسن تو مراسمی در شهر بیرجند شنیده که قراره مجری یکی از برنامه های زنده ی "ماه رمضان" باشه، این خبر خیلی خیلی خوبی بود البته در صورتی که صحت داشته باشه.من قصد هیچ شایعه پراکنی ندارم. منم به حرف این دوست اعتماد می کنم...حالا ببینیم واقعا حقیقت داره یا نه.

من سایت شبکه سوم را چک کردم. همشون مجریاش مشخص بود جز دو برنامه، یکی برنامه ی "ماه محبوب" که قبل از افطاره و یه برنامه دیگه که قراره طرفای ساعت 9 شب پخش بشه.البته تا جایی که من میدونم مجری های اینجور برنامه ها باید خیلی باسابقه و قاعدتا 6-5 سالی از محسن افشانی بزرگتر باشن. به هر حال تا دو سه روز دیگه مشخص میشه.

 

این قضیه ابروهای محسن رو هم تمومش کنید لطفا، امشب ابروهاش تو بوم سفید مثل قبل سالم بود.اگه قرار باشه تغییری تو چهره شم بده که خب مهم نیس خیلی هم خوبه، ما هم نباید دخالت کنیم.

 

چقد هم اسمای من تو بوم سفید زیاد شدن، مامانم هی از من می پرسید این ایمیلارو تو فرستادی

حتما اینجا هم یه سری بزنید و به محسن رای بدید. من خودم دیروز کلی رای دادم شماها هم بدین.هر چند این رای گیریها همچینم مهم نیس و من قبلا تو کلی از این چیزی شرکت می کردم و فعال بودم.ولی برای سرگرمی خوبه

کلیک کنید

راستی مصاحبه سیاوش خیرابی رو هم به مناسبت اول شدنش تو رای گیری مجله اتفاق نو تو ادامه ی مطلب نوشتم و از این بابت هم بهش تبریک میگم.



ادامه مطلب...

نگارش در تاريخ یکشنبه دهم شهریور 1387 توسط تبسم و پارمیدا |

سفر بخیر


سلام.
مصاحبه سفر بخیر رو که دیدید همتون؟
باید بگم رفتار آقای سیاوش خیرابی و محسن افشانی واقعا تحسین برانگیز بود...واقعا خوشم اومد...در ضمن سوءتفاهم نشه، من جز افرادی نبودم و نیستم که بعد از دیدن ترانه ی مادری به سراغ ایشون رفته باشم، قصد مقایسه هم نداشتم و این فقط یه نظر بود.
من فقط یه نتیجه گیری از این مصاحبه ی زنده و نه مطبوعاتی گرفتم این بود که شاید محسن زیاد انتقادپذیر نباشه البته همه ی حرفای اونا جنبه ی شوخی داشته و نباید اینجوری قضاوت کنم.

دیگه همینا...شب خوبی داشته باشید.


اگه کسی هم از برنامه فیلم گرفته، خوشحال میشیم برای دانلود بذاره.
دیروز هم گویا شبکه ی خبر پشت صحنه ی ترانه ی مادری رو گذاشته، من که ندیدم اگه کسی اونم داره بذاره لطفا.

نگارش در تاريخ جمعه هشتم شهریور 1387 توسط تبسم و پارمیدا |

چند عکس از محسن افشانی


سلام.

امروز میخوام براتون یه سری عکس بذارم. اولیش عکسی از محسن افشانی و عمو باربد و آقای جاویدنیاس و آدرس وبلاگشونم که رو عکس هس.(من از ایشون اطلاعات زیادی ندارم، چون متاسفانه نه برنامه ی کودک می بینم و نه نوجوان!)

این عکس ها رو هم یه آقاپسری به همراه برادرشون با محسن افشانی، سیاوش خیرابی و بیتا سحرخیز انداختن. اینم آدرس وبلاگشونه http://barekat_milad.mihanblog.com

راستی اگه این عکسارو میذارید تو وبلاگتان، روشو با آدرس شخصیتون واترمارک نکنید، چون این آقا لطف کردن و عکساشونو بدون واترمارک واسه همه گذاشتن، ما حق کپی رایت نداریم. در ضمن برای دیدن سایز اصلی عکسها روشون کلیک کنید.

یه مطلبی هم در مورد تدریس پویا تو مسجد، تو مجله ی "همشهری جوان" نوشته شده بود، به نظرم جالب اومد، گفتم براتون بنویسم.

پویا به مادرش می گوید:"کار پیدا کردم، تو مسجد، قراره برای بچه های بی بضاعت پایین شهر تدریس کنم".در قسمت بعدی سریال ترانه ی مادری، پویا را می بینیم که به مسجد الرسول میدان کاج (همان سعادت آباد تهران) رفته و دارد به بچه های بی بضاعت(!) آنجا درس می دهد.نمردیم و معنی بی بضاعت و پایین شهر را دانستیم.

 

ترانه ی مادری کلا یه سریاله پر از سوتی. نمونه ی دیگه ش همون فرمولای ریاضی بوده که پویا رو تخته می نوشته.، یا اینکه هیچ کجای دنیا کسی ترم اولی ها رو آدم حساب نمی کنه، اونوقت اینجا به یه ترم اولی لقب "استاد" میدن و واسش بین افراد متخصص کارخونه کار پیدا میکنن. مضحک ترین سوتی این سریال به نظرم مربوط میشه به شخصیت سمیرا!

سمیرا اینجا نقش دختری رو داره که مثلا تو سن ازدواجه و مسلما چون فیلم ایرانیه سنش نباید بالای 25 سال باشه، البته با این گریم هم کمتر از 36 سال که سن خودش باشه نشون میده و همون طرفای 27 بهش میخوره. اون وقت سمیرا چطور با این سن می تونسته دو پسر 3-4 ساله رو از خرمشهر ورداره بیاره و اینجوری تحویلشون بده.در حالیکه خودشم طبیعتا نباید اون موقع بیشتر از 7-8 (حالا ما با تخفیف می گیم 13-12 سال) بوده باشه.

نویسنده های محترم، درسته که این سریال داره تموم میشه، اما ازتون درخواست می کنم تو انتخاب شخصیت و نوشتن فیلمنامه بیشتر دقت کنید و یا انقد تابلو فیلمنامه رو عوض نکنید. به هر حال بیننده که بلا نسبت احمق نیس، می فهمه قضیه چی به چیه و سوتی هاتونو میگیره. هر چند ممکنه کسی رو به مبارکشم نیاره!


نگارش در تاريخ چهارشنبه ششم شهریور 1387 توسط تبسم و پارمیدا |

مصاحبه محسن افشانی با مجله ی کانون خانواده

مصاحبه محسن افشانی با مجله "کانون خانواده"

-

 چه حسی داری از اینکه در یک کار پر بیننده حضور داری؟

خوشحالم از اینکه در کنار پیشکسوتان بازی میکنم. با یک گروه خوب، آقای سهیلی زاده، بهبهانی نیا، محمدی، مهام، حمزه ای و خانوم ها روستا، گودرزی، لاکانی، اقای حکیمی،عمرانی و حاتمی که خیلی همه خوب هستند.

- فکر می کردی کار پر بیننده باشد؟

بله

- از کجا؟

وقتی که تعریف کردند قرار است چه اتفاقی بیفتد، حس کردم چون خودم دوست دارم، بقیه هم دوست دارند.

- ترانه مادری اولین کارتان در تلویزیون بود؟

نه، قبلا در یک اپیزود از سریال کاراگاهان نیز بازی کردم و قبلا هم مجری بزنامه های نوجوان بودم ولی این اولین کار بلند من است.

- نترسیدی که در یک کار روتین و شبانه بازی می کنی و اینکه ممکن است به تکرار بیفتی؟

نه اصلا

- پیشنهاد جدیدی داری؟

از طرف خانوم درخشنده و برومند پیشنهاد داشتم، ولی هنوز چیزی قطعی نشده است.

- فکر نمی کنی در همین سریال های شبانه باقی بمانی؟

قطعا این طوری باقی نمی ماند.تعدد شخصیت ها انقدر بالاست که مطمئنا شاید در 100 تا یکی این طور باشد و ممکن است اینجا که پویا نظری هستی در سریال دهمی هم پویا نظری تکرار شود که فکر نمی کنم این طور باشد.

- پویا چه شخصیتی داشت که پذیرفتی نقش او را بازی کنی؟

من خیلی دوست داشتم که این نقش رو بازی کنم چون پذیرفتنش دست من نبود و کار اولم بود. از اول قرار این بود که نقش پویا رو بازی کنم. وقتی از طرف اقای حاتمی، بهبهانی نیا و سهیلی زاده توضیح داده شد که چنین شخصیتی هست و بهرام هم به همراهش هست، به خاطر اینکه فوق العاده با شخصیت من فرق داشت دوست داشتم آن را بازی کنم و اگر غیر از این هم بود کار میکردم.اما خیلی دوست داشتم که محسن از شور و حال 100 به صفر برسد، سر به زیر و بچه درسخوان بشود و تغییر کند و این نوع بودن را امتحان کند.

- شما در شبکه جام جم هم برنامه بوم سفید را داشتی که اکتیو و پرتحرک بودی؟

بله، در شبکه یک هم سلام بهار را داشتم که همین طوری بود و مردم هم توقع داشتند که همان محسن پر شر و شور دیده شود.

- پویا خیلی آرام و ساکت است و در یک جاهایی یکدفعه فوران می کند.چطور این سکوت و فوران را با هم مچ کردی؟

بازی که بیننده ها و دوستان می بینند بخشی به مدد کمک های آقای حاتمی است که بازیگردان کار هستند و خیلی خوشحالم که در کنارشان هستم. توضیحاتی که آقای سهیلی زاده به من، سیاوش و دیگر بازیگران می دهند خیلی به ما کمک می کند. به هر حال من از اول نمی دانستم که پویا باید اینطور باشد و توضیحات این دوستان به من کمک کرد تا بتوانم این کار را اجرا کنم.

- چند درصد تلاش کردی تا به شخصیت پویا برسی؟

من صد در صد تلاش خودم را کرده ام. اما نمی دانم چند درصد به آن رسیده ام. خودم از بازی خودم هیچ وقت راضی نمی شوم. شاید آن موقع که خودم بازی می کنم وقتی کارم را می بینم، احساس خوبی ندارم. شاید هم جا داشت که بیشتر از این کار کنم، ولی بعد وقتی نظرات دوستان، بازیگران، سهیلی زاده و بهبهانی نیا و غیر را می بینم، می گویند خوب بوده، حالا نمی دانم از روی تعارف بوده یا نه.

- چقدر درگیر مسائل پویا هستی؟

خیلی دوستش داشتم. روز اول آقای حاتمی به من گفتند که یک بازیگر خوب کسی است که برای نقشش یک شناسنامه درست کند و راهنمایی ام کردند.من هم به سراغ این رفتم که ببینم پویا می تواند چطور باشد، به این فکر می کردم که پویا می تواند یک شانه در جیبش داشته باشد، 4 سال پیش با یکی در مدرسه دعوا کرده باشد، همسایه کناری شان یک سرهنگ باشد، دستمال اتوکشیده در جیبش داشته باشد و.... اینها جز شخصیت وی بود. وقتی خجالت می کشد مثلا چطور می شود.به هر حال همه اینها را من به کمک اقای حاتمی و سهیلی زاده ساختم و خیلی خوب هم جواب داد و بیننده ها پذیرفتند.

- پویا و بهرام نماینده نسلی از جوانان ما هستند که ممکن است با چه چنین مشکلاتی دست و پنجه نرم کنند، با انها برخورد کرده ای؟

بله من هم سراغ دارم کسانی را که این مشکلات را دارند، و حتی یکی از جذابیت های این نقش، این بود که من می دیدم کسانی را که این مشکلات را داشتند و حتی در سنین بالاتر هم هنوز مادرشان برایشان تصمیم می گرفت و خرید میکرد. این از جاهایی بود که من دوست داشتم، اینکه همیشه این ترس از مادر وجود داشت.

- آیا از قسمت های آخر سریال خبر داری؟ چقدر از پایان بندی کار راضی هستی؟

در حال نگارش است و ما تنها سیناپس کار را خواندیم.هنوز اتفاقاتی که قرار است رخ بدهد را نمی دانیم، اما حداقل چیزی است که بینده نمی تواند حدس بزند و این را دوست دارم.

- خودتان کار هنر را از کجا شروع کردید؟

4 سال پیش تئاتر را از کانون فرهنگسرای سالمند شروع کردم با شاهد پیوند و علیرضا زرگوشیان در فرهنگسرای فجر با حسن مصطفوی، در خانه هنرهای ایرانی با پرستار و عباس رنجبر و افتخار این را داشتم که دو جلسه سر کلاس های آقای پسیانی بروم، ولی اجازه حضور به من ندادند و از کلاس بیرونم کردند.آن هم به این دلیل که ظرفیت کلاس ها پر شده بود ( من شیطان نبودم!) و چون آخرین نفری بودم که ثبت نام کردم، اولین نفری بودم که مجبور به ترک کلاس شدم.

از آنجا چند تئاتر کار کردم با آقایان داخ، حسین مسافر آستانه و نادر رجب پور که پرفرمنس بود.بعد از ان به برنامه ی آستانه رفتم و در آیتم های برنامه بازی کردم که با گذشت اندک زمانی گفتند که در آیتم های کوچک اجرا داشته باشم که پذیرفتم کار را انجام دهم و زمانی که آقای مختارزاده از برنامه رفت من شدم مجری برنامه آستانه، حدود 5 ماه کار انجام دادم و ماه های آخر برنامه ی زنده ای بود به اسم "ما دو تا" که آن هم پیشنهاد شد و پذیرفتم و سلام بهار هم کار 60 قسمتی بود که بعد از آن انجام دادم.

- گفتی که آتیلا پسیانی از کلاسش بیرونت کرد، حالا اگر در کاری با او همکار شوی، در برخورد اول به او چه می گویی؟

می گویم:" من همون شاگردت بودم که من رو از کلاست بیرون انداختی!" جالب است بدانید که آقای دژاکام که نقش پدر مرا بازی می کنند، یکی از تئاترهای مرا رد کردند و روزی که آمدم اینجا و نگاهشان کردم، ایشان را شناختم.وقتی که گفتند قرار است نقش پدرت را بازی کنند،من هم به شوخی گفتم که بازی نمی کنم و به آقای دژاکام گفتم: یادت هست که تئاتر مرا رد کردی؟ ولی این تنها یک شوخی بود و از بازی در کنار ایشان لذت بردم.

- عرصه ورودت به تلویزیون اجرا بود و حالا بازی میکنی، به نظرت کدام یک سخت تر است و برایت ارجحیت دارد؟

اجرا سخت تر است و بازی دوست داشتنی تر. هر دو جذاب هستند و دوستشان دارم، اما بازی را به لحاظ اینکه تعدد شخصیتی دارد و می گویند بازیگر، پویا نظری می شوی، محسن افشانی تبدیل به یک دیوانه می شود، یا ناراحتی یا خوشحالی.به هر حال شخصیت های متفاوتی را می توانی بازی کنی. در حالی که مجری همیشه یک شخصیت دارد، ضمن اینکه دوست ندارم اسمم مجری بماند.چون هدفم بازی بود و ناخودآگاه به سمت اجرا کشیده شدم و چون همیشه بازی را دوست داشتم هیچ موقع خودم را مجری نمی دانستم، و تنها بازیگر آن برنامه بودم.به نظرم مجری یک سری ویژگی های دارد که من ندارم.مجری ها یک تیپ خاصی می گیرند برای اجرا، ولی من خودم بودم و روی آنتن هم بازی کردم.

- حالا که شناخته تر شدی اگر پیشنهاد اجرا بدهند باز هم قبول میکنی؟

هنوز تصمیم نگرفته ام.ولی قطعا فعلا این کار را نمی کنم.

- سکانسی که به دل خودت نشسته، کدام بوده است؟

جایی که با پدرم زیر آلاچیق دعوا میکنم و ارتباطم با بهرام که حرف می زنیم و گریه می کنیم و یک جا هم دعوا با مادرم که می گویم مامان من ازت شاکی ام. 

- متولد چه سالی هستی؟

11/1/68

- هدفت را برای آینده مشخص کرده ای؟

بله، مسلما تا 6-5 سال دیگر این کار را انجام میدهم و بعد منحصرا به سراغ درس خودم میروم. رشته من ریاضی و فیزیک است.امسال هم در کنکور شرکت کردم و با رتبه ی 8912 قبول شدم و چیزی که مدنظرم است رشته مکانیک حرارت سیالات است.

- چرا به جای درس خواندن هنر را ادامه میدهی؟ تو که در نهایت این کار را کنار می گذاری...

کار تلویزیون برای من یک سرگرمی است و دوست داشتنی، برای اینکه فکر میکردم به جای اینکه بروم در کوچه و خیابان بازی کنم، این برایم بهتر و سالم تر است و خیلی لذت بخش تر.

- و آخرین کلام؟

بدون حاشیه و کلیشه از تک تک دوستانی که لطف کردند و مرا پذیرفتند، تشکر می کنم.فکر میکنم برای آقای سهیلی زاده و محمدی خیلی سخت بود که نقش محوری کارشان را بدهند به یک مجری، سخت بود، ولی لطف کردند و اعتماد کردند. دوست خوبم، محمد حمزه ای که یک جوری معرف من هم بود به این کار، آقای حاتمی که با من، سیاوش، بیتا سحرخیز و بقیه بچه ها سروکله زدند، فقط اینها نیستند، همه حضور موثر دارند، حتی گریمورها که با این گریم و چشم های لنزدار باعث شدند که این نقش باورپذیرتر شود. از آقای محمدی و مهام هم خیلی ممنونم.بابا دوست دارم، مامان عاشقتم، آبجی هوات رو دارم.

- راستی تا حالا عاشق شدی؟

نه بابا، زوده.  

**************

به نظرم این مصاحبه خیلی خوب بود، اگه این قسمتی که از لنزش گفته رو بیخیال شیم این مصاحبه هیچ اشکالی نداشت و میشه امیدوار شد.

راستی یه چیزی هم درباره ی رتبه ی محسن بگم...رتبه ش بد نیس...یعنی من فکر میکنم اصلا فرصت درس خوندن نداشته...اما متاسفانه با این رتبه نمی تونه چیزیو که میخواد قبول شه...من شنیدم مهندسی مکانیک تهران زیر 500 میخواد،..کاش انقد با اعتماد به نفس کامل قبل اینکه رتبه ها بیاد نمی گفت من %100 قبولم که کلی آدم بنویسن که محسن اصلا این رشته رو بی برو برگرد قبول شده!


نگارش در تاريخ دوشنبه چهارم شهریور 1387 توسط تبسم و پارمیدا |

مصاحبه ی محسن افشانی با مجله ی "سروش"

پس از تجربه های موفقی که در اجرا داشتید چطور شد که به بازیگری روی اوردید؟

من قبل از اجرا تاتر کار می کردم.هنگام فعالیت های تئاتری بود که به من پیشنهاد بازی در یک بخش بر نامه "استانه" شد.بعد از ان اقای مختارزاده به من گفتند من توانی برنامه را اجرا کنی.بعد از ان هم که بر نامه ی سلام بهار را اجرا کردم در یک اپیزود از سریال "کاراگاهان"بازی کردم سپس با اجرا خداحافظی کردم تا بازیگری را دنبال کنم.

چرا؟

به این دلیل که بازیگری را بیشتر دوست دارم.البته من در ان ۲ برنامه تیپ مجری گری نمی گرفتم و به نوعی بازی میکردم.

یعنی اگر پیشنهاد اجرا داشته باشی فعلا نمی پذیرید؟

فعلا خیر.دوست دارم کمی از فضای اجرا فاصله بگیرم و بازیگری را تجربه کنم.

فکر می کنید در اجرا موفق تر هستید یا بازی؟

هر دو(می خندد)

شما در اجرای برنامه هایتان بسیار فعال بودید و در اینجا یک پسر ارام و خجالتی هستید. چطور توانستید با این شخصیت ارتباط بر قرار کنید؟

این انعطاف پذیری من را نشان می دهد (با خنده) این را برای مزاح عرض کردم.من با کمک اقای حمزه ای و اقای حاتمی و سایر دوستان بسیار سعی کردم انچه را که اقای بهبهانی به نگارش در اورده اند مقابل دوربین اجرا کنم.

پویا چقدر به شخصیت خود شما شباهت دارد؟

من اصلا مثل پویا ارام و خجالتی و کم حرف نیستم.در حال حاضر هم به دلیل خستگی و لنزی که در چشمانم هست ارام هستم و گرنه خیلی شیطنت من کنم . اما خب من بازیگر هستم و باید بتوانم هر نقشی را بازی کنم چه به خودم شباهت داشته باشد چه نداشته باشد.

چه کسی شما را به اقای سهیلی زاده معرفی کرد؟

اقای حمزه ای اجراهای من را دیده بودند و به کارگردان معرفی کردند.

چه عاملی باعث شد که نقش پویا را بپذیرید؟

به هر حال گروه خیلی مهم است. با وجود اقای سهیلی زاده و اقای محمدی از نتیجه ی کار اطمینان داشتم و اینکه پویا نقش اول کار بود.

اینکه بار قصه روی دوش پویاست برای شما سخت نیست؟

سختی اش تنها در این است که باید ساعت ها لنز رادر چشمانم تحمل کنم و اینکه از صبح تا شب سر کار هستم و به کارهای دیگر نمی رسم.

خودتان هم متوجه شده اید چهره پردازی تان شبیه چه کسی است؟

بله همه می گویند شبیه هری پاتر شده ام.

شخصیتی شبیه به پویا را خودتان قبلا دیده بودید؟

من در اجتماع چنین افرادی را زیاد دیده ام که حتی پس از ازدواج هم مادرشان برای شان لباس می خرد.

نظرتان در این مورد چیست؟

به نظرم خیلی خوب است .حس قشنگی است.مادر خود من هم خیلی به من توجه می کند.البته نه اینکه شبیه مادر پویا باشد اما خب از این توجهات مادر به فرزند که من دوست دارم.

اقای خیرابی علاقه ای به بازی در نقش پویا نداشت.اگر نقش بهرام به شما پیشنهاد می شد می پذیرفتید؟

برای من هیچ محدودیتی وجود ندارد.من بازیگر انعطاف پذیری هستم.

 


نگارش در تاريخ جمعه یکم شهریور 1387 توسط تبسم و پارمیدا |






قالب وبلاگ